۴ بهمن ۱۳۸۸

كودكانه‌هاي صبح‌گاهي

بخش مهمي از معاشرت با بچه در همان دقايق اول صبح انجام مي‌شود كه براي مهد كودك بردن آماده‌اش مي‌كني. وقتي كه با زحمت از خواب بلندش كرده‌اي و بعد او دارد از خواب جالب يا وحشتناكي مي‌گويد كه ديشب ديده، يا در نشاط صبح‌گاهي ايده‌ها و شيطنت‌هايش را پرورش مي‌دهد.


مكالمه‌هايي كه در اين بُدوبُدوهاي دم صبح پيش‌مي‌آيند در نوع خود جالبند. دو نمونه آخر:

[حاضر نيست وقتي از خواب بلند مي‌شود دست‌شويي برود و دست و رو بشويد. مي خواهد اول صبحانه بخورد. بعد بعضي وقت‌ها وسط صبحانه خوردن هم كه باشد، اگر كس ديگري به دست‌شويي برود؛]
- بابا من ميخوام برم!
- تو كه داري صبحونه ميخوري
- الان بايد برم
- مگه وقتي بلند شدي نگفتم برو، نرفتي، حالا بايد صبر كني
- نميشه الان ميخوام برم
- چرا همون موقع كه بهت گفتم نرفتي؟ خودت نگفتي ميخوام اول صبحونه بخورم؟
- اِاِاِ ! خب حق انتخاب دارم
- !!!
---------
[دارد صورتش را بعد از صبحانه مي‌شويد. محسن كرامتي هم دارد "تصنيف‌هاي دوران مشروطه" را مي خواند: "گل‌رخان ري بي‌شمارند/ چون وزيرانش كهنه كارند/ جز خيانت كاري ندارند..." مي‌زنم زير خنده]

- براي چي خنديدي بابا؟
- از شعر اين آواز خنده‌ام گرفت
- بابا تو مي‌فهمي اين چي ميخونه؟
- آره دخترم. تو چي، تو ميفهمي؟
- من فقط اولش رو فهميدم
- خب چي گفت؟
- گفت زنشو دوست داره
- آها پس اينطور!
---------------------------------------------------------------
گفتم بعضي شب‌ها كابوس مي‌بيند. متاسفانه در اين فضا و با اين تصاوير، كابوس ديدن احتمالاً حداقل بلايي است كه دارد سر روان بچه‌ها مي‌آيد.
بعضي صبح‌ها كه بيرون مي‌برمش ياد بچه‌هاي زيد مي‌افتم. ياد همسر زيد مي‌افتم كه تنها بايد بار سه فرزند بكشد و بار زندگي. و به چه گناهي؟ و ياد بچه‌هاي ديگران مي‌افتم كه ديگر نيستند...
اين بچه‌ها استحقاق فرداي بهتري دارند. ما هم داشتيم، ما هم حق‌مان كودكي بهتر، وبزرگ‌سالي بهتري بود. اين‌ها شايد به حق‌شان برسند.
نه... اين‌ها بايد برسند!

۳۰ دی ۱۳۸۸

با يارانه‌هاي نقدي چه‌قدر پول‌دار مي‌شويد؟


با توجه به [...] اظهارات محمدرضا فرزين سخنگوي طرح تحول اقتصادي كه جمعيت مشمول پرداخت يارانه را 50 ميليون نفر ذكر كرده بود، [...] و با فرض اينكه تمام 50 درصد از يارانه سهم مردم به صورت نقدي پرداخت مي‌شود، [...] اگر دولت حداقل 10 هزار ميليارد تومان از يارانه‌ها را در سال اول آزادسازي كند، براساس قانون 50 درصد اين رقم يعني 5 هزار ميليارد تومان را مي‌تواند به صورت نقدي بين مردم توزيع كند. براين اساس اگر اين رقم را به طور مساوي بين 50 ميليون نفر تقسيم ‌كنيم عدد 100 هزار تومان كه ميزان رقم پرداختي در طول سال به هر نفر است، بدست مي‌آيد. با تقسيم اين رقم بر 12ماه، عدد 8 هزار و 333 تومان بدست مي‌آيد كه رقم پرداختي به هر فرد در ماه خواهد بود البته به شرطي كه به طور مساوي بين همه پرداخت شود.[...] دولت مي‌تواند حداكثر 20 هزار ميليارد تومان را آزادسازي كند و با محاسبات بالا عدد 200 هزار تومان در سال براي هر نفر و 16 هزار 666 تومان در هر ماه براي هر نفر بدست خواهد آمد. [...] اين اعداد در صورتي است كه ميزان پرداخت به همه افراد يكسان باشد كه با توجه به صحبت‌هاي سخنگوي طرح تحول اقتصادي بدين صورت نخواهد بود، به اين معني كه به برخي كه در خوشه اول قرار مي گيرند عدد بالاتر و به كساني كه در خوشه دوم قرار مي گيرند، رقم پايين تري پرداخت مي شود.
هر خانواده 6 نفري، ماهانه 99996 تومان پول گيرشان مي‌آيد. (همين خانواده در خوشه دوم اگر باشند، مي‌شود به عبارت 49998 تومان).

براي اين كه دقيق‌تر بفهميم چه اتفاقي قرار است بيفتد اين محاسبه را هم ببينيم؛
دولت در سال نخست اجرای لایحه هدفمند کردن یارانه ها تصمیم گرفت جمعیت کشور را به سه خوشه تقسیم بندی کند، [...] در خوشه نخست که دهک اول تا چهارم را شامل می‌شود، حدود 30 میلیون نفر، در خوشه دوم دهک‌های پنجم تا هفتم جامعه با 17 میلیون و 600 هزار نفر و در خوشه سوم دهک‌های هشتم تا دهم با 14 میلیون نفر قرار گرفته‌اند. [...] ‌یارانه ها فقط به خوشه اول و دوم پرداخت می‌شود.
[...] درآمد خانواده شش نفری در خوشه یک، کمتر از 473 هزار تومان است، [...] خانوار شش نفره‌ای که درآمدش بین 473 هزار تومان تا 788 هزار تومان است در خوشه دو قرار می‌گیرد و خانوار شش نفره‌ای که بیش از 788 هزار تومان درآمد داشته باشد در خوشه سه قرار می‌گیرد، ضمن اینکه در خوشه یک، درآمد سرانه هر نفر 788 هزار و 381 ریال و در خوشه دو درآمد سرانه هر نفر یک میلیون و 303 هزار و سه ریال است.
اين يعني اگر شما يك خانواده 6 نفره باشيد و پدر، مادر، و فرزند بزرگ هر سه كار گر باشيد و هر سه‌تان هم قرار داد داشته باشيد و در كارگاه‌هايي كار كنيد كه حداقل دستمزد كارگري را به‌تان پرداخت كنند، يعني 263500 تومان در ماه، در مجموع درآمدتان مي‌شود 790500 تومان، آن وقت شما آن‌قدر پول‌دار به حساب آمده‌ايد كه حتي در خوشه دوم هم نيستيد و هيچ يارانه‌ نقدي‌اي به‌تان تعلق نمي‌گيرد.
حال فرض كنيم شما همان خانوده 6 نفره را داشته باشيد كه فقط پدر و مادر كارگر با حداقل دستمزد كار مي‌كنند؛ اين‌بارآن قدر خوش‌بخت هستيد كه با درآمد 527000 تومان در ماه براي شش نفر، در خوشه دوم قرار بگيريد و ماهيانه حدود 50000 تومان يارانه نقدي دريافت كنيد.
اما حساب مخارج‌تان پس از قطع يارانه‌ها چگونه خواهد بود؟ كافي است فقط يك قلم پول برق را در نظر بگيريد. فرض كنيم اين خانواده 6 نفره الان ماهي حدود 5000 تومان پول برق مي‌دهد (من صرفاً دارم از رقمي كه خانواده 3 نفري خودمان مي‌پردازد استفاده مي‌كنم). تخمين قيمت برق بعد از قطع يارانه‌ها چقدر خواهد بود؟ يك تخمين را در اين‌جا بخوانيد (اصل خبر از ايسناست ولي پيدايش نمي‌كنم. بقيه هم نقل كرده‌اند):
سیستانه محمد قاسمی، مسؤول واحد مديريت مصرف انرژي شركت مهندسي آب و فاضلاب كشوربا اشاره به طرح هدفمند کردن یارانه ها، تصریح کرد که با حذف یارانه ها، قیمت برق شاهد افزایش 21 برابری خواهدبود. وی در ادامه تاکید کرد : بايد هر نوع سرمايه گذاري لازم طي دو سال آينده براي كاهش مصرف انرژي صورت گيرد.

با اين تخمين، همين خانواده بايد 105000 تومان پول برق بدهد كه آن تقريباً 50000 تومان نصفش هم نمي‌شود؛ و اين خانواده اگر در خوشه اول باشد - يعني خانواده شش نفره‌اي كه زير 480000 تومان در ماه درآمد دارد و نزديك 100000 تومان قرار است يارانه نقدي بگيرد، احتمالاً مي‌تواند پول برق خود را با پرداخت تمام يارانه نقدي‌اش بدهد.


به اين ترتيب به نظر مي‌آيد اين وعده كه تا سه سال آينده، يعني وقتي طرح حذف يارانه‌ها تكميل مي‌شود، هيچ فقيري نداشته باشيم كاملاً معتبر است. به علاوه ديگر با پولي كه از يارانه‌هاي نقدي گيرتان مي‌آيد حق انتخاب داريد كه هر كاري خواستيد بكنيد. دولت بي‌خود و بي‌جهت پول شما را صرف اين يا آن يارانه نكرده، خواستيد خرج آب كنيد، نخواستيد خرج نان كنيد، نخواستيد دو ماهش را بگذاريد روي هم پول برق ماه قبل را بدهيد. انتخاب با شماست.

۲۷ دی ۱۳۸۸

حذف يارانه‌ها و سفر به زير خط بقا


در سال 86 پرداخت يارانه ها براي کالاهاي اساسي به چهار هزار ميليارد تومان رسيده اما 10 درصد خانوارهاي ايراني کمتر از نياز غذايي روزانه (2300 کالري) مصرف کرده اند.
... هفته نامه برنامه متعلق به معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي دولت (سازمان مديريت و برنامه ريزي) گزارشي منتشر کرده که روشن مي‌کند بر مبناي دو هزار کالري (خط فقر مطلق يا بقا) 400 هزار نفر به جمعيت فقير کشور در سال هاي 84 تا 86 اضافه شده است. اين گزارش نشان مي‌دهد جمعيت فقير روستايي از 928 هزار نفر به يک ميليون نفر افزايش يافته است. وضعيت در شهرها نيز به سياق جامعه روستايي است زيرا در سال 86 و در مقايسه با سال 84 حدود 350 هزار نفر به جمعيت فقير اضافه شده است. اين مطالعه که در سال 1387 به سفارش وزارت رفاه و تامين اجتماعي انجام شده، اعلام کرده شکاف درآمدي خانوارهاي روستايي در سال 1384 از 226 هزارم به 243 هزارم افزايش يافته، يعني وضع درآمدي دهک هاي فقير نسبت به برخوردار بدتر شده است. در شهرها نيز همين داستان بوده و شکاف درآمدي بدتر شده به طوري که از 199 هزارم در سال 84 به 231 هزارم رسيد. ارزيابي گزارش حاکي از آن است که در سال 1380 هر فرد در خانواده شهري براي تامين دو هزار کالري نيازمند 29 هزار تومان بود اما براي تامين همين ميزان کالري در سال 1386بايد 98 هزار تومان هزينه کند. بنا بر اطلاعات اين گزارش در سال 1386 ، 9/4 درصد از جمعيت کشور فقير هستند و از فقر رنج مي برند. وضعيت تغذيه و مصرف خانوارهاي ايراني به گونه يي است که در 20 درصد خانوارهاي ايراني کم غذايي مزمن وجود دارد و 15 درصد کودکان دچار سوءتغذيه هستند. اما چرا چنين آمارهايي ارائه شده است؟ تمامي اين آمارها ارائه شده تا نويسنده گزارش هفته نامه برنامه در آستانه حذف يارانه کالاهاي اساسي بر ضرورت پرداخت يارانه ها براي کالاي اساسي تاکيد کند زيرا در شرايطي که دولت براي کالاهاي اساسي يارانه پرداخت مي کند وضعيت تغذيه چنين است واي به آن روزي که پرداخت يارانه متوقف شود. در سال 86 پرداخت يارانه ها براي کالاهاي اساسي به چهار هزار ميليارد تومان رسيده اما10درصد خانوارهاي ايراني کمتر از نياز غذايي روزانه (2300 کالري) مصرف کرده‌اند.

۲۳ دی ۱۳۸۸

به ياد زلف نگون‌سارِ شاهدان چمن

به‌یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه جویبار گریه بید
...
به‌دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
زچشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید، (سايه)
- زچشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟
- ز چشم ساقي غمگين، تو بوسه خواهي چيد! ايمان داشته باش!



۱۷ دی ۱۳۸۸

روز اعدام

فصيح ياسميني اعدام شد، به تاريخ چهارشنبه 16 دي.  فصيح "۲٨ ساله و اهل روستای هندوانه از توابع شهرستان خوی در استان آذربایجان غربی بوده است." اتهام او ارتباط با پژاك بود و به اين دليل، محارب شناخته شد و اعدام شد.
محاربه؟ امروز بايد ديگر كلمه آشنايي باشد، نه؟ همين امروز، 17 دي، پرونده پنچ نفر از دستگير شدگان عاشورا، آن عاشوراي خونين، با كيفرخواستي مبني بر محاربه به دادگاه انقلاب ارسال شد. تنها اتهامي كه در خبر براي آن‌ها به صراحت ذكر شده، آتش زدن اموال عمومي ست.
...
راستي يادتان هست روزهاي انتخابات را، وقتي ميرحسين موسوي براي سخن‌راني‌هاي انتخاباتي به شهرهاي مختلف مي‌رفت، و دانشجويان او را در برابر پرسش از وقايع دهه شصت و مشخصاً تابستان شصت و هفت مي‌گذاشتند؟ يادتان هست كساني مي‌گفتند پرسش كنندگان آب به آسياب دموكراسي‌ستيزان مي‌ريزند؟ مي‌گفتند اين پرسش‌ها به امروز مربوط نيست؟ مي‌گفتند اين پرسش‌ها به موسوي مربوط نيست؟
پرسش از اعدام مخالفان در آن روز و روزهاي بعد، چه زماني بايد طرح مي‌شد كه به جا باشد؟ ديروز؟ امروز؟ فردا؟ هيچ وقت؟
اين پرسش از چه كسي بايد پرسيده مي‌شد كه به او مربوط باشد؟ احسان فتاحيان؟ مادر فصيح ياسميني؟ كسي كه خواهرزاده‌اش چند ماه بعد در خيابان شادمان به ضرب گلوله شهيد شد؟
...
مي‌بيني، به همه مربوط مي‌شود. هميشه. همين امروز. به همه.

۱۳ دی ۱۳۸۸

واكنش‌ها به بيانيه هفدهم موسوي

خواندم كه گروهي از دوستان بيانيه 17 موسوي را "عقب نشيني" خوانده‌اند. من فكر نمي‌كنم اين تعبير درست باشد. زماني كه بيانيه را مي‌خواندم چنين برداشتي نداشتم. بعد كه تعبير و استدلال‌هاي دوستان را ديدم سعي كردم ديدگاهشان را بفهمم شايد حق آن‌جا باشد. با اين همه باز بر نظر اوليه‌ام هستم.
مشكل اصلي دوستان با بند اول پيشنهاد او است (اغلب بدون آن كه اين بند و بندهاي بعدي بر زمينه كليت متن خوانده شود):
اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت‌های غیرمعمول در مقابل کاستی‌ها و ضعف‌هایش نشود و دولت مستقیماً پاسخ‌گوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی‌کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.
خواست "اعلام مسئوليت پذيري مستقيم دولت" را دوستان به منزله پذيرش "مشروعيت" دولت گرفته‌اند. سواي مسئله عيني مشروعيت دولت، اشاره به وجود يك دولت و مسئول خواستن آن به عنوان نهادي كه با هر منبعي از مشروعيت داراي اختيارات فراوان است، صرفاً معني پذيرش دوفاكتوي چنين نهادي است؛ نمونه‌ها خصوصاً در حقوق بين الملل بسيار است. به علاوه اين نخستين بار نيست كه موسوي به‌گونه‌اي از دولت حرف مي‌زند كه "وجود" آن را به رسميت مي‌شناسد. نمونه اخير و آشكار و كاملاً قابل مقايسه آن، زماني بود كه موسوي درباره طرح هدفمند كردن يارانه‌ها و لزوم دخالت مجلس صحبت كرد.

در اردوگاه ديگر اما واكنش‌هاي مهمي نشان داده شده است كه شايد سرنوشت‌‌ساز بشوند. نخستين واكنش نامه محسن رضايي به رهبر جمهوري اسلامي بود. رضايي بر مبناي همين بند يك از بندهاي پيشنهادي موسوي مي‌گويد كه او از "انكار" دولت آقاي احمدي‌نژاد دست برداشته است.
به نظر من مهم‌ترين واكنش به نامه رضايي، سرمقاله امروز كيهان است كه حسين شريعتمداري نوشته. كيهانِ امروز تيتر نخست خودرا هم به واكنش مجلس به بيانيه موسوي اختصاص داده، اما سرمقاله به نظرم از اين گزارش جدي‌تر است.
بند ششم اين سرمقاله دقيقاً به همين موضوع مورد بحث در بالا مربوط است:
آقاي محسن رضايي براي اين كه بيانيه موسوي را مثبت جلوه دهد! مي‌نويسد «آقاي ميرحسين موسوي از انكار دولت احمدي‌نژاد عقب نشيني كرده است» كه اگر خوش‌بينانه به اين بخش از نامه رضايي نگاه كنيم، بايد از ساده انديشي و كم دانشي ايشان ابراز تأسف كرده و به وي اين مسئله بسيار بديهي را يادآور شد كه اولاً موسوي در جايگاهي نيست كه دولت برخاسته از رأي مردم را بپذيرد يا نپذيرد، وانگهي مگر موضوع فتنه و اهداف فتنه‌گران، دولت احمدي نژاد بوده است كه اكنون از انكار آن عقب نشيني كرده باشند؟ آيا جناب رضايي اين نكته بديهي را نمي‌داند كه «انتخابات» و «تقلب در انتخابات» و «دولت احمدي نژاد» و... فقط بهانه فتنه گران بوده است و سران فتنه آشكارا عليه اسلام، امام و نظام به صحنه آمده بودند. مخالفت با احمدي نژاد و فلان معضل اقتصادي و فلان انتقاد به سياست خارجي و... چه ربطي به حمايت از اسرائيل و آمريكا و بهائيان و منافقين و اهانت به امام حسين(ع) و حضرت امام(ره) و... دارد؟ يعني بعد از اينهمه شواهد و قرائن و اسناد و مواضع خصمانه سران فتنه عليه اسلام و امام و رهبري و انقلاب هنوز آقاي رضايي- با آنهمه ادعاي سياستمداري!- نمي داند كه هدف اصلي فتنه، اسلام و انقلاب و امام(ره) و رهبري بوده و هست؟!
 به نظرم، خطي كه در نقل قول بالا پر رنگ كردم قسمت اصلي جواب به شخص رضايي است، و از آن به بعد، شايد نوعي جواب به همه كساني در اردوگاه راست باشد كه ممكن است بخواهند با استدلالي مشابه ولي نه از راهي كه رضايي اقدام كرده، عمل كنند - راهي كه در ابتداي سرمقاله مورد تخطئه شريعتمداري قرار گرفته.
سرمقاله اخير اگرچه لحن معمول شريعتمداري را دارد، اما به نظرم به دليل موقعيتي كه در آن هستيم، آن را بايد بسيار جدي گرفت. شايد يكي از مهم‌ترين نوشته‌هاي آقاي شريعتمداري در ماههاي اخير باشد.

واكنش ديگري كه به همين اندازه مهم است، مصاحبه فارس با علي اكبر ولايتي است. ولايتي در اين مصاحبه ضمن تاكيد بر استواري جمهوري اسلامي و نشان دادنِ شواهد اين استواري از مسايلي كه در روابط خارجي مي‌گذرد، در واكنش به خواست "وحدت" محسن رضايي گفته است:
توقع بر قراري وحدت با كساني كه در روز عاشورا هتك حرمت كردند يك توقع بي‌جا است زيرا فقط وحدت در چارچوب نظام معنا دارد. [...] كساني كه پاي بند به نظام هستند، اصل ولايت فقيه را نماد نظام مي‌دانند و اساسا ستون خيمه نظام اصل ولايت فقيه است.
اين استدلال با قطعه‌اي كه از شريعتمداري نقل شد هم‌خوان است و نشان از وجود ديدگاه واحدي دارد.

در جناح راست جمهوري اسلامي، سواي محسن رضايي و ديدگاههايي كه مشخصاً او را نفي كرده‌اند - دو نمونه بالا مثلاً - ديدگاه‌هاي ديگري هم احتمالاً موجود است، منتها به وضوح و قوت نمونه‌هاي ياد شده بيان نمي‌شود. مانند حرف‌هاي اخير محمدرضا باهنر.
بايد ديد از اين بزنگاه تاريخي چه بيرون مي‌آيد...

۱۱ دی ۱۳۸۸

بيانيه هفدهم موسوي درباره وقايع عاشورا و پس از آن

[با توجه به اين وضع محدوديت احمقانه اينترنتي حاضر، فكر كردم گذاشتن اين بيانيه مهم در اين‌جا ممكن است كمكي به كساني كه مي‌خواهند بخوانند بكند. بيانيه موسوي در انتها حاوي 5 پيشنهاد براي تغيير اوضاع است. پيشنهادها به نظر من بسيار عاقلانه و سياسي تنظيم شده‌اند. اين پيشنهادها را بايد در نقطه مقابل پيشنهادهاي كساني خواند كه ما مردم را "بزغاله‌ي گوساله" مي‌خوانند و در اين تقابل است كه اين پيشنهادهاي پاياني به نظر من معني مي‌يابند. پيشنهادهاي موسوي از ديد من هم كاملاً وفادار به همه آن چيزهايي است كه "مشتركاً" به خاطرش بيش از شش ماه كوشيده‌ايم، و هم  كاملاً از نظر سياسي پيامدگرايانه تنظيم شده‌اند. اين پيشنهادها چيزي نيستند كه در "گفتار" طرف مقابل حرفي بتواند در ردشان بزند، و در عين حال پذيرش و تحقق احتمالي‌شان مي‌تواند در روندي بطئي به "ميانه" و نه "كف" مطالبات مشترك ما بينجامد. پيش بيني اين‌كه با اين پيشنهادها چه برخوردي خواهد شد، به نظر من جاي سخن چنداني ندارد؛ و نكته اساسي ديگر اين است كه كل بيانيه، به نظر من با پيش‌بيني احتمالات مختلف در برخورد با آن تنظيم شده است و اين را در بندهاي پيش از پيشنهادات به خوبي مي‌توان ديد. من متني كه در سايت جرس منتشر شده را نقل مي‌كنم.]

بسم الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و وال لمن والاکم و عاد لمن عاداکم. فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما

همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.

برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.

مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست . جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.

گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟

اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است .

بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد . سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خش و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست ؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟

آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که " بکشید ما را ، ما نیرومند تر می شویم". بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.

بنده به صراحت می گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران ، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد . تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید .

من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم ، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود . ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمی تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد.

بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند . ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است . جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از اینرو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم.

ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید که بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحالیکه ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم .

ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی . تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند . و مضحک است که بما تهمت اهانت به قرآن ، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود . مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم .

اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است . راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست . اندیشیدن باین گونه راه حلها که عده ای توبه کنند و عده ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است .

بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد . و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند . بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم :

1- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .

2- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .

3- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها . بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند .

4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است . آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم ؟

5- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید .

به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود

۳ دی ۱۳۸۸

افسانه‌گويي براي آدم‌هايي كه سيصد روزست گرسنه‌اند


كارگران مخابرات راه دور شيراز يازده ماه است حقوق نگرفته‌اند. يازده ماه مي‌داني يعني چه؟ يعني سيصد و سي روز هر روز كه صبح آفتابِ لعنتي طلوع مي‌كند بايد به اين فكر كني كه شكم‌ بچه‌هاي گرسنه را چطور سير كني، اين دفعه دستت را پيش چه كسي دراز كني، با لباس‌هاي پاره چه كني، جواب صاحب خانه را چه بدهي، بدهي مغازه دار سر كوچه را چه كني، درد پهلو و دندان را بدون دوا و درمان چطور تاب بياوري، چطور بچه مريضت جلو چشمت پرپر بزند و هيچ غلطي نتواني بكني.
يعني سيصد و سي شب خواب نداشته باشي. هر شب تا صبح به اين فكر كني كه فردا، اين فرداي لعنتي چرا مي‌آيد وبايد چه كارش كني. هيچ كس گوشي براي شنيدن حرفت ندارد. نه اين كه از كسي انتظار ترحم داشته باشي؛ آن‌ها كه بايد گوش كنند، آن‌ها كه پول مي‌گيرند كه به حرفت  گوش كنند، آن‌ها كه از خون و عرقت پول‌دار شدند و بايد در عوض مزدت بدهند كه بخور و نميري داشته باشي، گوش نمي‌دهند.

بعد محمود احمدي‌نژاد مي‌آيد به شيراز؛ آقا سفر استاني كرده، كه مردم دنبال ماشينش بدوند، به اطرافيانش عريضه بدهند، از او استقبال "پرشكوه" كنند تا بگويند: "رييس جمهور محبوبِ عدالت‌خواه" به به! چه قدر طرف‌دار دارد. رفته به شهر همين كارگران مخابرات راه دور كه يازده ماه است حقوق نگرفته‌اند و آن‌ها هم به همين استقبال "پرشكوه" رفته‌اند.
رفته‌اند آن‌جا تا آقاي عدالت‌خواه اگر بعد از اين همه وقت در اخبار روزنامه‌ها و سايت‌ها و بولتن‌هاي رنگ به رنگِ اين نهاد و آن نهاد خبري ازشان نديده و نشنيده، حالا خودشان را ببيند و از خودشان بشنود.
بعد آقايان نيروي انتظامي و حراست و فلان و بهمان، پارچه نوشته‌شان را كه خطاب به همين آقاست جمع كرده‌اند؛ خاطر مبارك عدالت‌پرورش را يك وقت نيازارد! عكس‌هاي سفر استاني خراب نشود يك‌وقت، استقبال پرشكوه مردمي به شِكوِه آلوده نشود. اف!

صداشان آن‌قدر بلند بوده كه به گوشش برسد. نقل‌هايي كه از جواب عدالت‌پرور به آن‌ها مي‌كنند باور نكردني است: دو تا وزير را مي‌دهم دست‌تان هر كاري خواستيد باهاشان بكنيد. باور كنيم يعني؟ چه كار كنند با وزيرهاي تو؟
به چشم‌هاي كارگران در عكس نگاه كنيد. ببينيد چطور پايين كشيدن پارچه نويس‌شان را نگاه مي‌كنند. چطور نگاه مي‌كنند كه وصف حالشان را پايين مي‌كشند تا خاطر آقاي عدالت پرور را نيازارد؛ آخر ايشان حرف‌هاي خيلي مهم‌تري از حرف آن‌ها دارد. وصف‌هاي خيلي جهاني و عالي دارد كه سخن گفتن از قرب يك سال گرسنگي اين كارگران در مقابل آن چيزي نيست. آخر او همين چند روز پيش گفته ما در ايران فقيري كه به نان شب محتاج باشد نداريم؛ اين كارگرها مگر حرفش را نشنيده‌اند!؟ اگر شنيده‌اند براي چه با آن پارچه‌ها به استقبال رفتند؟!

آقاي عدالت‌پرور در عوض ايستاده جلوي اين پانصد شكم گرسنه و چشم‌هايي كه ديگر از شرم نگاه كردن در چشم زن و بچه حالت باخته‌اند و گفته كه غرامت جنگ جهاني را از "حلقوم" انگليس بيرون  مي‌كشيم. لابد بعد قرار است پول كارگرهاي مخابرات راه‌دور شيراز را با همين غرامت بدهند؟ پول كارگران واگن سازي پارس در اراك را هم؟ پول كارگران هفت تپه را هم؟ سنندج؟ سنقر؟ سقز؟ تهران؟ همه معطل غرامت جنگ دوم جهاني هستند كه در حلقوم انگليس گير كرده لابد.
بعد، يعني دقيقاً بعد از گفتن آن سخنان درخشان در برابر صاحبان اين شكم‌هاي گرسنه، انداختن موسوي از فرهنگستان آن قدر برايش مهم بوده كه هواپيما چارتر كرده، به تهران آمده و برگشته. مي‌داني يعني حقوق چند تا از همين شكم‌هاي گرسنه؟

ديروز كارگران مخابرات راه دور به استقبال احمدي رفتند، امروز كارگران فرنخ و مه نخ و فولاد آلياژملاير تجمع كردند، فردا را باش تا كدام گرسنه‌ي عزت لگدمال شده‌ي همه چيز باخته كجا جمع شود.
آقايان حتماً بهتر از هر كس ديگري صلاح كار خود را مي‌دانند، منتهي شايد پايين كشيدن پارچه نويس كارگران حقوق نگرفته، يا اين همه خرج پول مردم و دسته بيل خريدن از شرق دور و دوربين دست اين بچه‌ها دادن كه وسط تظاهرات و تشييع جنازه و عزاداري حسين علي از مردم فيلم بگيرند، واقعاً چاره كار نباشد.
كارگراني كه به استقبال احمدي نژاد رفته بودند را كه ديگر جزء آن "دويست" نفر اغتشاشگر نمي‌شمارند، نه؟ چرا حرف اين‌ها شنيده نمي‌شود؟ پارچه نويس اين‌ مستقبلين چرا خوانده نمي‌شود؟ دست كم حرف اين‌ها را بشنويد و بخوانيد.
بشنويد و بخوانيد، شايد معلوم شود كه اين‌ها هم كه به خيابان مي‌آيند، همين "دويست تا" اغتشاشگر، "دشمن" اصلي شما نبودند. شايد معلوم شود كه كار از جاي ديگر خراب شد. شايد معلوم شود كه أعدى عدوك نفسك التي بين جنبيك.



۱ دی ۱۳۸۸

يازده ماه است حقوق نگرفته‌اند

كاركنان صنايع مخابرات راه دور شيراز (در استقبال از سفر استاني احمدي‌نژاد- 1 دي 88)


عكس‌هايي كه از عكس‌ها حذف شده‌اند

از خبر ويژه كيهان درباره مراسم تشييع آيت الله منتظري:
... گفتني است رسانه هاي بيگانه و سايت هاي ضدانقلاب با انتشار تصاويري از جمعيت تشييع كننده پيكر آيت الله منتظري و حذف پلاكاردها و تصاوير بزرگ امام و رهبري كه جمعيت براي نشان دادن علت حضور خود در مراسم تشييع به همراه آورده بودند، تلاش كردند آنها را به عنوان حامي سران فتنه جا بزنند.
به نظر من اين قضيه حذف عكس‌ها را كه كيهان مي‌گويد بايد بسيار جدي گرفت. شايد كيهان اگر به رسانه‌هاي رسمي ايران هم نگاه دقيق‌تري بيندازد، مواردي از همين دست را بيابد و آن را لازم به تذكر بداند. در واقع من با خواندن اين تذكر كيهان ياد عكس‌هاي خبرگزاري ايرنا از تظاهرات روز جمعه در اعتراض به اهانت به عكس بنيان‌گذار جمهوري اسلامي افتادم.
ابتدا اين عكس را كه ايرنا از تظاهرات مشهد منتشر كرده ببينيد (عكس 5 از 33 عكس مربوط به اين بخش):

حالا اين يكي عكس را كه از همان تظاهرات در همان روز در مشهد منتشر كرده را هم ببينيد (عكس 1 از 33 عكس در همان بخش):

تفاوت عجيبي بين اين دو عكس كه هر دو به يك تظاهرات تعلق دارند به چشم مي‌خورد: در حالي كه در عكس اولي اكثريت جمعيتي كه به چشم مي‌آيند تصاوير بنيان‌گذار جمهوري اسلامي را در دست دارند، در عكس بعدي محض نمونه هيچ تصوير مشابهي به چشم نمي‌خورد (كه نمونه تصوير بنيان‌گذار جمهوري اسلامي در عكس اول باشد). آيا توزيع عكس‌ها در ميان جمعيت تا اين اندازه ناهمگون بوده است؟ يا شايد "نفوذي‌"هاي رسانه‌هاي بيگانه در ايرنا چنين عكس‌هايي را از تصوير پايين "حذف" كرده‌اند؟
احتمال دوم البته بسيار بعيد به نظر مي‌رسد. البته شايد با توجه به اين‌كه عكس‌هاي ايرنا از مراسم خاكسپاري آيت الله منتظري هم با روايت كيهان كه در بالا آمد چندان تناسبي ندارند، نتوان اين احتمال را كاملاً مردود دانست.

۲۹ آذر ۱۳۸۸

در سوگ حسينعلي منتظري


رجال جمهوري اسلامي همه مثل هم مي‌نمودند. اشباحي از پيكره‌اي همه جاگيركه پدرت را و پدران و خواهران و برادران ديگران رادربند كرده بودند. آدم‌هايي كه لبخند و غضب‌شان به يك اندازه دلت را مي‌فشرد. اين گروه خرد و كلان‌شان چندان تفاوت نمي‌كرد. نه از اين باب كه بين‌شان تساوي برقرار بود؛ نه، بلكه از اين رو كه هيچ وقت نميفهميدي بيش‌ترين گزند را از كدام خواهي يافت؛ رييسي كه از بالا دستور مي‌داد، يا پاسداري كه در پايين راه مي‌بست. كهتر و مهتر از اين حيث "برابر" بودند.
تنها خاطره متفاوت، از آن"منتظري" بود. در يكي از ملاقات‌هاي ماهانه قزل حصار، وقتي كمتر فحش خورديم و كسي نگفت در اين سرما، يا گرما، كه "سگ از خانه بيرون نمي‌آيد شما به چه كار آمده‌ايد"؛ وقتي "پاسدارها" سعي مي‌كردند با خانواده‌ها ملايم‌تر برخورد كنند، زمزمه‌اي ميان مردم پيچيد كه: آدم‌هاي منتظري براي نظارت به زندان آمده‌اند و باعث اين تغيير رفتار شده‌اند.
در ميان خاطرات سراسر سياه آن روزها، اين يكي خيلي روشن باقيمانده است. ملاقات زندانيان سياسي ماهي يك‌بار بود؛ اگر بخت ياري مي‌كرد و به هر دليل لغو نمي‌شد. از تلفن هم خبري نبود. بچه‌ها اگر قد و سن‌شان از حدي بيش‌تر نبود، كه اين هربار موضوع مناقشه‌اي مي‌شد كه اشك به چشم كودكان زندانيان مي‌آورد، مي‌توانستند به آن سوي كابين بروند و آن چند دقيقه در آغوش زنداني‌شان باشند. ما فرزندان اين "خلاف‌كاران" از فرصت ملاقات به خوبي استفاده مي‌كرديم براي قاچاق سيگار كه هميشه مشتري‌اي در آن‌سو داشت. سيگار البته تنها چيزي بود كه خانواده خطر مي‌كرد به بچه‌ بدهد ومن يكبار در اين عمليات قاچاق دستگير و "تنبيه" شدم و تا ماهها از ملاقات آن سوي كابين محروم. تهديدهاي هرباره پاسداري كه جرم سنگينت به يادش مانده بود هم جاي خود داشت.
خاطره دخالت آدم‌هاي منتظري براي من به روشني باقي ماند، چون ملازم لغو اين محروميت بود.

بعدها يكه بودن منتظري در موضع‌گيري در برابر كشتار زندانيان سياسي در سال شصت و هفت نشان داد كه اين مرد تا چه حد آماده است در راه آن چه درست مي‌داند هزينه كند. او انقلابي‌اي بود كه به آن‌چه آرمان انساني انقلاب مي‌دانست وفادار ماند. به قول دوست عزيزي، او تجسمي شد از آن‌چه اخلاق انقلابي بايد باشد.
چشم پوشي از بالاترين مراتب قدرتي كه مي‌توانست در تصور بگنجد، و پافشاري بر "حق" به قيمت هر هزينه‌اي كه ممكن بود بر خود و خانواده‌اش تحميل شود، از اين انسان شخصيتي يگانه در تاريخ ساخت.
اگر به خاستگاه، پايگاه اجتماعي، طبقه، آموزه‌ها و هر آن‌چه كه قرار بود منتظري را "متعين" كند بنگريم، مي‌بينيم كه  او با اكثر كساني كه خيلي از ما چشم ديدن‌شان را نداريم در اين‌ها يك‌سان بود.
اما منتظري ممتاز شد، چون نشان داد كه يك انسان چقدر مي‌تواند در بند "گذشته‌ها" نماند وبا فرارفتن از چنين تعين‌هايي "انسان" باشد و انسان "بشود".

يادش گرامي.

۲۸ آذر ۱۳۸۸

تاييد قتل بر اثر شكنجه در كهريزك


براي ثبت در تاريخ:
سازمان قضایی نیروهای مسلح در اطلاعیه ای کشته شدن 3 نفر از دستگیر شدگان در بازداشتگاه کهریزک را قتل عمد به دلیل ضرب و جرح اعلام کرد و از مجرم شناخته شدن 12 نفر از متهمان پرونده کهریزک خبر داد.
به گزارش خبرگزاری مهر، در اطلاعیه سازمان قضایی نیروهای مسلح در خصوص پرونده کهریزک به جان باختن 3 نفر از بازداشت شدگان در این بازداشتگاه اشاره شده و آمده است پزشکی قانونی در نظریه خود ضمن رد فوت نامبردگان به لحاظ ابتلا به بیماری مننژیت با تایید آثار متعدد ضرب و جرح بر روی اجساد، علت درگذشت متوفیان را مجموع صدمات وارده اعلام نمود.
از خبرگزاري مهر.(متن كامل اطلاعيه را در ايلنا بخوانيد).
تا ببينيم متهمان چه كساني خواهند بود و اتهام و نتيجه چه خواهد بود.
حرف‌هاي آقايان درباره كهريزك و ساير جاها هنوز در يادمان هست، نيست؟

ساسان آقایی


اين در بخش نظرهاي پست قبلي آمده كه به دليل اهميتش اين‌جا دوباره مي‌آورم:
ساسان آقایی روزنامه‌نگار و وبلاگ نویسی که در طول ماه‌های گذشته بارها از طرف ماموران امنیتی تهدید و احضار شده بود، ظهر یکشنبه یکم آذر بازداشت شد. وی از هم کاران روزنامه‌های «اعتماد»، «اعتماد ملی»، «توسعه»، «مردم‌سالاری»، و «فرهیختگان» بود.
ساسان آقایی ماه گذشته به دفتر پی‌گیری در چهارراه ولی‌عصر احضار شده بود و پس از حضور در آن‌جا مورد بازجویی قرار گرفته بود. از محل نگه‌داری و وضعیت وی و هم‌چنین اتهامات این روزنامه‌نگار تا این لحظه خبری در دست نیست .
امضای نامه 293 نفر ازروزنامه نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی به مراجع تقلید می‌تواند علت اصلی این دستگیری بوده باشد
از همهٔ کسانی‌ که قلب‌شان برای سرزمین ایران و مردم ایران می‌‌طپد خواهشمندیم ساسان عزیز این روزنامه نگار آزاده را تنها نگذارند.
امضای یکایک شما امید و دل‌گرمی‌ ساسان است در شب‌های تار و دیوار‌های سرد سلول انفرادی
http://www.gopetition.co.uk/online/32458.html
 sos-sasan.blogfa.com
با تشكر از دوست پيغام‌گذار و با اميد آزادي هرچه زودتر ساسان آقايي.

۲۷ آذر ۱۳۸۸

براي آزادي محمد پورعبداله

 محمد پور عبداله یکی از دانشجویان زندانیست که از طرف شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی، به دلیل شرکت در تجمع دانشجویی در روز ۱۶ آذر سال ۱۳۸۶، به اتهام اجتماع و اقدام بر ضد امنیت داخلی و همچنین تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی به شش سال حبس تعزیری محکوم شده است. محکومیت محمد پورعبداله به دلیل شرکت در تجمع روز دانشجوی دو سال پیش، دو روز پس از آن ابلاغ شده است که گروه بزرگی از دانشجویان معترض دولت در تجمع های مشابهی در دانشگاه های سراسر ایران شرکت کردند و عده ای از آنها بازداشت شدند.محمد پورعبداله ابتدا در بهمن ماه سال ۱۳۸۶ بازداشت، اما با سپردن وثیقه آزاد شد.او دوباره در بهمن ماه سال ۱۳۸۷ بازداشت شد و تا کنون در بازداشت به سر می برد.وی تا به حال از اتهام "عضویت در گروههای مخالف نظام" و "گروههای تشکیل شده با هدف اقدام علیه امنیت ملی" تبرئه شده و تنها به اتهام شرکت در تجمع دانشجویی به مناسبت 16 آذر با این حکم سنگین مواجه شده است.این حکم در حالیست که بر اساس اصل 27 قانون اساسی هر کسی حق دارد در تجمع و راهپیمائی شرکت کند.
اين بخشي از بيانيه عفو بين‌الملل در مورد محمد پورعبداله است. اين بيانيه در زماني منتشر شده كه چند روز به مهلت درخواست تجديد نظر به حكم او باقيمانده است. وكلا و خانواده پورعبداله اميدوارند كه بتوان از اين مهلت استفاده كرد و با درخواست تجديد نظر زمينه لغو حكم و آزادي او  را فراهم كرد. بياينه عفو بين الملل در وبلاگي كه خانواده محمد پورعبداله براي پي‌گيري اخبار او درست كرده‌اند آمده است.
وبلاگ را ببينيد؛ علاوه بر اخبار مربوط به محمد، لينك دادخواستي براي آزادي او هم آن‌جا هست كه مي‌توانيد در صورت تمايل امضا كنيد.

۲۱ آذر ۱۳۸۸

سعید زینالی؛ ده سال بي‌خبري


اكرم زينالي، مادر سعيد زينالي يكي از مادراني است كه از ده سال پيش هيچ خبري از فرزندش ندارد. مادرش سعيد هنوز در پي خبري از اوست. دوستان لينك نوشته اين مادر دروبلاگ مادران عزادار را فرستاده‌اند "براي پي‌گيري و اطلاع‌رساني":
پسرم ، سعید زینالی متولد 1356 ترم آخر رشته کامپیوتر بود . صبح روز 23 تیرماه 1378 دوست و همکلاسی‌اش شهرام چراغی زنجانی زنگ در منزل ما را زد و سعید را خواست، ماموران امنیتی با شهرام بودند، شهرام دستگیر شده بود، آن‌ها سعید و شهرام را با خود بردند و امروز بیش از ده سال و نیم است که من و همسرم آواره و سرگردان به تمام نهادهایی که باید پاسخگو باشند مراجعه کرده‌ایم ولی هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست و من هیچ خبری از او ندارم. حتی یک تلفن، یک ملاقات، یک نامه ...هیچ .
فقط شنیدم احمد باطبی گفته صدای سعید را هنگام بازجویی شناخته و اسم سعید در لیست دانشجویان دستگیر شده دانشگاه تهران بود فقط همین!
[...] در تمام این مدت ده سال و نیم به همه جا مراجعه کرده ام از بیت رهبری گرفته تا وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، نیروی انتظامی، دادگاه انقلاب، وزارت کشور، مجلس، قوه قضائیه، دادستانی و انجمن‌های مختلف، حتی به نماینده سازمان ملل در تهران ولی هیچ‌کس تا کنون به داد من نرسیده که حداقل بگوید پسرم زنده است یا نه!
آیا من مادر حق ندارم بدانم فرزندم کجاست؟ چقدر طاقت بیاورم! دیگر صبرم لبریز شده، هر بلایی سر پسر من آورده‌اید حداقل بگویید مزارش کجاست؟[...]
متن كامل را اين‌جا بخوانيد.

۱۹ آذر ۱۳۸۸

مجيد توكلي و آن تصاوير

يك - مجيد توكلي، خود را از جنوب ايران به دانشگاه اميركبير رساند تا در روز دانشجو سخن‌راني كند. مجيد با آن سابقه زندان و همه آن‌چه بر او و دوستانش رفته بود و همه خطرهايي كه تهديدش مي‌كرد، آمد تا در روز خودش در جايي كه خانه‌اش بود با دانشجوياني مانند خود حرف بزند.

او را پس از خروج از دانشگاهش دستگير كردند. بعد، خبرگزاري فارس عكس‌هايش را با چادر و مقنعه منتشر كرد و با ادبياتي مهوع نوشت كه مجيد مردانگي نداشته و از ترس خواسته با لباس زنانه فرار كند (به كجا؟؟). فرداي آن روز صفار هرندي با اشاره به همين شاهكار فارس و دوستان، خطاب به دانشجويان گفت "بالادستی‌های شما، همان کسانی که به شما خط می‌دهند، روز گذشته برای فرار چادر زنانه به سرکرده بودند."

 به اين‌ها چه مي‌توان گفت؟ اين آدم‌ها با نشان دادن عكس مجيد در لباس زنانه مي‌خواهند او را پيش چه كسي تحقير كنند؟ آيا نشنيده‌اند كه دانشجويان برابري زن و مرد را فرياد مي‌كنند؟  نفهميده‌اند كه زنان فخر اين جنبش‌اند؟ عكس‌هاي ترانه موسوي را در شانزده آذر در دست دانشجويان نديده‌اند؟

گيرم كه همه اين‌ها را نمي‌فهمند. گيرم كه نمي‌فهمند در اين چند ماه، بسياري از ما كه زن نبوديم، به هم‌قدم شدن با زنان - با چادر و بي‌‌چادري  - افتخار كرديم. گيرم همه اين‌ها را يا نمي‌دانند يا مي‌دانند و همين‌ چيزها را مي‌خواهند هدف بگيرند؛ و يا شايد اصلاً مخاطب ما نيستيم، مخاطب ياران خودشان هستند كه قرار است با اين شاهكار "روحيه" بگيرند.

شايد. اما آيا نمي‌فهمند كه اين‌گونه عيان كردن زن ستيزي‌شان چه پيامدي مي‌تواند داشته باشد؟ نمي‌دانند كه تحقير لباس زنانه و مشخص‌تر گفتن اين‌كه "چادر زنانه" پوشيدن نشانه ترس است، تحقير زناني كه با آن‌ها به دانشگاه مي‌آيند هم هست؟

آيا نمي‌فهمند بار كردن اين زن ستيزي بر "چادر" چه معني دارد؟ نمي‌فهمند تحقير مجيد به خاطر اين كه مدعي‌اند "با چادر فرار كرده" عيان مي‌كند كه به آن‌چه در تمام اين سال‌ها "حجاب برتر" مي‌خواندند، چه نظري دارند؟
يا اين‌كه مي‌دانند، و باكي‌شان نيست؟ مي‌دانند و از بابت اين‌كه به زنان همراه‌شان بگويند كه به آنان چگونه نگاه مي‌كنند هم پروايي ندارند؟ واقعاً اين ارباب رسانه كه صفار هرندي از ميان‌شان "وزير" بوده، اين‌ها را نمي‌فهمند؟

دو - عصر روز 16 آذر مي‌خواستيم بدانيم تدارك برادران براي حضورشان در دانشگاه تهران چگونه در سيما بازتاب پيدا مي‌كند - حضوري كه حكماً از حضورمجيد توكليِ بي محافظ كه كسي هم اتوبوسي برايش نفرستاده بود بي‌باكانه‌تر بود. اما چيزي كه ديديم، از نمايش اين حضور بسيار فراتر بود. بايد اعتراف كنم كه هنوز هم از ديدن برنامه "بيست و سي" عصر 16 آذر مبهوتم. هنوز هم نمي‌توانم درك كنم با كدام "عقل"ي صحنه عكس پاره بنيان‌گذار جمهوري اسلامي را در اين برنامه و بخش‌هاي بعدي خبرشان گنجاندند.

هر چه فكر مي‌كنم نمي‌فهمم كه پخش چنين صحنه‌اي قرار بود چه فايده‌اي براي "نظام" داشته باشد كه از ضررش  بيش‌تر بود؟ حالا هم حتماً فايده حاصل شده و حريف بدنام و كار تمام؟ اصلاً لازم نيست وارد اين بحث بشويم كه واقعيت ماجرايي كه تنها شاهدش دوربين‌هاي سيما بودند، آن هم پس از وقوع، چه مي‌توانست باشد.
ظاهراً ما با جماعتي طرف هستيم كه همه اتفاقات شش ماه گذشته را به حساب رسانه‌هاي "بيگانه" مي‌گذارند، همه چيز را تبليغ و بزرگ‌نمايي مي‌خوانند، و در عين اين كه به صد زبان خودشان را در شناخت "رسانه" عالم كل نشان مي‌دهند زمان عمل برپايه اين "معرفت" كه مي‌رسد اين گونه "تبليغ" مي‌كنند.

آيا اين عقول كلِ رسانه شناس نمي‌دانند و نمي‌فهمند كه نشان دادنِ چنين تصويري از "سيماي جمهوري اسلامي" چه معنايي و چه بار نماديني دارد؟

سه - اگر استعاره‌اي براي اين رفتار بتوان آورد، شايد بشود گفت كه نشان دادن آن عكس پاره - كار هر كسي كه بود- به اين مي‌مانست كه فرد مسلحي براي اين كه نشان دهد به او حمله شده با "ژ 3" به پاي خودش شليك كند تا جراحت را گردن دشمن بيندازد. شايد با اين كار به "مقصود" هم برسد؛ اما بعد بر چه پايي مي‌خواهد بايستد؟

چرا كسي بايد اين‌گونه به پا و پايه‌ي خودش شليك ‌كند؟ شايد فكر مي كند پاي خودش نيست؟ يا شايد فكر مي‌كند روي پايه‌ي ديگر ايستاده؟

 كسي كه براي تحقير كردن دانشجويي بيست و چند ساله، نماد سي ساله حجاب و عفاف نظام خود را در معرض حراج مي‌گذارد، كسي كه براي بدنام كردنِ مخالفانش، باكي ندارد از اين‌كه از  بزرگ‌ترين و اصلي‌ترين نمادِ نظامش هم مايه بگذارد، هر چه نداشته باشد، حكماً اعتماد به نفسي بي‌حد دارد.

اعتماد به نفس، البته امري ذهني است. نتيجه عيني عمل بر "پايه" اين ذهنيت در اين مدت عيان است.

۱۱ آذر ۱۳۸۸

گلشيري بر مزار مختاري


دوستم دولت‌آبادي گفت "هوالباقي". تمام اين مدت به اين تعبير زيبا نگاه مي‌كردم، فكر مي‌كردم، چهره محمد مختاري را هم كه ديدم، يادم آمد؛ هوالباقي. از سويي خوب، خداي مهربان باقي است. و من فكر مي‌كنم محمد مختاري هم باقي خواهد ماند.
محمد مختاري مثل من عضو كانونِ نويسندگان ايران بود. در تمام اين سال‌ها تلاش كرديم كه كانون نويسندگان تشكيل بشود. متاسفانه آن‌قدر عزا بر سر ما ريخته‌اند كه فرصت زاري كردن نداريم.
پيام، دقيق به ما رسيده است: "خفه مي‌كنيم". ما هم حاضريم! مگر قرار نيست براي جامعه مدني، براي آزاديِ بيان قرباني بدهيم؟ حاضريم! من شرمنده‌ي سياوش، سهراب، مريم، نازنين، سيما هستم كه چرا مرا به خاك نسپردند. نوبت من بود!
به هر صورت... مي‌خواهيم از مقامات: كه به زودي قاتلان، شب‌زدگان، مرتجعان را دستگير كنند.
[در اين‌جا دستش را بالا مي‌برد و به جمعيت سوگواران مي‌گويد "شعار ندهيد!"]
خداوند باقي‌ست؛ خداوندِ پاك، خداوندِ زيبا، خداوندِ سخن‌ گفتن، پچپچه. خداوندِ خشم، خداوند نيست! شيطان است! شيطان است كه دوستان ما را خفه كرده است. پيام آشكار است. ما از خدا هم مي‌خواهيم كه انتقام ما را از شب‌زدگان بگيرد.
ببخشيد...
قبل از سالگرد فروهرها بود كه دوستي ويديوي خطابه گلشيري در مراسم خاكسپاري محمد مختاري را فرستاد. سخن‌راني گلشيري دو دقيقه بيش‌تر نيست، اما همين دو دقيقه چنان با قوت است كه هنوز هم همه حس و حال آن‌روزها را دوباره زنده مي‌كند. ويديوي سخن‌راني گلشيري را به هم‌راه سخن‌راني‌هاي ديگران در سايت مختاري مي‌توانيد ببينيد.

۳۰ آبان ۱۳۸۸

موسوي: آیا حاضر هستیم حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین‌المللی پرداخت کنیم؟

طرح هدفمندسازی یارانه‌ها اسم مثبتی دارد. در این اصطلاحی که به کار می‌برند تایید می‌کنند که پرداخت یارانه‌ها اجتناب‌ناپذیر است و از سوی دیگر می‌گویند که می‌خواهیم یارانه‌ها را هدفمند کنیم. اما در برخی استدلال‌ها که برای یارانه شده و ما را به بی‌راهه می‌برد این است که برخی به گونه‌ای حرف می‌زنند که گویی یارانه مضر و زشت است در حالی‌که این‌گونه نیست.
در همه اقتصادهای جهان یارانه پرداخت می‌شود. اصل اما این است که چگونه یارانه داده شود که بهترین حاصل را برای کشور داشته باشد. برخی از کشورهای پیشرفته پرداخت یارانه را به شکل وسیع در اقتصاد خود دارند. ما هم از این مساله جدا نیستیم. باید به کسانی‌که استدلال می‌کنند یارانه کلا بد است و باید حذف شود گفت که اشتباه می‌کنند.
مشکل هدفمند کردن یارانه‌ها در محتوای خود لایحه‌ای است که به مجلس داده شد. این لایحه درواقع بیش از آنکه حذف یارانه‌ها باشد افزایش قیمت برخی از کالاهای مورد نیاز مردم است. زمانی‌که ما نفت فراوان داریم و به خاطر آن امتیازات نسبی در کشور به دست می‌آوریم (در اینجا بحث قیمت و فروش ارزان و گران آن مطرح نیست) به دلیل آنکه نفتی که دولت می‌فروشد با قیمت بین‌المللی متفاوت است نباید به این اختلاف قیمت به چشم یارانه نگاه کند. این دید اشتباه است. این اختلاف قیمت در کالاهای داخلی هم وجود دارد.
اگر با این منطق به مساله هدفمند کردن یارانه‌ها نگاه کنیم باید به این سمت میل کنیم که پیوند ارگانیک بین اقتصاد داخلی و اقتصاد جهانی ایجاد کنیم. در چنین حالتی انتظار است اگر قیمت حامل‌های انرژی برخی کالاها و خدمات را افزایش دهیم آیا بقیه بخش‌های اقتصاد خود را متاثر از اقتصاد بین‌الملل و قیمت جهانی می‌کنیم؟ آیا حاضر هستیم حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین‌المللی پرداخت کنیم؟
می‌توان این سوال را مطرح کرد که آیا حاضر هستیم اتومبیل تولید داخل را به قیمت خارج بفروشیم یا حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین‌المللی پرداخت کنیم و میانگین قیمت‌های داخل را بر این اساس تنظیم کنیم. نمی‌توان از یک طرف اقتصاد کشور را متاثر از قیمت بین‌المللی و قیمت نفت خلیج‌‌فارس کنیم و از طرف دیگر این فاصله در بخش‌های دیگر را حفظ کنیم. به طور مثال تورم ۲۵ درصدی در سال گذشته به معنای از‌دست‌دادن یک چهارم قدرت خرید مردم بود. خوب ببینیم میانگین تورم در جهان و کشورهایی که از نظر اقتصادی موفق بودند چگونه بوده است؟
دولت می‌تواند از این زاویه به مسایل نگاه کند که بیشتر خدمات و کالاهایی که به مردم ارائه می‌دهد یا حقوقی که به مردم داده می‌شود و تنظیم کالای اقتصادی مردم هیچ تناسبی با وضعیت بیرون از کشور ندارد. به همین دلیل بالا بردن یکباره قیمت‌ها و حدف یارانه در مقابل پرداخت ۱۰ یا ۲۰ هزار تومان برای هر فرد اشتباه بزرگی است که انجام می‌دهیم‌.
یقینا این اقدام اثرش را بر زندگی مردم خواهد گذاشت و ذائقه مردم تلخ خواهد شد و ممکن است شاهد مشکلات اساسی امنیتی اجتماعی و اقتصادی در کشور در سطح روستاها مردم مستضعف جامعه و در سطح تولید باشیم. در همین رابطه من به یاد دارم که در اوایل انقلاب زمانیکه بحث قیمت پایین نفت در داخل کشور مطرح می شد معتقد بودیم از این اختیار نسبی برای ایجاد رقابت قوی در سطح جهان و اقتصاد خود استفاده کنیم.
نمی خواهم بگویم هیچ نوع سیاست تعدیل یا سیاست در جهت تنظیم یارانه ها و اقتصاد نداشته باشیم اما همه این ها می تواند به صورت یک بسته سیاستی و از هم جدا نباشد. زمانی‌که قیمت حامل انرژی در کشور را بالا ببریم اثرش را در زندگی و سفره‌های عادی مردم خواهد گذاشت که باید تاثیر آن بر آموزش هزینه بهداشت و درمان و... را ارزیابی کرد.

۲۶ آبان ۱۳۸۸

رامين پوراندرجاني


ديگر خبر آن‌قدر پخش شده كه لازم نباشد چيزي اين‌جا بنويسم. منتها به خاطر اين كه مطابق اولين خبر مرگ رامين پوراندرجاني را به دليل خودكشي نوشته بودم، لازم مي‌دانم اين‌جا تصحيح كنم: در ابتدا اعلام شده بود علت مرگ رامين خودكشي بوده است. خانواده و نزديكان به دلايل بسيار قابل اعتنا تشكيك كردند.
بعد گفتند مرگ به علت ايست قلبي بوده.
و اين را هم گفته‌اند كه پزشك وظيفه رامين پوراندرجاني، پيش از درگذشتش، بازداشت بوده است.
***
همه اين‌ها يعني جانِ پاك ديگري را از دست داديم. و اگر نخواهد عدالتي باشد روزي، واي اگر بخواهد كه از پس امروز فردايي باشد.
 ***
پري‌شب خواب اين جوان را مي‌ديدم. خواب كابوس شد و نفس زنان و با اشك و خشم پريدم. مي‌خواستم خوابم را بنويسم. تلخ‌تر از آن بود كه تاب نوشتنش را هم بياورم.
***
نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد
ز هر خون دلی سروی قد افراشت
ز هر سروی تذروی نغمه برداشت
صدای خون، در آواز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است. (ابتهاج)

از نفرتي لبريز / شاملو



ما نوشتيم و گريستيم
ما خنده كنان به رقص بر خاستيم
ما نعره زنان از سرِ جان گذشتيم ...

كسي را پرواي ما نبود.
در دور دست مردي را به دار آويختند:
              كسي به تماشا سر برنداشت
*
ما نشستيم و گريستيم
ما با فريادي
از قالب خود بر آمديم.

شاملو، باغ آينه