۲۳ فروردین ۱۳۸۶

كتاب جامعه را خوانده‌اي؟ "مصحف بيست ويكم از مصاحف كتاب عهد عتيق"؟ "كلام جامعه بن داود كه در اورشليم پادشاه بود"؟

سال‌ها پيش بود، يادم است آن‌موقع عهدين را نداشتم- حالا هم ندارم چون ترجمه محبوبم را جواني برد و ديگر نياورد.- شبي از شب‌هاي اوج افسردگي با برادرم آرش و چند نفر ديگر در ميدان تجريش بوديم نمي‌دانم به چه كاري... روي بساط دست‌فروشي چشمم دو جزوه قديمي را شكار كرد. يكي كتاب اعمال رسولان بود و ديگري كتاب جامعه كه روي جلدش داخل كادر مستطيلي نوشته "به نفقه انجمن توزيع كتب مقدسه در جميع امم يعني برتش و فورن بيبل سوسائيتي طبع گرديد 1951".
[British & Foreign Bible Society]

مي‌داني همان شب بود كه دريافتم كتاب جامعه يكي از بي‌پرده‌ترين متون ديني است. در باب اول مي‌گويد:

...
باطل اباطيل جامعه مي‌گويد باطل اباطيل همه چيز باطل اباطيل است● انسان را از تمامي مشقتش كه زير آسمان مي‌كشد چه منفعت است● يك‌طبقه مي‌روند و‌طبقه ديگر مي‌آيند و زمين تا به ابد پايدار مي‌ماند● آفتاب طلوع مي‌كند و آفتاب غروب مي‌كند و به جايي كه از آن طلوع نمود مي‌شتابد● ...همه چيزها پر از خستگي است كه انسان آن را بيان نتواند كرد● ...آن چه بوده است همان است كه خواهد بود و آن چه شده است همان است كه خواهد شد و زير آفتاب هيچ چيز تازه نيست●
...

و مي‌گويد و مي‌گويد تا اين كه پادشاه اورشليم درپايان كلامش در دوازدهمين باب به اين جا مي‌رسد كه

و علاوه بر اين‌ها اي پسرِ من پند بگير، ساختن كتاب‌هاي بسيار انتها ندارد و مطالعه زياد تعب بدن است● پس ختم تمام امر را بشنويم، از خدا بترس و اوامر او را نگاه‌دار چونكه تمامي تكليف انسان اين است● زيرا خدا هر عمل را با هر كار مخفي خواه نيكو خواه بد باشد به محاكمه خواهد آورد●

من در تفسير اين كتاب حرف بسيار دارم و چنان كه گفتم آن را يكي از بي‌پرده‌ترين متون الهياتي اديان ابراهيمي مي‌دانم. متاسفانه نمي‌توانم چيزي را كه فكر مي‌كنم بنويسم.^
فقط به اشاره بگويم كه پس از آن توصيفات نخستين، كه شهرت كتاب هم به همان‌هاست، در آخر وظيفه يا به تعبير ديگر تنها چاره‌اي را پيش مي‌نهد كه ممكن است بسيار معمول و مكرر به نظر بيايد، اما دقيقاً در زمينه همين متن است كه اهميت آن مشخص مي‌شود: "ترس از خدا" و "محاكمه الهي" به‌مثابه "تمامي تكليف انسان" و البته به عنوان نصيحت نهايي اين متن. سواي اين كه چگونه اعتباري براي كتاب جامعه قائل باشيم، متن از نظر كلامي يكي از قوي‌ترين نصوصي است كه من در اين سنت مي‌شناسم.

با نظري كه درباره كتاب دارم، از استدلال‌هاي متن و نتيجه كه بگذريم، خطوط آغازين آن اغلب با من است؛ "باطل اباطيل همه چيز باطل اباطيل است... زير آفتاب هيچ چيز تازه نيست" اما روزگاري است كه ديگر اين خطوط هم چون احكامي قاطع بر ذهنم فرود نمي‌آيند؛ حالا آموخته‌ام كه چگونه فقط آن‌ها را "احتمالاتي فلسفي" بدانم. آموخته‌ام كه حتي اگر "همه چيزها پر از خستگي" باشد "كه انسان آن را بيان نتواند كرد"، اين خستگي بي‌نهايت نمي‌تواند، نه از نظر اخلاقي و نه از نظر معرفتي نمي‌تواند توجيهي باشد كه بگوييم "آن چه بوده است همان است كه خواهد بود". مجاز نيستيم چنين كلام "بازدارنده‌اي" را بگوييم.

مسئله اين نيست كه اميدي رمانتيك به آينده بشري ببنديم؛ يا دل در گرو ايماني هگلي، و البته بي‌بنياد، در سير تاريخ به‌سوي آزادي داشته باشيم؛ مسئله، به ديده من، دقيقاً اين است كه "ما نمي‌دانيم". و وقتي نمي‌دانيم "حق نداري"م نااميد باشيم؛ حق نداريم وظيفه بهتر زيستن و بهتر كردن را بهليم؛ آن هم وقتي در ميانه ظلمات نور هنوز از روزنه‌هاي اميد مي‌تابد.

بايد بروم بخوابم. از فردا تا شنبه وقت دارم كه مثل يك دانشجوي سر به راه 170 صفحه از كتابي را بخوانم كه مي‌گويد:

With the creation of man, the principle of beginning came into the world… it is in the nature of beginning that something new is started which can not be expected. (Hannah Arendt, The Human Condition)

---
^
راستش با وجود اشتياقي كه در اين نيمه شب دارم نمي‌توانم تفسيرم را بنويسم. نه فقط به خاطر اين كه طولاني مي‌شود بلكه به اين خاطر كه هنوز نمي‌دانم ممكن است تفسير من اقدام عليه امنيت ملي به حساب آيد، براندازي نرم باشد، تبليغ عليه نظام به شمار رود يا جاسوسي باشد- البته ظنم اين است كه بايد به جاسوسي از بقيه نزديك‌تر باشد (خصوصاً به خاطر ناشر نسخه‌اي كه دارم)- و خوب وقتي ندانم دارم كدام يكي از اين جرايم را مرتكب مي‌شوم، انجامش برايم لذتي ندارد

۱۵ فروردین ۱۳۸۶

هفده ماه حقوق معوقه پيشكش؛ باقي چيزها هم پيشكش

ايلنا
كارگران معدن سنگرود گفتند: با گذشت بيش از 2 ماه از قول مساعد رييس جمهور عدالت محور‌‏ مبني بر پرداخت مطالبات 2 سال گذشته 620 كارگر معدن سنگرود براي پرداخت حقوق معوق 17 ماهه كارگران اين معدن، تا كنون هيچگونه اقدامي در جهت عملي شدن اين وعده ها صورت نگرفته است.
به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا، جمعي از كارگران معدن سنگرود، در اعتراض به عملكرد مسوولان اظهار داشتند: پس از شنيدن قولهاي به ظاهر مساعد اما غير عملي مسوولان استاني و كشوري، به قول رييس جمهور عدالت محور دلخوش كرده بوديم كه اين دلخوشي نيز همانند ديگر قولهاي زيبا و غير عملي، به ياس تبديل شد.
اين كارگران گفتند‌‏: نه تنها حقوق 17 ماهه كارگران پرداخت نشده‌‏است، بلكه تا كنون نسبت به پرداخت حقوق ماهيانه از جمله حقوق اسفندماه نيز اقدامي به عمل نيامده است.
كارگران اين معدن گفتند: بخش اعظم مطالبات شغلي از جمله عيدي و پاداش نيز پرداخت نشده است
البته همه چيز ما پيشكش عزيزاني است كه واقعاً براي حل مشكلات كشور زحمت مي‌كشند؛ هفده ماه حقوق كارگران كه قابلي ندارد. و انشاءالله به زودي همه همه مشكلات به‌رغم مزاحمان و دشمنان رفع مي‌شود. وعده خوش هسته‌اي هم كه در راه است و بالاخره مي‌رسد و كارها خيلي بهتر مي‌شود. اميدوار باشيد

۱۴ فروردین ۱۳۸۶


باز هم دارم كتاب خشونت آرنت را مي‌خوانم يكي از ضميمه‌هاي آخر كتاب نگاهي دارد به گزارشي كه درباره خشونت پليس آمريكا در 1967 تهيه شده. مي‌نويسد
...
بنابراين احتمال فرار مجرمان از مجازات به حدي بالاست كه افزايش دائمي جرائم كاملاً طبيعي به‌نظر مي‌رسد. علل كاهش چشمگير كارآمدي پليس هر چه باشد، روشن است كه اقتدار پليس كاستي گرفته و به همراه آن احتمال وحشيگري افزايش يافته است. براي پليسي كه عادت كرده است تقريباً هرگز موفق به گرفتن بزهكاران نشود، دستگيري دانشجويان و ديگر تظاهر كنندگان مانند شكار خانگي است

از ترجمه فولادوند، خوارزمي، 1359

۱۳ فروردین ۱۳۸۶


بعد از مدتي ننوشتن در اين آخرين پست باز هم مي‌خواهم ننويسم؛ در واقع دوستي در وبلاگش حرف مهمي زده كه مي‌خواهم كامل نقلش كنم و اگر توانستم بعدا در اين‌باره بنويسم

لطفاً اين پست لابراتوار كلنگ را بخوانيد

در دفاع از مهدی خلجی

من با شخص مهدی خلجی به عنوان یک انسان، یعنی مطلقا جدا از موضع دست راستی و کاملا غیر قابل قبول مهدی خلجی، در مقابل رفتار غیراخلاقی که با او شد در همبستگی هستم. تک تک استدلالهایی که درباره او توسط حسین درخشان و سایت بازتاب منتشر شدند مطلقا غلط هستند.

تمام آنچه آقای حسین درخشان علیه آقای خلجی میگوید ازین قراراست:

1. مهدی خلجی تنها ایرانی‌است که "هم" برای "دفتر خامنه‌ای" کار کرده است و هم برای "دفتر دیک چینی".
2. دفتر چینی تصمیم دارد محل کار چند سال پیش خلجی را، "به اضافه‌ی هزاران مرد و زن و بچه‌ای که در اطراف آن زندگی می‌کنند"، بمباران کند.
3. آقای خلجی یکبار در کنفرانسی سخنرانی کرده است که برگزارکننده آن هوادار حمله نظامی به ایران است. آقای خلجی در سخنرانی اش استدلال کرده است که تغییر از درون ایران در حال حاضر امکان ناپذیر است. بنابراین آقای خلجی خواهان حمله به ایران شده است.
4. آقای خلجی کمک آگاهانه فکری به "بزرگترین دشمن ایران و بشریت" کرده است.

چرا استدلالها غلط هستند؟

1. مهدی خلجی نه برای دفتر خامنه ای کار کرده است و نه برای دفتر دیک چینی. توضیح خود او را ببینید.

2. هیچکس از تصمیم دفتر معاون رئیس جمهور آمریکا درباره ایران خبر ندارد. ضمنا دفتر معاون رئیس جمهور آمریکا قانونا اجازه یا توان بمباران کردن هیچ زن مرد یا بچه ای را ندارد. درسراسر تاریخ آمریکا اتفاق نیفتاده که دفتر معاون رئیس جمهور توانسته باشد فرمان بمباران مرد زن یا بچه ای را صادر کند.

3. خلجی استدلال کرده است که تغییر از درون ایران امکان ناپذیر است ولی حداقل در این کنفرانس هیچ کجا خواهان حمله نظامی به ایران نشده است. ضمنا سخنرانی کردن در هیچ کنفرانسی به این معنی نیست که سخنران از تمام مواضع سیاسی برگزارکننده کنفرانس حمایت میکند. ما روحانیان یهودی را دیده ایم که در کنفرانس انکارهالوکاست در تهران شرکت کرده اند. بعضی از این آدمها حتا منکر هالوکاست هم نبودند بلکه تنها با تاسیس دولت اسرائیل بنا بر دلایل کلامی مخالف بوده اند. این روحانیان یهودی غیر از مخالفت با تشکیل دولت یهودی با هیچ یک از مواضع سیاسی جمهوری اسلامی مطلقا موافقت نداشته اند. اینکه نفس شرکت در کنفرانس نفی هالوکاست یا طرفدار حمله به ایران صحیح است یا نه موضوع استدلال حسین درخشان نیست. ضمنا حتا اگر این کار ناصحیح باشد مطلقا نمیشود از آن نتیجه گرفت که سخنران همکار بزرگترین دشمن بشریت بوده یا باید به صورت او تف کرد.

4. این که معاون رئیس جمهور آمریکا یا حتا خود رئیس جمهور آمریکا بزرگترین دشمن ایران یا خصوصا بشریت است استدلال بسیار بدی ست. آنقدر بد که تازمانی که آقای حسین درخشان دقیقا ننویسد رئیس جمهور آمریکا به چه دلیل و دشمن کدام بشریت است نیازی به پاسخ دادن نیست

۱ فروردین ۱۳۸۶


هزار و سي‌صد و هشتاد و شش!؟
خب آدمي به اميد زنده‌س

نوروز همه‌تان مبارك باشد

۲۷ اسفند ۱۳۸۵


باز هم چند لينك

طوفان در استان كرمان 6 نفر را كشت + 66 كشته و مجروح در تصادف‌هاي جاده‌اي

امروز خانواده شادي صدر و محبوبه عباسقلي‌زاده را سرگردان كردند و آزادشان هم نكردند + و +

بيانيه انجمن اسلامي معلمان درباره بازداشت و ضرب و شتم همكارانشان: "...هر انقلاب, هر چند اصيل,مردمي و فراگير باشد، اگر در عرصه اجتماعي نتواند نظام عدالت اجتماعي را استقرار بخشد، نمي توان آن را انقلابي موفق و پيروز ناميد."

تجمع بستگان فرهنگيان بازداشت شده در مقابل دادگاه انقلاب

"آمريكا: ويزاي احمدي‌نژاد سريع صادر مي‌شود". مثل اين كه اين‌ها هم بدشان نمي‌آيد


۲۵ اسفند ۱۳۸۵

چند لينك

بردگاني در ميان ما: امسال چهارصدمين سالگرد لغو برده‌داري از انگلستان است [تصحيح مي‌كنم: 200امين سالگرد لغو تجارت برده]. به همين مناسبت نشريه‌هاي مختلف به اين مسئله مي‌پردازند. لوس آنجلس تايمز اما گزارشي دارد درباره بردگي در قرن جديد. در اين گزارش مي‌گويد كه چگونه بردگي از نژاد محور بودن عمدتاً به جنسيت محور بودن تغيير يافته (بيشتر بردگان دختر هستند). و مي‌گويد كه اقسام مهم بردگي در آستانه قرن بيست و يكم كار اجباري و بردگي جنسي هستند. در حال حاضر بنابراين گزارش 27 ميليون انسان در جهان در شرايط برده‌وار زندگي مي‌كنند؛ حتي در اروپا و ايالات متحده هم چنين افرادي هستند. و ديگر اين كه هنوز حتي همان شكل باستاني خريد و فروش انسان‌ها را هم مي‌توان يافت. خودتان بخوانيد.

پلمب پلمب!

و قرار وثيقه 200 ميليون توماني براي شادي صدر و محبوبه عباسقلي‌زاده؛ منصفانه است نه!؟

تحريم‌هايي كه احتمالاً بعد از صدور قطعنامه جديد در مورد ايران اجرا مي‌شود را در گزارش راديو زمانه بخوانيد

پليس بين‌الملل به فلاحيان و رضايي اخطاريه مي‌دهد

رییس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران هم گفته كه از سال 86 ، "بی احترامی به شئونات اخلاقی" و حمل سگ موجب معرفی راننده به دادگاه می شود. بي‌چاره سگ

مطلب ادوار نيوز در مورد معلمان دستگير شده و گزارش پنج‌شنبه روزآنلاين را هم در همين مورد ببينيد؛ عليه فراموشي باشيم

و براي دوستاني كه خيلي دلخور تصوير باستاني پدران‌شان در آن‌سوي دنيا هستند؛ اين خبر را بخوانيد خوب است

و آخر هم اين كه آقاي احمدي‌نژاد گفته‌ كه توافق 5+1 مانع سفر ايشان به نيويور ك نمي‌شود - فكر كنم اگر مشكل ويزا نداشته باشند هيچ چيز مانع ايشان نمي‌شود

***

◄ و نمي‌دانم در مورد اين خبر چه بگويم: در جریان دیدار دانشجویان از مناطق جنگی ایران، 14 نفر کشته و زخمی شدند


۲۴ اسفند ۱۳۸۵

چند لينك و خبر

دفتر كنشگران داوطلب را پلمب كرده‌اند و سهراب رزاقي را هم با خود برده‌اند
رزاقي را پس از بازرسي منزل آزاد كرده‌لند

نامه‌اي براي آزادي محبوبه عباسقليزاده و شادي صدر. اين يكي نامه را هم احتمالاً ديده‌ايد

پنتاگون از خالد شيخ محمد درباره نقشش در 9/11 اعتراف گرفته؛ اين خيلي وحشتناك است كه عكس طرف را با اين قيافه‌اي كه شكنجه شدن و كتك خورده بودنش داد مي‌زند منتشر كرده‌اند. پيش از اين هم با اعضاء القاعده اين كار را كرده بودند.
[دوستي كامنت گذاشته كه اين عكس مربوط به زمان بازداشت اوست نه الان؛ من هم ننوشته بودم كه الان اين كار را كرده‌اند يا اين عكس به الان مربوط است. اگر مباحث چند سال اخير درمورد شكنجه در آمريكا را در نظر داشته باشيد و اين آدم‌هايي مثل درشويتز چگونه دارند به نفع مشروعيت شكنجه دادن "تروريست‌ها" در مواقع لزوم استدلال مي‌كنند، زمينه انتشار اين چيزها را بهتر مي‌فهميم.]

احمدي نژاد به توافق جديد 5+1 كه مي‌تواند به قطعنامه‌اي ديگر منجر شود واكنش نشان داده است: با صدور هر كدام از اين قطعنامه‌ها خود را بيشتر گرفتار مي‌كنيد
رويترز در گزارش اين خبر گفته كه احمدي‌نژاد قطعنامه احتمالي را كاغذ پاره خوانده؛ اين حرف را درباره قطعنامه قبلي زده بود. در متن خبرهاي مربوط به سخن‌راني جديدش اين نيست؛ هنوز چنين چيزي نگفته‌اند ايشان - خبر فارس را هم ببينيد. البته اين در كل اهميتي ندارد

در ضمن روس‌ها هم از بوشهر رفتند.

و البته بعد از الهام، حالا وزير نفت هم مي‌گويد كه نگران تحريم نيست

و از همه جالب‌تر اين كه بعد از دستگيري ديروز معلمان، اداره آموزش و پرورش تهران گفته كه مدارس تهران از شنبه 26 اسفند تعطيلات نوروزي‌شان آغاز مي‌شود. شاهكارند اين‌ها


ديروز براي معلمان متحصن در برابر مجلس روز سختي بود
بيانيه‌ كانون صنفي معلمان كه ديروز صادر شد به اين وقايع اشاره دارد؛

به نام خداوند جان و خرد

اطلاعیه‌ی شماره یک

همکاران صبور، فرهنگیان فهیم، معلمان آگاه

سپاس از حضور پر شور زنان و مردان معلم که در سراسر کشور در تجمعات حق طلبانه شرکت کردند . همکاران گرامی همانطور که مطلعید نمایندگان شورای هماهنگی کانون های صنفی سراسر کشور با توجه به وعده های داده شده روز سه شنبه 22/12/85 مطابق برنامه ی پیشنهادی هیئت رئیسه ی مجلس در خانه ی ملت حاضر شدند اما متاسفانه مواجه با حضور چند تن از مسئولان نظامی و امنیتی و فقط یک نفر از طرف مجلس شدند که نتیجه ای از این جلسه حاصل نشد و حتی مسئولان حاضر ضمن تبشیر و تبذیر از فعالیت های صنفی و تهدید معلمان و فعالان صنفی شرکت کننده در تجمعات ؛اجرای طرح پلکانی لایحه را به صورتی مبهم به عنوان تنها پاسخ به درخواست های قانونی فرهنگیان سراسر کشور عنوان کردند و حتی گفتند : معلمان عجله ای برای اجرای لایحه و افزایش حقوق نداشته باشند اما امروز چه شد؟ معلمانی که قصد داشتند برای دریافت پاسخ مطلوب نسبت به خواسته های قانونی و صنفی خود به صورتی آرام در مقابل خانه ی ملت جمع شوند تا خبر اقدامات مسئولان را برای رفع مشکلات و اجرای وعده ها به مدارس ببرند به صورت ناباورانه و غیر منتظره ای با برخوردهای بسیار ناروا و خشن روبرو شدند که منجر به دستگیری تعداد زیادی از معلمان و فعالان صنفی گردید .

ملت بزرگوار ، فرهنگیان صبور ، حقوق دانان آگاه

بسیاری از معلمان شما را به جرم درخواست قانونی بر مبنای عمل به وعده ها و اجرای نظام هماهنگ پرداخت حقوق به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و عده ای را دستگیر و برای مدتی نامعلوم به محل های نامشخص بردند و خانواده های فرهنگیان بسیاری را نگران و مضطرب نمودند . در شرایطی که شورای هماهنگی کانون های صنفی سراسر کشور و دیگر تشکل های فرهنگیان تاکنون همه ی راههای قانونی را رفته و به مقامات ارشد کشور نامه و شکایت فرستاده اند و از وزیر تا وکیل با همه مذاکره نموده اند و چند سالیست که اغلب مسئولان وعده ی حل مشکلات معلمان رامی دهند ومعمولا نیز به فرهنگیان حق می دهند اما چرا به وعده هایشان عمل نمی کنند؟ به کدامین گناه صدها معلم در تهران و سراسر کشوررا دستگیر میکنند که اخبار دقیقی هم از آن ارائه نمی شود. کانون صنفی معلمان تهران قاطعانه از فعالیتهای صنفی و قانونی معلمان اعلام حمایت می کند و به طور جدی خواستار آزادی سریع همه ی معلمان و فعالان صنفی از جمله آقایان بهشتی ، باغانی ، قشقاوی ، بداقی ، نوراله اکبری ، باقری، اکبری پروشی و اعضای هیئت مدیره ی کرمانشاه و تمام معلمانی است که امروز بازداشت شدند در غیر این صورت مسئولیت هرگونه اقدام به تجمع و تحصن و راهپیمایی از سوی معلمان را متوجه عاملان بازداشت و ضرب و شتم معلمان می دانند
باقي را در وبلاگ‌شان بخوانيد
وبلاگ كارگر هم اين اخبار را دنبال مي‌كند

خبر غير مرتبط: اعضاي اصلي شوراي امنيت در مورد تحريم‌هاي گسترده‌تر ايران به توافق رسيدند

۲۱ اسفند ۱۳۸۵


روي اينترنت به دنبال جاسوس مي‌گردند، بلاگرهاي ساده و فعالان حقوق مدني را متهم به براندازي مي‌كنند. آدم‌هاشان كه تا ديروز دست‌كم سوادشان درباره اينترنت و از اين قبيل مورد ترديد نبود، صحه مي‌گذارند كه مثلاً «سايت شهرزاد نيوز» مي‌تواند تهديد امنيتي به‌حساب آيد... هر آسماني را به هر ريسماني مي‌بافند تا به صاحبان همين اندك صداهايي كه مانده است و حداقلي‌ترين حقوق را مي‌خواهند بگويند «خفه شويد، وگرنه دشمنيد». حاصل اين همه براي ما آزار است و آزار است آزار...و براي خودشان چه؟ هيچ؛ مقام بلند پايه نظامي سابق ربوده مي‌شود و كاري از دست‌شان نمي آيد و حتي ساندي تايمز گزارش مي‌دهد كه اين معاون سابق وزارت دفاع از 2003 براي غرب جاسوسي مي‌كرده. خب وقتي در وبلاگ و سايت خبري دنبال تهديد امنيتي مي‌گردند، طبعاً در وزارت دفاع پيدايش نمي‌كنند....(خبرهاي فارس را هم ببينيد؛ انصافاً بايد مراقب كجا مي‌بودند؟)

معلمان روزهاي متوالي است كه به اعتراض صداشان در برابر مجلسي كه بايد خانه خودشان باشد بلند است؛ سال‌هاست كه صداشان بلند است و از اصلاح‌طلب و محافظه‌كار هم چيزي جز تهديد و توهين نشنيده‌اند. معلماني كه بايد آموزگار اخلاق به دانش‌آموزان اين مملكت باشند، تحقير مي‌شوند چرا كه به تبعيض اعتراض مي‌كنند. آن‌ها مجبورند با حقيرانه‌ترين شرايط مالي سر كنند (با اين توجيه كه تعدادشان زياد است!) و طبعاً پي‌آمدهاي شرايط مادي آن‌ها وضع آموزش را هم در اين مملكت روز به روز خراب‌تر مي‌كند. و اين براي چه كسي اهميت دارد؟ براي چه كسي اهميت دارد كه بچه مدرسه‌اي‌ها چگونه تربيت شوند؟

آن وقت آقايان براي تكميل نيروگاه بوشهر كه يكي از عقب افتاده‌ترين و پرخطرترين تكنولوژي‌ها را دارد سال‌هاي سال است كه هر پولي را روس‌ها طلب كرده‌اند حاضر شده‌اند بپردازند. نيروگاهي كه حتي در صورت راه‌اندازي، برقي در حد يكي از همين سدهاي معمولِ موجود توليد مي‌كند و حتي اگر ايران بتواند غني‌سازي كند، تا سه سال بيشتر نمي‌تواند از معدن ساغند برايش سوخت تهيه كند

در چنين شرايطي همين نيروهاي اندك باقيمانده كه خواهان ابتدايي‌ترين حقوق انساني‌شان هستند از يك‌طرف «اوباش» خوانده مي‌شوند، و از ‌طرف ديگر دوستان اصلاح‌طلب به آن‌ها مي‌گويند كه كاري نكنيد تا با شما برخورد كنند. با عرض معذرت فراوان، اين‌گونه استدلال كردن اين دوستان مرا به ياد استدلال محافظه‌كاراني مي‌اندازد كه وقتي در مقابل مسئله خشونت جنسي عليه زنان قرار مي‌گيرند، مي‌گويند مشكل از خود زنان است كه خشونت كننده را تحريك مي‌كنند

اين دوستان دچار يك اشتباه يا به‌تعبيري توهم بزرگ هستند. مسئله اين است كه هيچ تئوري متكي بر شواهدي در تحليل خشونتي كه از بالا اعمال مي‌شود ندارند و تا زماني كه تحليلي از اين خشونت نداشته باشند نمي‌توانند به كسي توصيه كنند كه چه بكند يا چه نكند كه خشونت بر‌انگيز نباشد؛ آن‌ها در نهايت در همين حد ترس هميشگي باقي خواهند ماند و تنها كنش اعتراضي‌شان همان دعوت به راي دادن در آستانه انتخاباتي كه در آن به بازي گرفته شده باشند باقي مي‌ماند؛ و اين يعني هيچ

دوستان بايد ابتدا روشن كنند كه معيار تند روي و كند روي چيست؟ آيا اين تند روي است كه جنبشي مدني بخواهد در چهارچوب همين حقوق حداقلي كه قانون اساسي حكومت حاضر هم بر آن‌ها صحه گذاشته كنش اعتراضي داشته باشد؟ آيا استفاده از حق آزادي تجمع كه در قانون اساسي آمده تند روي است؟ آيا بايد به هر قيد خارج از قانوني تن داد؟

دوستان بايد متوجه باشند كه سياست ايدئولوژيك تعيين هويت انسان‌ها (خودي و غير خودي؛ سكولار و ديني و...) هيچ مرزي (قانوني يا غير قانوني) را جز مرزهايي كه همين سياست مي‌نهد برنمي‌تابد. اين را هم بايد بدانند كه حتي اگر روزي دل‌شان خواست كه همه همت‌شان را براي «خودي» شدن جمع كنند، معلوم نيست موفق باشند و پذيرفته شوند. سياستي كه بر اين اساس عمل مي‌كند، مهم‌ترين، و به‌تعبير دقيق‌تر، تنها كاركردش حفظ «خود» است. و اين حفظ خود با چنان درجه‌اي از احتياط وسواس‌گون دنبال مي‌شود كه به هيچ كس جز «خود» هم براي تعيين مصداق خطر نمي‌تواند اتكا يا اطمينان كند؛ تكليف چنين ذهنيتي روشن است. با چنين غايتي، معيار تعيين «خودي» نيز تنها در دست «خود» باقي مي‌ماند. سياست با اين غايت و به اين معنا «خود‌بسنده» است؛ نكته تاسف‌آور فقط اين است كه اين خود‌بسندگي از يك‌طرف مرزهاي خودش را تا بي‌نهايتِ تصور خودش مي‌گسترد و از طرف ديگر، در همان ساحت تصور خودش جايي براي هيچ ديگري‌اي كه خودش را در او منحل نكند نمي‌بيند

دوستان بايد به ياد داشته باشند كه در اين ساحت از سياست، كوتاه آمدن از هر حقي، مي‌تواند به‌مثابه واگذاشتن آن باشد. حد كوتاه آمدن، به‌مثابه يك تاكتيك، از يك‌طرف صيانت ذات است و از طرف ديگر جستن راهي براي رسيدن به آرمان‌ها. برابري‌طلبي و آزادي‌خواهي آرمان‌هايي عميقاً اخلاقي‌اند. نمي‌توان به همين راحتي به افراد يا جنبش‌هايي كه آن‌ها را دنبال مي‌كنند توصيه‌اي كرد كه به‌مثابه كنار گذاشتن پي‌گيري آرمان است؛ اين سهم گرفتن از قدرت نيست كه بشود به حداقلي از آن راضي بود و اول اجازه يافتن به شركت در انتخابات و بعد هم گرفتن 4 كرسي از 15 كرسي را يك پيروزي بزرگ دانست – پيروزي كه با رسيدن به آن همه سر و صداي بسيار‌شان در‌مورد تقلب خوابيد

كساني كه برابري و آزادي مي‌خواهند، «علي‌الاصول» با خشونت مخالف‌اند چرا كه هم با آرمان‌‌ها‌شان، در حالت تحقق غايي‌ آن‌ها، منافات دارد و هم اين ‌كه ابزار و انحصار خشونت در دست ديگري است. اما نمي‌توان به‌محض اين‌كه به‌راهي رفتند كه خشونت عليه‌شان برانگيخته شد آن‌ها را ملامت كرد؛ خواسته يا ناخواسته در اين ملامت نوعي تبرئه خشونت كنندگان مضمر است. اين كه انجام حداقلي‌ترين اعتراض‌ها خشونت برانگيز شده است، گناه معترضان نيست

***
از كامنت‌هاي پست قبل

الیزه said...

آقای محترم! گویا چیز دیگه ای برای نقد به ذهنتون نرسیده و مجبور شدید این نکته ی لوس و بی اساس [مسئله اجازه گرفتن] رو رو کنید. ایشون داره در مورد دخترها صحبت می کنه نه خودش. شما هم دختر نبودید که بدونید توی خانواده شما چه به اجازه گرفتن معتقد باشید و چه نباشید، خانواده خیلی جاها خیلی چیزا رو به شما اجازه نمی ده!
این به مفهوم این نیست که من با نوشته ی اون آقا موافقم، اما شما هم بهتر بود قبل از این کشف مهم کمی فکر می کردید. حالا مگه حتما هر نوشته ای رو باید نقد کرد؟!

8:21 AM

خب اين قسمت از نوشته من كاملاً سوء تفاهم برانگيز بوده و تقصير هم متوجه خودم است. در هر حال منظور من اين نبود؛ مي‌خواستم به اين ذهنيت اشاره كنم كه حتي دوستي مانند الپر هم توجه نمي‌كند كه همه اين تلاش‌ها قاعدتاً به‌نوعي معطوف به خواست استقلال است؛ مشكل با همان اجازه هم هست... در هر حال حرفي كه درست گفته نمي‌شود طبعاً مستحق ملامت هم هست -- بگذريم از اين كه مي‌تواند بهتر گفته شود و باز هم مناقشه برانگيز باشد

۱۹ اسفند ۱۳۸۵


تجمع نکنید، تحصن نکنید، در خیابان با دوستانتان قرار نگذارید، شعار ندهید، پلاکارد دست نگیرید، با رسانه خارجی مصاحبه نکنید، روزنامه ها هم که بیانیه‌ها و خبرهایتان را سانسور می‌کنند از آن طرف حکومت هم که نمی‌گذارد روزنامه منتشر کنید، وب سایتهایتان را فیلتر می‌کند، قرارهای خانگی‌تان را ممنوع می‌کند، ممنوع السفر و محروم از تحصیلتان می‌کند، از کار بیکار می‌شوید، پروانه وکالتتان ابطال می‌شود، مدام به این ور و آن ور احضار شده و تهدید می‌شوید، اخبار فمینیستهای زندانی یا تحت فشار سانسور می‌شود، روز به روز فشارهای در خفا بیشتر و بیشتر می‌شود و ... با این اوصاف شما بفرمائید این زنان برای اعتراض به احضار دوستانشان به دادگاه چکار می‌توانند بکنند؟
مطلب نيما را درباره نقدهايي كه اين‌روزها به زنان بازداشت شده مي‌شود بخوانيد. من هم چند كلمه‌اي دارم كه شايد بنويسم

همچنين اين مطلب عبدي كلانتري را در وب‌سابت راديو زمانه بخوانيد؛ با اين بحث بي‌ارتياط نيست هر چند مسئله كلي‌تر و مهم‌تري را پيش مي‌كشد - لينك از لابراتوار كلنگ

***
...اما پيش از اين كه حرف خودم را در مورد انتقادهاي اخير به زنان دستگير شده بنويسم، نمي‌توانم به يك كشف جالب كه از خلال خواندن انتقادها به آن دست پيدا كردم اشاره نكنم؛ آن هم اين كه ظاهراً صاحب وبلاگ الپر هنوز هم براي فعاليت‌هايش مانند رفتن به جبهه مشاركت و غيره "اجازه" مي‌گيرد! از كجا فهميدم؟ از اين‌جا، خودتان بخوانيد؛
و فراتر از اینها، آیا ادامه دادن همان امضا جمع کردن تدریجی به همراه گسترش آگاهی ها بهتر از حساس و سیاسی کردن فعالیت های جنبش زنان نیست؟ و خیلی واضح: آیا الان هم خانواده ها اجازه می دهند دخترانشان مثل قبل در خیابان و مترو برای کمپین امضا جمع کنند؟

۱۶ اسفند ۱۳۸۵


نامه‌اي از يك رفيق در سفر
سلام رفيق
چه خبر؟ اوضاع چطوره؟ خبری ازت نیست. البته اوضاع رو که خودم کمابیش در جریانم. برای این زنان بازداشت شده هیچ کاری نمی شه کرد؟ تجمعی اعتراضی چه میدونم بیانیه‌ای. من که دیگه عقلم به جایی قد نمی‌ده. گه گیجه سیاسی گرفتم! بعضی وقتها خبرها رو که می خونم فقط می خوام (گلاب به روتون!) بالا بیارم.
بابا بنده و شما علافیم که هی از جنگ می ترسیم. این خبرو خوندی؟
http://www.baztab.ir/news/62317.php
اگه هنوز فیلتر این سایت [...] بازتاب رو برنداشتن، خبر اینه که این شرکت هالیبرتون در ایران به تازگی یه قرار داد نفتی امضا کرده و مشغول حفاریه. مهمترین سهامدارشم این دیک چنی حروم زاده است که هر روز زرزر می‌کنه که آی حمله می‌کنیم و فلان و بهمان. این [...]ی هم که از قبل رانت [...] کارخونه ها رو به اسم خصوصی سازی صاحب شدن هم از خدا خواسته که یه دری به تخته بخوره یه چند ماهی چندرغاز از حقوق کارگرا رو ندن و یه چند صد تاشونو اخراج کنن. مثل این کارخونه پارسیلیون که حقوق کارگرا رو نداده بعدش می گه : آره دیگه از وقتی ایران تحریم شده خریدار نداریم و مشکل مالی پیدا کردیم. اگه فیلتر نشده خودت بخون
http://www.workertoday.com/gozaresh/parsilon.htm
اون از جنگشون، اینم از تحریمشون، اونم از غنی سازیشون که دختر 16 ساله توی آشپزخونه منزلشون کشف کرده


آقا یه سوال. می‌خوام واقعا بدونم که از 6 ماه پیش تا حالا واقعا اوضاع مملکت اینقدر خراب شده یا اینکه من از اینجا دچار توهم شدم و همون [...] همیشگیه؟ اونجا که بودم یه خبری که می شد و اعصابم خرد می شد یه سیگاری می‌کشیدم با چهار نفر یه صحبتی می‌کردم و دو تا جوک و مسخره بازی و آروم می شدم. اینجا هر وقت یه خبری رو می‌شنوم یا اینکه [...] این [...] رو توی سفرهای استانی و در و دهات می خونم اینقدر عصبانی می‌شم که می‌خوام سرمو بکوبم به دیوار و اعصابم تا مدتها داغون می‌مونه. برای همینه که می‌گم نکنه من زیادی حساس شدم و اوضاع به این خرابی هم نیست.

به فاطمه و مینو سلام برسون


از جواب من

سلام رفيق

...

تو هم خودت را زياد ناراحت نكن؛ احساس ما نسبت به اوضاع در اين‌جا همان [...] هميشگي است؛ يك كم فقط غلظتش رفته بالا و [...] شده وگرنه ماهيتاً فرقي نكرده

...
خيلي مراقب سلامت روان خودت باش؛ اين قدر هم از اخبار اين‌جا خودت رو ناراحت نكن؛ وضع به قول آقايون واقعاً "در راستاي همان اهداف متعالي اوليه" پيش مي‌ره؛ همون [...] كه بود
قربانت
علي

***
زن‌نوشت به‌جاي تبريك گفتن خبر مي‌دهد
اين هم خبر تكميلي‌اش: جز شادی صدر، محبوبه عباس‌قلی‌زاده و ژيلا بنی‌يعقوب همه را آزاد کردند. همين الان که ساعت 2:15 صبح است. از آسيه اميني و نسرين افضلي هم خبر را بخوانيد.

نگراني از پرونده‌سازي براي زنان دستگير شده

از وبلاگ نيما بخوانيد

نسرين صبح از بند عمومي به من زنگ زد. نسرين و زارا امجديان و مريم حسين خواه را ديشب به بند عمومي منتقل كرده اند. اعتصاب غذا ادامه دارد و متاسفانه حال اغلب زنان نا مساعد است. به ويژه نسرين وضعيت فاطمه گوارائي و مهناز محمدي و پروين اردلان را بحراني توصيف مي كرد. شرايط سلولها نامساعد سرد و كثيف بوده است. آنها اصلا از آزادي بچه هاي ديگر اطلاع نداشتند و برخلاف بچه هائي كه آزاد شدند بازجوئيها در مورد مسائل متعددي است كه هيچ ربطي به تجمع يكشنبه ندارد. سفرها مقالات وسخنرانيها و هر كاري كه فعالان جنبش زنان در سالهاي گذشته انجام داده اند. مسئوليت سلامت عزيزانمان مستقيما با وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب است. به نظر مي رسد پرونده سازي جديدي در راه است. كيهان در چند روز گذشته گرا داده بود و حالا پروژه آغاز شده است

۱۵ اسفند ۱۳۸۵


زنستان: هشت نفر از بازداشت شدگان آزاد شدند

پس از گذشت بیش از چهل و هشت ساعت از بازداشت زنانی که مقابل دادگاه انقلاب دست به تجمع مسالمت آمیز زده بودند، بالاخره هشت تن از این زنان با قرار کفالت آزاد شدند

اسامی آزادشدگان به این شرح است: پرستو دوکوهکی، سارا لقایی، ساقی لقایی، نیلوفر گلکار، پرستو سرمدی، ناهید انتصاری، فریده انتصاری و سارا ایمانیان

آزادشدگان خبر اعتصاب غذای دیگر یاران دربند خویش را تایید کردندو همچنین اعلام کردند که شهلا انتصاری در سلول انفرادی به سر می برد


از سايت زنستان

فعالان زن بازداشت شده دست به اعتصاب غذا زدند

بنا بر آخرین اخبار رسیده نوشین احمدی خراسانی، درتماس تلفنی که با همسرش داشته است اعلام کرده است که از امروز ظهر بنا بر تصمیمی دسته جمعی همه سی و سه زن بازداشت شده اعتصاب غذا را شروع کردند.
احمدی خراسانی به همسرش، جواد موسوی خوزستانی گفته است که این تصمیم گروهی را به این دلیل اخذ کرده اند که مسولان قول مساعد داده بودند که امروز همه دستگیر شدگان جوان را آزاد کنند و چون این اقدام صورت نگرفته است، در اعتراض اعتصاب غذا را آغاز کرده اند.
خبرهای تکمیلی ارسال خواهد شد.

***
گزارش نيويورك تايمز از بازداشت هاي اخير را هم ببينيد


نيما از نسرين خبردار شده است، بخوانيد

در ضمن يك وبلاگ آينه هم براي سايت زنستان درست كرده‌اند كه اگر دست‌رسي‌تان به سايت اصلي دشوار شده، خبرها را از آن‌جا هم بتوانيد دنبال كنيد: وبلاگ زنستان

بیانیه کانون هستیا اندیش در اعتراض به دستگیری جمعی از فعالان جنبش زنان

در آستانه 8 مارس روز جهاني زن، جمعي از فعالان جنبش زنان، بار ديگر مورد خشونت واقع شدند.

اين افراد در اعتراض به روند غير قانوني بازداشت، بازجويي و دادگاه فعالان جنبش زنان در يك سال گذشته، مقابل دادگاه انقلاب گرد هم آمدند تا با تجمع مسالمت آميز خود از پنج تن از فعالان جنبش زنان ( نوشين احمدي خراساني، پروين اردلان، سوسن طهماسبي، فريبا داوودي مهاجر، شهلا انتصاري ) حمايت كنند. ساعتي پس از آغاز، با وجود فضاي آرام حاكم بر تجمع، نيروي انتظامي اقدام به فحاشي، ضرب و شتم، دستگيري و بازداشت سي و سه تن از فعالان جنبش زنان ايران كرد.

اسامي بازداشت شدگان به شرح زير است:

جلوه جواهري – سارا لقماني – زارا امجديان- نوشین احمدی خراسانی- پروین اردلان- ناهید کشاورز- محبوبه حسین زاده- محبوبه عباسقلی زاده- نیلوفر گلکار- پرستو دوکوهکی- مریم میرزا- مریم حسین خواه- ناهید جعفری- مینو مرتاضی- فاطمه گوارایی- شهلا انتصاری- سوسن طهماسبی- آزاده فرقانی- ژیلا بنی یعقوب- ناهید انتصاری- آسیه امینی- شادی صدر- ساقی لقایی- ساغر لقایی- الناز انصاری- سارا ایمانیان- زینب پیغمبرزاده – طلعت تقي نيا- نسرین افضلی- مهناز محمدی- سمیه فرید- فریده انتصاری- رضوان مقدم.

هم اكنون، طبق آخرين اخبار رسيده بازداشت شدگان در بند 209 زندان اوين به سر ميبرند.

برگزاري تجمعهاي مسالمت آميز بر اساس ماده 20 منشور حقوق بشر و اصل 27 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، از جمله حقوق بديهي شهروندان است و چنين برخوردهايي نقض صريح حقوق اوليه جوامع انساني است.

اين در حالي است كه اتهامات و پرونده سازيهاي اخير جريانات بنيادگرا در جهت زير سئوال بردن استقلال و وابسته نشان دادن جنبش زنان به جريانات خارج از كشور است.

كانون هستيا انديش ضمن محكوم كردن دستگيري و بازداشت سي و سه تن از فعالان زن، خواستار آزادي بيقيد و شرط تمامي دستگيرشدگان تجمع اخير و توقف برخوردهاي غير انساني است. ما، ضمن اعلام همبستگي خود با فعالان جنبش زنان، همچنان پيگير وضعيت بازداشت شدگان خواهيم بود.

«كانون هستيا انديش»

۱۳ اسفند ۱۳۸۵

بازداشت حدود چهل نفر از فعالان حقوق زنان

روزنا

اين تعداد از فعالان جنبش زنان كه در اعتراض به دادگاه 5 نفر از فعالان اين جنبش، ‏امروز يكشنبه، 13 اسفند از ساعت هشت ونيم صبح همزمان با برگزاري دادگاه، مقابل ‏دادگاه انقلاب تجمع مسالمت آميزي برپا كرده بودند، توسط نيروهاي نظامي – امنيتي بازداشت شدند.‏
اين درحالي است كه دادگاه پروين اردلان، نوشين احمدي خراساني و سوسن طهماسبي ‏و شهلا انتصاري و فريبا داوودي مهاجر، 5 نفر از فعالان جنبش زنان، برگزار نشده است و اين پنج نفر به ‏هنگام خروج از دادگاه همراه بقيه بازداشت شدگان دستگير شدند .‏

در ميان بازداشت شدگان چهره هاي مختلفي از روزنامه نگاران، نويسندگان و فعالين حوزه زنان ديده مي شوند.

با فرا رسيدن 8 مارس ( روز جهاني زن ) گروهي از فعالان حقوق زنان با انتشار بيانيه اي با عنوان ما چشم به آينده دوخته ايم اعلام كردند كه روز يكشنبه سيزدهم اسفند ماه ساعت 8 و نيم صبح، در برابر دادگاه انقلاب (خيابان شريعتي، ابتداي خيابان معلم) جمع مي شوند و اعتراض خود را نسبت به هرگونه برخورد امنيتي و قضايي با فعاليت‌هاي مدني و مبارزات مسالمت‌آميز زنان براي احقاق حقوق خود ابراز مي دارند.

اسامي تعدادي از بازداشت شدگان به شرح زير است:

آسيه اميني، ژيلا بني يعقوب،محبوبه عباسقلي زاده، محبوبه حسين زاده، سارا لقماني، زارا امجديان، مريم حسين خواه، جلوه جواهري، نيلوفر گلکار، پرستو دوکوهکي،زينب پيغمبر زاده، مريم ميرزا، ساغر لقايي خديجه مقدم، ساقي لقايي، ناهيد کشاورز، مهناز محمدي، نسرين افضلي، طلعت تقي نيا، فخري شادفر، مريم شادفر، الناز انصاري، فاطمه گوارايي، آزاده فرقاني ،سميه فريد، مينو مرتاضي، سارا ايمانيان ، ناهيد جعفري، سوسن طهماسبي، پروين اردلان، نوشين احمدي خراساني و شهلا انتصاري.
همچنين شادي صدر فعال جنبش زنان و وکيل مدافع شهلا انتصاري نيز در ميان بازداشت شدگان قرار دارد
در همين ارتباط: دستگيري زنان دربرابر دادگاه انقلاب

۱۰ اسفند ۱۳۸۵

نامه پدر احمد باطبي به مردم؛ نمی‌خواهيم فرزندمان احمد باطبی را در گوشه زندان از دست بدهيم

نامه در گويا نيوز و چند جاي ديگر منتشر شده است

می‌خواهم با شما سخن بگوئيم. ما از شما مردم در هر كجا كه هستيد برای نجات پسر عزيزمان احمد استمداد می‌طلبيم. خواهش می‌كنيم برای نجات پسرمان احمد باطبی ما را ياری كنيد! اين انتظار يك پدر و مادر از شما است. احمد مثل فرزند شماست. برای نجات فرزندتان كاری كنيد!

اسم احمد باطبی پسر عزيز و جگر گوشه ما ديگر نه تنها برای شما بلكه برای مردم سراسر دنيا آشنا است. عكس پسرم توسط تمام خبرگزارهای دنيا مخابره شده است و همه با تصوير احمد باطبی كه پيراهن خونين يك دانشجو را بلند كرده است، اشنا هستند.

پسر من هيچ جرمی مرتكب نشده است. جرم او از قرار اين است كه پيراهن خونين يكی از هم دانشگاهی هايش را در جريان اعتراضات ۱۸ تير ۷۸ بلند كرده است. برای اين اقدام فرزند ما دستگير شد و برايش حكم اعدام صادر شد.

با دستگيری و صدور حكم اعدام برای فرزندمان معنا و روال زندگی ما عوض شد. من و مادر احمد ديگر شب روز نداشتيم. فقط يك هدف داشتيم. نجات فرزندمان از اعدام. پس از تلاشهای بسيار، پس از دوندگيهای زياد، پس از اعتراضات گسترده شما در گوشه و كنار دنيا، پس از ارسال نامه های متعدد به سازمانهای حقوق بشری و ملاقات با مسئولين دولتی، پرونده احمد مجددا بازبينی شد و حكم احمد به ۱۵ سال زندان تغيير كرد.

ما شاد بوديم كه پسرمان از اعدام نجات يافته است. جشن گرفتيم

...

شاد بوده‌اند، جشن گرفته‌اند! من همه اين حال‌ها را مي‌فهمم؛ شما چه طور؟

من استصال‌شان را كه نمي‌دانند به كه بنويسند (مردم؟!) و چه بخواهند را مي‌فهمم. من هر كاري بكنند را مي‌فهمم

تنها يك راه در مقابل ماست. من و مادر احمد اعلام ميكنيم كه اگر تا روز ۱۰ اسفند فرزندمان و همسرش را تا ۱۰ اسفند برای ادامه معالجاتش آزاد نكنند ما در پارك دانشجو با عكس فرزندانمان تا آزادی شان تحصن خواهيم كرد.

ما از تمامی رسانه های خبری دنيا ميخواهيم كه برای آزادی فرزندانمان اين اعتراض ما را منعكس كنند. صدای استمداد ما را به گوش همه برسانند. ما از تمام خانواده های زندانيان سياسی ميخواهيم كه برای آزادی و نجات عزيزانشان به ما بپيوندند.

نمي‌دانم چه مي‌شود. نمي‌دانم كار درست چيست. كار درست؟ نمي‌دانم، فقط به‌شان حق مي‌دهم

۷ اسفند ۱۳۸۵


يكي از دل‌خوشي‌هاي من موقع وب‌گردي اين است كه ببينم جواد رفيعي مطلب تازه‌اي نوشته. اين آدم نويسنده بالفطره است. هر چيزي را خوب مي‌نويسد؛ براي نمونه اين پستش را و اين قبلي را كه در "افشاگري" كورش علياني نوشته ببينيد. كلاً خواندنش مفرح است

۶ اسفند ۱۳۸۵


محمود احمدي‌نژاد گفته است كه ترمز قطار هسته‌اي كنده شده؛ البته تقصير كسي نيست، خودشان آن را كنده‌اند
دشمنان در حال مغرور شدن در مقابل انقلاب اسلامي هستند و اين هيمنه آنها را خواهد شكست به همين جهت مي‌دانند كه اگر در اين عرصه شكست بخورند قطعاً بايد دست و پاي خودشان را از كل دنيا جمع كنند.
دشمنان قوانيني را كه خودشان نوشته‌اند و ما نيز به عضويت آن در آمده‌ايم را زيرپا گذاشته‌اند، آنوقت برخي‌ها به ملت ايران ايراد مي‌گيرند كه چرا در مقابل آنها ايستاده‌ايد.البته اين عجيب نيست طول تاريخ پر است از انسان‌هاي دنيا طلب و خودخواه كه دشمنان، 28 سال دلشان را به آنها خوش كرده‌اند كه تاكنون راه به جايي نبرده و نخواهند برد.
ايران فناوري توليد سوخت را در اختيار دارد و اين قطاري است كه در حال حركت است و ترمز و دنده عقب ندارد. چون ما در سال گذشته ترمز و دنده عقب آن را كنده و دور انداخته‌ايم.
آنان ادعاي گفتگو و منطق مي‌كنند اما وقتي كم مي‌آورند به زور اسلحه متوسل مي‌شوند اما امروز اسلحه‌هاي آنها هم از كار افتاده و كاربرد ندارد
و البته كسي هم نبايد نگران اين "كم آوردن" آن‌ها (ادبيات لذت بخشي دارند ايشان) و دست به اسلحه شدن‌شان باشد چون اگر دست از پا خطا كنند به ضرر خودشان است. در اين مورد هم قبلاً آقاي جنتي فرموده بودند كه
آمريكا امروز در تيررس ماست. اگر ما را محاصره كردند، به نفع ما شد چرا كه در شرق و غرب و شمال در تيررس ما قرار گرفتند و به هيچ عنوان ديگر جرات حمله به ايران را ندارند
خلاصه اين‌كه بهتر است در جلسه بعدي شوراي امنيت كه مي‌خواهند بگذارند فكري به حال وخيم خودشان بكنند؛ از آقايان گفتن بود، حالا اگر آمريكايي‌ها گوش شنيدن ندارند به كسي مربوط نيست

***

پي‌نوشت: رايس به سخنان آقاي احمدي‌نژاد اشاره كرده و گفته كه آماده است تا با وزير خارجه ايران گفت‌وگو كند.

کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا بار دیگر از ایران خواست تا برای حل مناقشه هسته ای بر سر میز مذاکرات بازگردد.خانم رایس در گفتگو با فاکس نیوز در واکنش به اظهارات محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران مبنی بر عدم عقب نشینی ایران در مساله هسته ای و اینکه که "ما ترمز قطار هسته ای را دور انداخته ایم" گفت که ایران هنوز می تواند فعالیت های غنی سازی اورانيوم خود را به حالت تعلیق در آورد.کاندولیزا رایس گفت که ایران نیازی به "دنده عقب" ندارد و آنها (ایرانی ها) تنها به دکمه "توقف" نیاز دارند.وزیر امور خارجه آمریکا اضافه کرد که اگر ایران چنین اقدامی انجام دهد، آمریکا آماده است تا مسایل سیاسی، تجاری را با ایران مورد بحث و بررسی قرار دهد. خانم رایس همچنین بر آمادگی خود برای دیدار با منوچهر متکی، همتای ایرانی خود در صورت بروز چنین شرایطی تاکید کرد

اين كه آمريكايي‌ها به‌خاطر وضعيت عراق و افغانستان شديداً به دردسر افتاده‌اند واقعيتي انكار ناپذير است. اما در آن‌جاي دنيا هم آدم‌هايي هستند مثل ديك چيني كه نفوذشان هم كم نيست و "واقعيت انكارناپذير" را هم انكار مي‌كنند. آدمي مثل چيني را كه هنوز مي‌تواند از پيروزي‌هاي درخشان در عراق حرف بزند چه‌كار مي‌شود كرد؟ از كسي مانند او چه توقعي مي‌توان داشت؟ اصلاً اين‌طور نيست كه فكر كنيم آقاي چيني ديوانه است؛ به مقياس‌هاي ما البته هست، اما در محاسبات خودش نيست. كسي كه از تل كشته‌هاي عراق در قراردادهايي كه با ارتش آمريكا دارد و با وضعيت منحصر به فرد نفت عراق دلارهاي هنگفت برده اصلاً هم ديوانه نيست كه جنگ طلب مي‌ماند؛ سود جنگ، با هر دليلي كه انجام شده باشد، به جيب جنگ‌طلباني مانند او مي‌رود كه براي‌شان هيچ اهميتي ندارد 3 هزار سرباز آمريكايي كشته شوند يا 30 هزار

كساني كه به سران جمهوري اسلامي در مورد احتمال جنگ هشدار مي‌دهند، منظورشان اين نيست كه آمريكايي‌ها در وضعيت خوبي براي جنگيدن هستند، يا جمهوري اسلامي در وضعيت فوق‌العاده بدي است؛ من هم معتقدم كه جمهوري اسلامي نشان داده كه وضعيت فعلي داخلي را مي‌تواند بحران به حساب نياورد. حرف بر سر اين نيست. مسئله اين است كه جنگ‌طلبان در حال حاضر مي‌توانند بر خلاف خواسته جمهوري اسلامي، به نحو موفقي تبليغ كنند كه ايران هسته‌اي "خطر" است. اين كه آن‌ها مي‌توانند چنين تبليغي را موفق پيش ببرند، با نوع تبليغاتي كه از اين سو مي‌شود و سياستي كه پيش گرفته شده است ربط تنگاتنگ دارد

فقط اميدوارم كه جنگ نشود؛ اميدوارم وضع از اين كه هست بهتر شود؛ اميدوارم آقاي احمدي‌نژاد و جنتي بتوانند روزي بيايند و بگويند كه ديديد حق با ما بود؛ در اين يك مورد واقعاً اميدوارم حق با آن‌ها باشد

۳ اسفند ۱۳۸۵

ً نيمه شب است.

تلفنم زنگ مي‌زند. مي‌گويد "همسر باطبي را دزديده‌اند" و هيچ‌كدام‌شان هم دزدي را گردن نمي‌گيرند... "همه مرزهاي اخلاقي را شكسته‌اند"، با خودم فكر مي‌كنم: مرز؟ اخلاق؟

نيمه شب است. خانه پدر هستيم. من گويا پشت تلفن فرياد زده‌ام. پدر خواب است. بيدارش كرده‌ام؟ آدم‌هاي خانه را آشفته‌ام... كسي را دزديده‌اند؛ كسي كه همسرش را تا پاي مرگ برده‌اند. نيمه شب است. فرياد زده ام.

نيمه شب است. جز تاريكي چيزي نيست. سياهي غالب است، حتي اگر در خانه‌تان فرياد زده باشيد.

نيمه شب است.

***

پي‌نوشت: سميه بينات آزاد شد.

۲۵ بهمن ۱۳۸۵

اول. احتمالاً در خبرها خوانده‌ايد كه وزارت ارشاد اطلاعيه‌اي به خبرگزاري‌ها فرستاده و سايت بازتاب را غير قانوني اعلام كرده. سواي همه جزئيات در مورد نحوه انجام اين كار كه فقط از دولت فعلي برمي‌آيد، بايد گفت كه اين عمل از اصل محكوم است.

اولاً اين كار خلاف آزادي بيان ماست؛ ثانياً خلاف قانون اساسي‌اي است كه خودشان برايش قسم خورده‌اند؛ ثالثاً هر كسي براي گفتن هر حرفي و زدن هر اتهامي موجه نيست. من از سايت امنيتي بازتاب حمايت نمي‌كنم (دفاع از آزادي بيان كسي، دفاع از محتواي بيان او نيست)، اما اگر شخصيتي حقيقي يا حقوقي قرار باشد مدعي مقابله با نشر اكاذيب باشد، مسلماً اين شخصيت آني نيست كه يك مشت نئونازي و كوكلاكس‌كلان را جمع مي‌كند در تهران تا كشتار ميليون‌ها بي‌گناه را تكذيب كنند.

دوم. من هميشه در كار كردن با وبلاگ به‌طور كلي و در برابر كامنت ها به‌طور خاص كند بوده‌ام. خلاصه اين كه تا بيايم به كامنت‌هاي هر پستي جواب بدهم كلي ازشان گذشته.

در كامنت‌هاي پست معلم‌ها و پست‌چي‌ها دوستي به نام وحيد پرسيده بود كه مصاحبه‌ها را جايي چاپ كرده‌ام يا نه؛ نه ولي گزارش بسيار كوتاهي، به نسبت حجم مجموع مصاحبه‌ها، برمبناي آن‌ها نوشته‌ام كه ممكن است جايي منتشر كنم.

دوست ديگري به نام رويا پرسيده بود كه اگر آمريكا حمله كند چه كار مي‌كنم؛ نمي‌دانم، گمانم اين است كه فعلاً اگر كاري بشود كرد بايد براي جلوگيري از جنگ كرد (اگر احتمالي برايش قائل باشيم، كه من هنوز آن را منتفي نمي‌دانم).

دوست ديگري به نام بهنام در كامنت‌هاي پست قبلي نوشته مفصلي گذاشته درباره انتخابات و ساير چيزها. متاسفانه درباره اصل حرفش اين‌جا نمي توانم چيزي بگويم؛ فقط اين كه من در آخرين انتخابات طرف‌دار شركت نبودم. اما در مورد مرگ ولي الله فيض مهدوي در زندان، بايد بگويم كه كم تر از مرگ اكبر محمدي تكان دهنده بود چون با اولي چنان برخوردي نشد كه بتوانيم فرض كنيم دست‌كم "فعلاً" چنين اتفاقي نمي‌افتد، ولي از آن بيش‌تر تلخ بود چون دقيقاً همان اتفاق تكرار شد. ننوشتن من هم ربطي به موضعم درباره گرايش سياسي او نداشت، چنان كه نوشتنم در مورد اكبر محمدي هم ربطي به موضع سياسي‌اش نداشت. به همان دليل كه نتوانسيتم در روزنامه چيزهايي را كه مي‌خواستيم در مورد محمدي منتشر كنيم، در مورد مهدوي هم وادار به سكوت شديم...

۱۹ بهمن ۱۳۸۵

مينو: بابا! شعرِ گنجيشكك اشي مشي هم توش كشتن داره!

بابا: اِ! چه‌طو بابا جون؟

مينو: آخه بابابزرگ كه شعرشو مي‌خونه مي‌گه مي‌كشنش

بابا: عجب! پس بابابزرگ مثِ ما نمي‌خونه!؟

مينو: نه ... مي‌گه اونا مي‌كشنش

بابا: اي دادِ بي‌داد! پس اين هم خشن شد بابايي!

مينو: آره... مي‌گه مي‌كشنش...

بابا: خيلي خب بابا جون... حالا ما اونجوري كه بابا بزرگ مي‌خونه نمي خونيمش خب، باشه؟!

مينو: باشه!

بابا: ما فقط مي‌گيم مي‌گيرنش و مي‌پزنش و مي‌خورنش!!

مينو: آره ما مي‌گيم مي‌گيرنش و مي‌پزنش و مي‌خورنش... نمي‌گيم مي‌كشنش... آخه... آخه كشتن كار بديه!

۱۸ بهمن ۱۳۸۵

كيهان، كيهانِ دوست داشتني
خبر ويژه، چهارشنبه، 18 بهمن، پايين برويد تا اين را بخوانيد؛
شاهكارش پاراگراف آخر است

در فضاي مجازي دنبال هويت واقعي برويد!(خبر ويژه)
فصلنامه رسانه در مقاله «ديجيتالي شدن به سبك ايراني و ايراني شدن به سبك ديجيتال» ديدگاههاي يك مردم شناس ايراني را منتشر كرده كه معتقد است:
«زن ايراني همگام با توسعه و عمومي شدن امكانات ديجيتالي جامعه، كم كم زيست جهاني خود را نه در مكان بلكه در فضاي مجازي جستجو مي كند، زيرا در فضاي مجازي از آزادي، استقلال و امنيت بيشتري برخوردار است.»
اين فصلنامه مطالعاتي و تحقيقاتي در حالي در شماره 67 خود چنين ديدگاههايي را نشر داده كه پژوهشگران دانشگاهي در جستجوي راههاي پيشگيري از تبديل شدن اينترنت به بزرگترين منبع فساد و آسيب رساني هويتي، جنسي و... براي دختران و زنان هستند.
بسياري از محققان اينترنتي معتقدند آنچه گروههاي فحشاي اينترنتي و هرزه نگاران جنسي مي كوشند از زنان و دختران كاربر بگيرند همين سه عنصري است كه پژوهشگر فصلنامه رسانه فكر مي كند، اينترنت به آن ها داده است.
ترديدي نيست كه از فضاي مجازي اينترنت مي توان در بسياري از عرصه هاي علمي، خبري، فرهنگي و... استفاده مطلوب كرد كه اين بهره گيري سودمند با وادادگي كمترين همخواني و تناسبي ندارد.
گفتني است براساس يك عرف پذيرفته شده در عرصه هاي آكادميك به هيچ اظهار نظري مادام كه ضريب قابل قبولي از علمي بودن و تحقيقي بودن نداشته باشد اجازه انتشار در يك رسانه متعلق به مراجع رسمي را نمي دهند



دو شب است درست نخوابيده‌ام. ديشب هم كه سر نوشتن يك مقاله نادلخواه تا صبح بيدار بوده‌ام. حالا مي‌شنوم مدرسه سر كوچه كه هر روز با سر و صدايش زندگي مي كنيم و خودم هم سال‌هاي دبستانم را در آن‌جا گذراندم، بچه‌ها را اول صبحي جمع كرده‌اند سر صف و دارند شعار "مرگ بر شاه" از حلقوم‌شان بيرون مي‌كشند. نمي‌فهمم. يادم است توي همين مدرسه چند سال تمام هر روز مدير متعهدمان ما را اول صبح سرپا نگه مي‌داشت سر صف تا براي كربلاي جبهه‌ها سينه بزنيم و همان ساعت اول مثل لاشه بنشينيم سر كلاس
آن روزها به‌كنار، اين "مرگ بر شاه" را نمي‌فهمم. دهه فجر است؟ خب؟
يا من ديوانه شده‌ام، يا... فكر كنم باز هم يا من ديوانه شده‌ام

۱۵ بهمن ۱۳۸۵

چند لينك


اول- فرناز سيفي پاسخي داده به حسين درخشان؛ خوب است بخوانيد. درباره رويه‌اي كه آقاي درخشان به‌طور مشخص بعد از ماجراي رامين جهنبگلو در پيش گرفت و هنوز هم كه هنوز است ادامه‌اش مي‌دهد حرف بسيار است. و البته همان‌قدر هم كه حرف هست، دليل وجود دارد كه آدم درباره‌اش سكوت كند

دوم- نشريه ديسنت در آخرين شماره خود اقتراحي را درباره ايران پيش كشيده است. در يادداشت سردبيري‌اي كه در اين مورد نوشته شده ابتدا چيزهايي گفته‌اند كه نظر خودشان را درباره جمهوري اسلامي مي‌رساند و طبيعتاً از منظرهاي مختلف قابل مناقشه است و در آخر هم چند پرسش مطرح كرده‌اند؛

... To what extent should the character of the Iranian regime govern Western responses to its ambitions? Should Iran be considered just one state among others, seeking its legitimate self-interests? What "threat" does the current Iranian regime pose in today's world?
اين آدم‌ها در اقتراح ديسنت شركت كرده‌اند: شلومو آوينري؛ اسحاق نقاش؛ مايكل دويل؛ سوزان نوسل؛ آن‌ماري اسلوتر. از اين آدم‌ها فقط دوتاي اول را كمي مي‌شناسم. آوينري در نظريه سياسي و فلسفه سياسي آدم شناخته شده‌اي است و اگر سر وكارتان با تفسيرهاي نظريه سياسي هگل افتاده باشد قاعدتاً اسم او را هم شنيده‌ايد

اسحاق نقاش (اميدوارم اسمش را زياد پرت نخوانم) درباره شيعه تحقيق مي‌كند. كتاب اولش درباره شيعيان عراق كه اول در سال 1994 چاپ شده در اين حوزه كتاب شاخصي به حساب مي‌آيد؛ سال 2003 كتاب تجديد چاپ شد. اخيراً هم كتاب ديگري درباره شيعيان در جهان عرب نوشته است كه بخشي از آن هم روي وب قابل دسترس است.

ديسنت نشريه‌اي است كه علي‌العموم در چهارچوب چپ شناخته مي‌شود؛ "علي‌العموم" چون جنگ افغانستان و بعد جنگ عراق خيلي مرزبندي‌ها را در داخل خود چپ جهاني تغيير داده است. انتقاد مايكل والزر، شايد شناخته شده‌ترين آدم ديسنت، از چپ ضد جنگ، بعد از جنگ افغانستان نمونه‌اي از اين اختلاف‌هاست كه هر چه گذشته بيشتر بالا گرفته است. در هر حال نويسندگان ديسنت حتي زماني هم كه با جنگ (عراق) مخالفت كرده‌اند مواضع از نظر محتوا نرم‌تري نسبت به بخش بزرگتر چپ منتقد جنگ داشته‌اند؛ والزر البته با جنگ عراق مخالف بود و هنوز هم ظاهراً مخالف هست، با اين همه اين نكته در مورد او هم به‌نظر من صدق مي‌كند.

حاصل اين همه روده‌درازي اينكه از كليت نوشته‌هاي اين شماره بوي خوشي به مشام نمي‌رسد؛ صدايي كه در مقابل جنگ عراق مخالف جنگ بود اما در صف سرسخت‌ترين مخالفان نبود، الان حتي قابل انعطاف‌تر به نظر مي‌رسد. و اين در وضعيتي است كه مصيبت‌هاي جنگ عراق ديگر بر هيچ كسي پوشيده نيست و جهنمي كه با حمله آمريكا در آن‌جا به‌پا شده با كمتر مصيبتي در نوع خودش قابل ‌مقايسه است. اما چرا؟ توجيهش اين است كه دارد اجماعي به‌وجود مي‌آيد بر سر اينكه ايران يك "تهديد" هسته‌اي است. زماني كه چنين تصوري از حد تبليغات حكومت بوش فراتر رود و به يك باور فراگير تبديل شود، جنگ‌طلبان عملاً زحمت زيادي نخواهند داشت و مي‌توانند به شيوه‌هاي مختلف تهديد عليه ايران را افزايش بدهند

۱۰ بهمن ۱۳۸۵

معلم‌ها و پست‌چي‌ها

شيرزاد عبداللهي در روزنامه اعتماد پنج‌شنبه گذشته گزارش روشنگري دارد درباره سهم آموزش و پرورش از بودجه‌اي كه به مجلس رفته است. مطلب عبداللهي من را به ياد گزارشي انداخت كه چند وقت پيش داشتم تهيه مي‌كردم.

بعد از مدت‌ها دوري از كار خبرنگاري، حدود يك ماه پيش مجموعه مصاحبه‌هايي با گروهي از زنان و مردان جنوب تهران داشتم. براي همه كساني كه من با آن‌ها صحبت كردم نگراني از آينده شغلي و تحصيلي فرزندان مهم‌ترين نگراني بود (نكته مهم اين بود كه برخلاف ذهنيت طراحان طرح تبعيض‌آميز مجلس، حتي مصاحبه شوندگان مردي هم كه سختگيري‌هاي اجتماعي در مواردي مانند حجاب را تاييد مي‌كردند، با اين استدلال كه دختران خودشان "بي‌حجاب نشوند"، مي‌گفتند كه دخترشان خواهان تحصيل دانشگاهي است و فراهم كردن امكان آن را يكي از وظايف دولت مي‌دانستند).

وضعيت تكان‌دهنده براي من روايتي بود كه به‌طور مشخص از زنان مصاحبه شونده شنيدم كه در تماس مستقيم با تحصيل فرزندان‌شان بودند. همه زناني كه من با آن‌ها، در يكي از محله‌هاي نزديك شهرري، مصاحبه كردم يا در اطراف‌شان (فاميل يا دوستان) دانش‌آموزاني را مي‌شناختند كه ترك تحصيل كرده‌ بود و يا فرزند خودشان ترك تحصيل كرده بود. اما از اين تكان‌دهنده‌تر اين بود كه بر خلاف توقع من، مصاحبه شوندگان عامل اساسي براي ترك تحصيل اين دانش‌آموزان را كيفيت پايين آموزش نمي‌دانستند؛ با تلخ‌كامي بسيار از وضع بد آموزش به‌عنوان وضعي عام حرف مي‌زدند. مهم‌ترين چيزي كه در مدارس آزارشان مي‌داد و آن را هم عامل ترك تحصيل‌ها مي‌دانستند "خشونت" كلامي و جسمي رايج در مدارس بود از سوي مسئولان و معلمان مدرسه بود. بيشتر آن‌ها مي‌گفتند حتي زماني كه خودشان براي رسيدگي به وضع فرزندان‌شان يا پي‌گيري تنبيهي كه شده به مدرسه مي‌روند چنان برخورد توهين‌آميزي با ايشان مي‌شود كه ترجيح مي‌دهند براي اهانت نديدن و البته بدتر نشدن وضع فرزندشان به‌خاطر اعتراض آن‌ها، ديگر براي چنين موردي به مدرسه مراجعه نكنند. نكته مهم اين بود كه همگي معتقد بودند اين وضع مدرسه، به‌خاطر "جنوب‌شهري" بودن‌شان است: "مگر بچه‌هاي ما چه چيزي كمتر از بقيه دارند؟" آن‌ها فكر مي‌كردند كه مدارس محل‌شان "تبعيدگاه"ي براي معلمان نامطلوب است... شايد نمي‌دانستند با اوضاعي كه پيش مي‌رود ديگر نيازي به تبعيدگاه ويژه نيست؛ همه‌جا كم و بيش همين هست يا خواهد بود.

***

پريروز بالاخره بسته‌اي كه دوستي از آمريكا 6 هفته پيش برايم فرستاده بود به دستم رسيد. با ملاك گرفتن مهرهايي كه تاريخ ارسال از آمريكا، و رسيدن آن به اداره تجزيه و مبادلات كالا در تهران را مشخص مي‌كردند، بسته دوهفته از آن‌ور آب تا اين‌جا در راه بوده و چهار هفته هم تا از پست ايران به دست من برسد.

بسته را باز كردم و كتابي كه وعده داده بود را از آن بيرون آوردم. به همراه كتاب اما عكس كودكي حدوداً يك‌ساله درون بسته بود؛ از اين عكس‌هايي كه در قطع صفحه‌هاي كاغذ تحرير براي مادربزرگ‌هايي مي‌فرستند كه با اينترنت و عكس ديجيتال ميانه‌اي ندارند. اما عكس سواي پارگي بالايش، به شكل بي‌مبالاتي از ميانه تا شده بود؛ اگر تا نمي‌شد در بسته كوچك كتاب جا نمي‌شد. خيلي تعجب كردم؛ دوست من چنين فرزندي نداشت. قرار هم نبود عكس كسي را برايم بفرستد و تازه اگر مي‌خواست عكسي بفرستد چرا پاكت بزرگ‌تري انتخاب نكرده بود كه نخواهد آن را تا كند!؟

تماس گرفتم به تشكر و پرسش؛ از من بيشتر تعجب كرد. اين‌بار من مجبور شدم براي او كه از وضع ما به دور است توضيح بدهم؛ احتمالاً مامور محترم سرش خيلي شلوغ بوده و بايد بسته‌هاي متعددي را بازبيني مي‌كرده، و بعد هم با تعهد بسيار سعي كرده هيچ چيزي جا نماند. اما خوب اين مردم كه حاليشان نيست كه روي خرت و پرت‌هايي كه مي‌فرستند بنويسند كه توي كدام بسته بوده! انسان هم جايزالخطاست. مامور سخت‌كوش ما هم نهايت سعيش را كرده كه آن عكس جا نماند؛ حالا تقصير او چيست كه بسته باقي‌مانده "كوچك" بوده، خب عكس را اگر تا كنيم در بسته كوچك هم جا مي‌شود.

يك اسكنر كه پيدا كنم عكس بچه را مي‌گذارم در همين وبلاگ تا اگر مي‌شناختيد به مقصد برسانمش.

۶ بهمن ۱۳۸۵

سه خبر

اول: حكم اخراج يكي از كارگران اعتصابي شركت واحد به خاطر شركت در فعاليت اتحاديه‌اي صادر شده است. اين نمونه‌اي است از فشارهايي كه هنوز به‌طور مدام و غير قانوني (يعني حتي بر خلاف قوانين خودشان) بر فعالان اتحاديه شركت واحد مي‌آورند. چند وقت پيش هم آقاي قاليباف شهردار تهران كه اخيراً مورد علاقه دوستان اصلاح‌طلبي قرار گرفته كه گويا يادشان رفته در انتخابات رياست جمهوري چه چيزهايي به اين فرد محترم مي‌گفتند، در جمع طلاب مدرسه مروي وعده داد كه به زودي همه اتوبوس‌راني تهران را خصوصي خواهد كرد؛ همين الان قيمت اتوبوس‌هاي خصوصي در مسيرهاي مشابه بين پنج تا ده برابر بليط خط دولتي در همان مسير است. آقاي قاليباف هم كه ظاهراً مثل خيلي ديگر از آقايان خودش را ملزم به آوردن دليل مي‌بيند (نشانه تعهد) دليل بسيار مشعشعي در توجيه اين اقدام آورد:
اتوبوس ها روزانه 4 ميليون مسافر جابجا مي كنند و ممكن است تنها يك ميليون از اين افراد از اقشار آسيب پذير باشند كه بايد آنها را شناسايي كنيم... به گفته قاليباف، در آينده نزديك شهروندان بايد براي استفاده از اتوبوس مانند مترو از كارت بليت هاي اعتباري استفاده كنند اين در حالي است كه اقشار آسيب پذير شناسايي شده نيز از كارت بليت هاي رايگان استفاده مي كنند.
ظاهراً در روايت ايراني خطابه‌هايي كه در پست قبلي صحبتشان شد توسل به صدقه از واجبات است. يعني حتي اگر راه حل‌هاي ديگري هم وجود داشته باشد، بايد حتماً مردم را در سطح گيرنده اعانه و صدقه پايين آورد؛ اين‌ مومنان البته با خصوصي‌سازي "غربي" مشكلي ندارند فقط با اتحاديه‌اش مشكل دارند. (كتاب هيرشمن كه در پست قبلي لينك داده بودم به‌وسيله محمد مالجو به فارسي رواني ترجمه شده است. روايت اوليه كتاب هم كه يكي از گفتارهاي تنر لكچرز بوده به صورت پي‌دي‌اف موجود است.)

دوم: كاخ سفيد دستور "دستگيري و كشتن" ماموران ايراني در عراق را داده است
به گزارش روزنامه واشنگتن پست، كاخ سفيد اجازه دستگيرى و كشتن " جاسوسان ايرانى " را در عراق صادر كرده است. به گزارش اين روزنامه اين دستور بخشى از استراتژى جديد و خشن تر دولت جورج دبليو بوش در مبارزه با شورشيان در عراق است. آمريكا ايران را متهم به آموزش و مسلح كردن شبه نظاميان شيعه در عراق مى كند. از سوى ديگر سخنگوى كاخ سفيد امروز حاضر به اظهار نظر در مورد اين خبر نشد. تاكنون نظاميان آمريكائى در عراق فقط اجازه داشتند ايرانى ها را بازداشت كرده، پس از تعين هويت آزاد سازند.
و خب لابد از اين به بعد راه به راه مردم را مي‌كشند و بعد مي‌بينند كه مامور بود (يا حتي ايراني بود) يا نه؛ بالاخره بعد از سه سال، آدم‌كشي بهانه‌هاي جديدي لازم دارد.

سه: لبنان در خون است. اين بار بدون اسرائيلي‌ها. وبلاگ كاريز و پرونده‌هاي لبناني را كه لينك داده ببينيد. لينك از طريق بهمن


طرحي براي تبعيض؛ محدوديت در پذيرش دانشجويان دختر

شماره پنج‌شنبه روزنامه تهران امروز گزارشي دارد از سميه نصرتي درباره طرحي كه براي محدود كردن ورود دختران به دانشگاه به مجلس برده‌اند

روز گذشته عده‌اي از نمايندگان طرح خود را در مجلس ارائه دادند كه اين طرح كه به استناد آمار سال تحصيلي 79-78 تهيه و تدوين شده است، نشان مي‌دهد آمار پذيرش دختران نسبت به پسران پيشي گرفته به طوري كه در حال حاضر 65 درصد دانشجويان دختر و 35 درصد پسر هستند.
به اعتقاد اين گروه از نمايندگان اين مساله و اين شيوه ورود به دانشگاه مي‌تواند خطرات بسياري را براي كشور به همراه داشته باشد كه دولت و مجلس بايد هر چه زودتر توجهي جدي به اين قضيه داشته باشند.
اين طرح كه چند سال پيش و يك بار در مجلس ششم هم مطرح شده بود، خيلي زود با واكنش وزارت علوم و بسياري از محققان و سياستمداران مواجه شد و حتي به طرح مساله به صحن علني نيز نكشيد. اما اين‌بار عده‌اي از نمايندگان مجلس به استناد آمار همان سال (79-78) يك بار ديگر خواستار محدوديت جنسي ورود به دانشگاه شدند.
به گفته اين گروه از نمايندگان به ازاي هر دانشجوي دانشگاه دولتي در سال معادل يك ميليون و 600 هزار تومان از بيت‌المال هزينه مي‌شود كه دختران هر چه قدر هم تحصيل‌كرده باشند، با توجه به شرايط فرهنگي و اجتماعي، نمي‌توانند در همه جاي اين كشور خدمت كرده و مشغول به كار شوند و اين به معناي هدر رفتن بيت‌المال است.از ديگر دلايل اين نمايندگان براي اعمال محدوديت جنسي ورود به دانشگاه‌ها، بالا رفتن سن ازدواج و افزايش طلاق است كه اين گروه معتقدند افزون شدن تعداد فارغ‌التحصيلان دختر در دانشگاه‌ها نسبت به پسرها، سن ازدواج و آمار طلاق را افزايش داده است.
اين گروه از نمايندگان قداست خانواده را يادآور شده و احترام به اركان خانواده را يكي ديگر از دلايل طرح اين مساله عنوان كرده‌اند.
به اعتقاد آنان قداست خانوادگي كه وجه امتياز اسلام به ديگر اديان و كشور ما به كشورهاي غربي است، نبايد به اين سادگي شكسته شود. براساس اين طرح، وزارت علوم و دانشگاه آزاد اسلامي ملزم خواهند شد كه اجراي تعادل پذيرش براساس جنسيت را اعلام كنند.
زادعلي طهماسبي نماينده لردگان و طراح اين موضوع با ارائه اين طرح به خبرنگار پارلماني «تهران‌امروز» معتقد است: واقعيت‌ها را بايد پذيرفت. وقتي دختران بدون اجازه پدر و همسر خود نمي‌توانند كار كنند و به شهرهاي دور بروند، ‌تخصص آنها به حال مملكت هيچ تاثيري ندارد.
به گفته اين نماينده مجلس فقط تحصيلات دختران موجب افزايش اختلاف‌هاي خانوادگي و شكسته شدن حرمت خانواده مي‌شود.در مقابل شهريار مشيري، عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس هفتم معتقد است، اساس انتخاب دانشجويان در مراكز آموزش عالي بايد برتري علمي و شايستگي و توانايي‌هاي علمي و عملي در ميان دختران و پسران باشد.
به گفته وي اعمال اين نوع تبعيضات مربوط به زنان قرون‌وسطي است و در حال حاضر جهان نگاه جنسيتي را نمي‌پذيرد.از سوي ديگر انوشيروان محسني بندچي، نماينده چالوس و نوشهر در مجلس هفتم تاكيد دارد برخي از رشته‌ها مردانه است و طبيعي است وزارت علوم و تحقيقات از دانشجويان مرد در اين رشته‌هاي خاص استفاده مي‌كند و در رشته‌هاي زنانه نيز همين اتفاق رخ خواهد داد.
طرح مذكور در شرايطي مطرح شده كه اعتراض گروهي ديگر از نمايندگان مجلس را برانگيخته است. اين طرح در شرايطي اعلام مي‌شود كه در سال 79 و با طرح نخستين‌بار اين مساله تاكيد شد فرصت ورود براي دختران و پسران به يك اندازه است و اين پسران هستند كه ترجيح مي‌دهند به جاي ورود به دانشگاه و پيوستن به خيل عظيم بيكاران فارغ‌التحصيل بعد از اتمام دوره متوسطه وارد بازار كار شده و از خير تحصيل بگذرند

نمي‌دانم چه‌طور منظورم را بگويم كه سوء تفاهم نشود اما
اين قسمت‌هايي كه دارند به حساب خودشان "استدلال" مي‌كنند از هر چيز ديگري رماننده‌تر است؛ يعني اين كه مي‌گويند "‌تخصص آنها به حال مملكت هيچ تاثيري ندارد" يا مي‌گويند "تحصيلات دختران موجب افزايش اختلاف‌هاي خانوادگي و شكسته شدن حرمت خانواده مي‌شود" و با اين گفتن‌ها مي‌خواهند توجيه و "منطق" پشت كارشان را نشان دهند آدم را نسبت به‌گونه‌اي كه به آن تعلق دارد نااميد مي‌كند. نااميدي به كنار، اين خطابه‌ها ، چه از موضع قدرت گفته شوند و چه از موضع ضعف، البته يك فايده اساسي دارند و آن هم اين است كه به يادمان مي‌آورند كه هر چه‌قدر هم كه در راه جا انداختن ارزش‌هايي مانند برابري پيش رفته باشيم، و دنيا هر چه‌قدر هم با دو هزار سال پيش فرق كرده باشد، باز اين قبيل استدلال ها قابل باز توليد هستند؛ ظاهراً هيچ چيز هيچ‌وقت به "‌تاريخ" نمي‌پيوندد رفيق

۵ بهمن ۱۳۸۵

"اگر ناو آمد نبايد بترسيد، اگر ناو رفت بايد بترسيد"
جمله بالا را آقاي احمدي‌نژاد ديشب در گفت‌و‌گوي ويژه خبري‌اش با شبكه دو تلويزيون ايران گفت؛ منظورش اين بود كه هيچ‌كدام از اين نشانه‌هايي كه براي احتمال حمله آمريكا يا حتي وخامت اوضاع كه ديگر با چشم غير مسلح هم قابل روئيت است، مي‌آورند از نظر او معتبر نيستند و آمريكا هم اصلاً به ايران ضربه جدي‌اي نخواهد زد. آمدن و نيامدن ناو آمريكايي به خليج فارس هم اصلاً معنايي ندارد و حتي چنان كه مصاحبه كننده‌ها تاكيد مي‌كردند روي اقدام غير منطقي بوش هم نمي‌توان حساب باز كرد-- ببين كار به كجا كشيده كه در تلويزيون رسمي از رئيس جمهور اين‌ها را مي‌پرسيدند. من هم البته خيلي دوست دارم در خوش بيني كسي كه "واقعاً نگران اوضاع كشور نيست" شريك شوم، اما متاسفانه خيلي از هشدارها نمي‌گذارند. مثلاً خبر زير را ببينيد. ايتاليك‌ها از من است
U.S. contingency planning for military action against Iran's nuclear program goes beyond limited strikes and would effectively unleash a war against the country, a former U.S. intelligence analyst said on Friday.
"I've seen some of the planning ... You're not talking about a surgical strike," said Wayne White, who was a top Middle East analyst for the State Department's bureau of intelligence and research until March 2005.
"You're talking about a war against Iran" that likely would destabilize the Middle East for years, White told the Middle East Policy Council, a Washington think tank.
"We're not talking about just surgical strikes against an array of targets inside Iran. We're talking about clearing a path to the targets" by taking out much of the Iranian Air Force, Kilo submarines, anti-ship missiles that could target commerce or U.S. warships in the Gulf, and maybe even Iran's ballistic missile capability, White said...
البته كسان ديگري هم هستند كه باز اين‌طور فكر نمي‌كنند؛ البته نه به اين معني كه مثل آقاي احمدي‌نژاد فكر مي‌كنند. نكته اين است كه همه آقاياني كه تا دست در دست هم كار را به اين‌جا رسانده‌اند، حالا احمدي‌نژاد را پيدا كرده‌اند كه با طيب خاطر حاضر مي‌شود در معرض اتهام "تندروي" قرار گيرد. اصل مسئله اما جاي ديگري است؛ باز همه همه طرف‌ها مي‌دانند كه در اين بازي چه مي‌بازند و چه مي‌برند و خودشان بهتر از هر كس ديگري مي‌دانند كه سهم مسئوليت‌شان در بحراني كه هنوز هم حاضر نيستند به اصل آن بپردازند چه اندازه است. به هر حال من فكر مي‌كنم دايره كساني كه فكر مي‌كنند "اگر ناو آمد نبايد ترسيد، اگر ناو رفت بايد ترسيد" فراتر از احمدي‌نژاد و حاميانش است؛ احمدي‌نژاد صرفاً در موقعيتي است كه "بيان" اين حكم را هم "درست" مي‌داند و اين كار را هم مي‌كند

۲۸ مهر ۱۳۸۵

رخداد / دانشگاه

سايت «رخداد» مدتي است كه راه‌اندازي شده است. رخداد سايتي گروهي است كه نويسندگان آن عمدتاً دوستاني هستند كه نخستين كتاب رخداد را منتشر كردند؛ كتاب اول رخداد ترجمه مجموعه مقالاتي از اسلواي ژيژك بود. اما ظاهراً قرار نيست رخداد به «نوشته» محدود باشد؛ از سر و شكل سايت كه هنوز جا دارد تا درست شود برمي‌آيد كه امكان گذاشتن فايل‌هاي صوتي و انتشار عكس و ... هم بر روي آن در نظر گرفته شده است. از طرف ديگر نويسندگاني كه همين حالا بر روي رخداد مطلب دارند هم محدود به مترجمان نخستين كتاب رخداد نمي‌شوند. در رخداد همان‌طور كه نام كساني چون مراد فرهادپور و صالح نجفي و علي عباس‌بيگي را مي‌توانيد ببينيد، از نادر فتوره‌چي هم مي‌توانيد مطلب بخوانيد.

مطلب صفحه نخست سايت رخداد در حال حاضر نوشته‌اي از مراد فرهادپور است كه به تأملي درباره دو سفر خاتمي و گنجي به ايالات متحده اختصاص يافته است. اما لينك مطلب ديگري هم در زير نوشته فرهادپور آمده كه متعلق به نادر فتوره‌چي است. مطلب نادر با عنوان «رجوعي ارتدوكسي به سنت چپ»، ابتدا نظري دارد به چگونگي جذب و انحلال كنش‌هاي اعتراضي و چپ‌گرايانه در سطح جهان در كليت نظام سرمايه‌داري و در انتها با همين زمينه اشاره‌اي دارد به اين كه در ميان كنش‌هاي فعالان چپ‌گراي كشورهاي استبدادزده و غير پيشرفته، چگونه برخي حركت‌ها كه بر «راديكال» بودن خود به نسبت ديگران اصرار دارند در نهايت به كنش‌گراني در جهت كليت نظام‌هاي استبدادي همان كشورها درمي‌آيند:

«... به عبارت ديگر ،اگر در تجربه چپ هاي راديکال دهه ۶۰ ميلادي،اين مناسبات اقتصادي نظام سرمايه داري بود که هر کنش اعتراض آميزي را به عاملي براي بقاي حياتش تبديل مي کرد ،در جوامع استبدادي موجود،که اتفاقاً وسيعترين بازار هاي هدف توليد کنندگان کالاهاي مصرفي اند، پسوند"راديکال" بهترين محمل براي سرکوب آناني است که به دموکراسي،حقوق بشر ،آزادي بيان و...نگاهي لوکس ندارند، از جنگ و مناسبات سرمايه داري جهاني نيز نفرت دارند،اما حاضر نيستند که براي کسب منفعت، پس از تندرويهاي بيارزش کلامي، در مقام مشاور سرکوبگران بنشينند

چيزي كه نادر به‌اشاره درباره آن صحبت كرده جاي حرف و حديث بسيار دارد كه شايد او نمي‌خواسته در چهارچوب سايت رخداد به آن بپردازد و يا در شرايط فعلي موقعيت را براي پرداختن به آن مناسب نمي‌دانسته و شايد مجالي ديگر و جايي ديگر امكان اين باشد كه نادر يا ديگري اين مسئله را باز كنند؛ اگرچه برخي اشاره‌هاي او هم صرفاً به حركت‌هايي كه خود را چپ راديكال مي‌نامند محدود نمي‌شود و موارد بسيار بدتري از آن را اين روزها در ميان نويسندگان فرصت‌طلب بي‌ريشه زبان‌زدي مي‌توان يافت كه اين مقام مشاوره را، معلوم نيست با چه جيره و مواجبي، پذيرفته‌اند.

¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨

و اما دانشگاه؛

فضاي دانشگاه‌ها ملتهب است. ميان آن‌چه در دانشگاه مي‌گذرد و آن‌چه اكثريت مردم از آن مي‌دانند شكافي عميق وجود دارد بنابراين هر اتفاقي بيفتد، كسي كه واقعه را به نفع خود تفسير خواهد كرد كسي است كه كنترل اكثريت افكار عمومي را به‌دست دارد؛ و شايد بتوان گفت كه كنترل اكثريت افكار عمومي در دانشگاه را هم به‌دست خواهد آورد.

جريان‌هاي دانشجويي كه دعوي برابري‌طلبي دارند يا دعوي آزادي، يا كساني كه خود را با جريان‌هاي مذهبي اصلاح‌گرانه تعيين هويت مي‌كنند، بايد بيش از همه هشيار باشند و در قبال وضع حاضر مسئولانه عمل كنند. اگر با نگرش كلاسيك گرامشي‌وار هم بنگريم، چيزي كه هويداست، از ميان سه عامل ايدئولوژي، و اقتصاد و قهر، عاملي كه روز به‌روز در فضاي سياسي تعيين كننده كنش‌گر هژمونيك مي‌شود عامل نهايي است كه پشتيبان آن دو ديگر نيز به‌شمار مي‌رود. لازم به شرح نيست كه تعلق و تعيين‌كنندگي ابزار اعمال قهر هم به‌وضوح انحصاري است. اين وضعيت در همه فضاهاي زيست-سياسي، به‌ويژه در فضاهايي كه هنوز فعال هستند، رفته رفته بيشتر عيان مي‌شود.

در چنين موقعيتي رويكرد راهبردي، و نه فقط رويكرد تاكتيكي، براي كساني كه مي‌خواهند كنشي مسئولانه و ارزش‌مدار داشته باشند، بايد به‌سوي انسداد «زمينه» اعمال قهر متوجه شود. رويكردهاي اپورتونيستي و تايل آكسيون‌هايي كه هيچ نتيجه عيني ندارند و نخواهند داشت بايد مردود و محكوم باشند. از طرف ديگر حركت‌هاي سكتاريستي كه با ادعاي راديكاليسم به‌هر رو بدنه فعالان مترقي را هدف گرفته‌اند و گفتارشان رفته رفته تمايزش را با گفتار هژمونيك دهه‌هاي اخير از دست مي‌دهد بايد عميقاً به ديده ترديد نگريسته شوند.
در چنين شرايطي رخدادهايي مانند برخوردهايي كه با دانشجويان صورت مي‌گيرد و دستگيرهاي دانشجويي بايد جدي گرفته شوند

در اين وضعيت، كنش مسئولانه اين است كه گروه‌هاي مختلف نسبت به زير ضرب رفتن همديگر حساسيت نشان دهند، نه اين كه خود عاملي براي ضربه زدن شوند، و كنش مسئولانه اين است كه دانشگاه، دانشگاه نگه‌داشته شود، و نگذاريم زمينه گشايش عرصه‌هاي جديد اعمال قهر، فراي آن‌چه تاكنون بوده فراهم شود. همبستگي طيف‌هاي مختلف مترقي در اين برهه اساسي به‌شمار مي‌آيد.

۲۲ مهر ۱۳۸۵

دنياي قشنگ ديكتاتورها

اين روزها واقعاً مايه انبساط خاطر كم فراهم مي‌شود، اگر هم پيدا شود، از دل همان روايت‌هاي فاجعه‌بار در مي‌آيد؛ قضيه اين است كه داشتم مقاله جديد اُپن‌دموكراسي را درباره آزمايش هسته‌اي كره جنوبي مي‌خواندم كه «پيشواي عزيز كيم جونگ ايل» را با شخصيت دكتر استرنجلاو مقايسه كرده بود «پيشواي عزيز»، لقب رسمي كيم است. خلاصه همان اوايل مقاله ديدم كه اشاره‌اي داشت به اين كه «پيشواي عزيز» پيش از اين كه بعد از پدرش عزيز شود، فيلم‌ساز بوده است.

خب برايم جالب بود، به همين دليل رفتم لينك داخل متن مربوط به قضيه فيلم‌سازي آن جناب را هم كه گويا همين سابقه سبب شهرت «روشن‌فكري»اش شده خواندم. پيش‌نهاد مي‌كنم بخوانيد و لذت ببريد. اما مفرح‌ترين بخش مقاله براي من در همان پاراگراف‌هاي اول بود؛ اين كه دكتر استرنجلاو فعلي و مشتهر به روشن‌فكريِ سابق كه كتابي هم درباره فيلم و سينما تأليف كرده، چطور اين حرفه را آموخته. مي‌دانيد چطور؟ مثلاً رفته پاريس و به خرج جمهوري خلق فيلم‌سازي خوانده؟ حاشا كه از اين ولخرجي‌ها كرده باشد و پول به جيب اين كاپيتاليست‌ها ريخته باشد. نه‌خير؛ ايشان دستور داده تا يك زوج فيلم‌ساز مشهور كره‌ جنوبي را دزديده‌اند و به پيونگ‌يانگ آورده‌اند تا به ايشان آموزش بدهند!!

۲۱ مهر ۱۳۸۵

براي دو دوست دردمندم، نون و الف؛

O what fine thought we had because we thought
That the worst rogues and rascals had died out

۲۰ مهر ۱۳۸۵

۱۸ مهر ۱۳۸۵

يك. گزارش آبزرور درباره وضع اسف‌بار زنان عراقي را بخوانيد؛ كساني كه هنوز هم اصرار دارند كه با جنگ مي‌شود دموكراسي صادر كرد بايد در اين مورد حرفي داشته باشند. وقتي يك حكومت ديكتاتوري مثل صدام را كه براي بقاي خودش همه چيز را از بين برده و حداقلي از مدنيت را باقي نگذاشته با يك نيروي بيگانه ساقط مي‌كنيد، بايد هم منتظر برآمدن و قدرت گرفتن ارتجاعي‌ترين نيروهاي داخلي باشيد؛ سوسك‌ها در تكامل بسيار عقب‌افتاده‌اند، و ظاهراً از معدود موجودات زنده‌ايي هستند كه پس از سانحه هسته‌اي باقي مي‌مانند!

دو. گزارش نيشن را در مورد گمانه‌زني‌هايي كه دوباره درباره جنگ بالا گرفته بخوانيد؛ اين حدسيات با اعزام ناو اتمي آيزنهاور براي جايگزيني با ناو ديگري در تنگه هرمز آغاز شده است. ناو آيزنهاور قرار است به همراه يك گروه از ناوها و زيردريايي‌هاي ديگر 21 اكتبر به مقصد برسد.

سه. امروز مقاله‌اي مي‌خواندم كه در آن به‌نقل از ظريفي آورده بود كه اگر اسلحه روي مغز من بگذاري و بگويي كه بين فلاني و فلاني يكي را انتخاب كن، من مي‌گويم "شليك كن!"

۱۴ مهر ۱۳۸۵

گیرم که "تابستان دیپلماسی" به سر آمده باشد؛ گیرم که دوباره حمله نظامی در دستور باشد؛ این وسط بعضیها وکیل مدافع شیطان میشوند که چه چیزی بهشان برسد؟ ما عاملیت سیاسی و تمام شرافتمان را بفروشیم که چه کسی چه چیزی به دست آورد؟ اینها را بگذار، راستی دیگر کسی از خویشان وکیل مجلس ششم نمرده که شاید خبری از او بشنویم؟