بنا به اخبار رسيده حال عمومی بابک زمانيان در زندان به شدت نامطلوب است.
بابک زمانيان دچار ناراحتی قلبی بوده و به نظر می رسد در زندان تحت فشار شديد جسمی و روحی قرار داشته باشد.
مسئولين قضايی تا به حال امکان ملاقات برای وی فراهم نياورده اند.
بابک زمانيان روز يکشنبه اول ارديبهشت ۸۶ در حال عبور از مقابل مجتمع قضايی امور اقتصادی توسط نيروی انتظامی بازداشت می شود و پس از مشخص شدن هويتش به زندان اوين منتقل می شود
...
۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
آقاي رئيس جمهور گفته است:
در جبهه استكبار پرونده امام زمان كامل شده است و فقط به دنبال آدرس ميگردند تا بروند كار را تمام كنند، در همين تهران عناصر بيگانهاي هستند كه از عرفا و مومنان خانه و محل ملاقات امام عصر (عج) را سراغ ميگيرند تا مانع تحقق حاكميت عدل الهي شوندحالا بايد منتظر دستگيري "عوامل بيگانه" با اين اتهام جديد باشيم؟ البته تا جايي كه سواد تشيع من قد ميدهد، اين عوامل بيگانه دست خالي برخواهند گشت و كسي چيزي كه به دردشان بخورد به آنها نخواهد گفت. پس شايد در كل جاي نگراني زيادي نباشد
***
◄ غير مرتبط: انجمن بدون مرز هم بيانيهاي درباره اخراج مهاجران افغان منتشر كرده است: مهاجران افغان، قربانی نگاه سرمایه داری
◄ همچنين اين پست وبلاگ عروسك كوكي را ببينيد: "به عنوان یک زن اگر از زرین کلک، حتا کوچکترین عملی سر زده که واقعن تعرض محسوب شود و یک نمایش از پیش طراحی شده برای درست کردن جوی که به دنبالش انقلاب فرهنگی میآید، نیست، عمل او را نادرست میدانم و محکوم میکنم. اما به عنوان یک فمنیست به هیچ وجه از آن دختر حمایت نمیکنم حتا اگر این عمل دورویی فمنیستها در برخورد با مسائل زنان نامیده شود.
چرا باید از کسانی حمایت کنیم که تحقیر کنندگان همیشگی فمنیستها بودند. از فاحشه و هرزه گرفته تا جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی به فمنیستها انگ و اتهام زدند و هر جا که خود را در برابر مطالبات منطقی و حقوق بدیهی زنان کم آوردند، موسسه هلندی هیفوس و براندازی نرم را به زنان چسباندند."
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۶
در محكومیت برخوردهای اخیر با مهاجران افغان
از نیمه سال گذشته خورشیدی كه سیاستهای اعلام شده دولت ایران برای اخراج كارگران و مهاجران افغانی مقیم ایران به اجرا گذاشته شد، روز به روز گزارشهای تاسفآورتری در اینباره به گوش میرسد. بهویژه آنچه بسیار مایه نگرانی شده است، گزارشهایی است كه اخیراً از بهكارگیری قوه قهریه و اعمال خشونت پلیس در برخورد با كارگران و مهاجران افغان منتشر میشود. بر این اساس ما امضا كنندگان این نامه یادآوری نكات زیر را به طراحان و مجریان این سیاستها لازم میدانیم:
1. اخراج مهاجران افغان در شرایطی كه هنوز كشورشان دستخوش ناآرامیهای پیامد جنگهای اخیر است، و در شرایطی كه هنوز معیارهای حداقلی زندگی و امنیت در بسیاری از مناطق این كشور متزلزل و دور از دسترس است، سیاستی غیر انسانی و ناپذیرفتنی است.
2. توجیه چنین سیاستی با توسل به این استدلال كه «نیروی كار افغان فرصت اشتغال بیكاران ایرانی را گرفتهاند»، به اندازه خود این سیاست غیر قابل قبول است. نه تنها شواهدی چون لایهبندی طبقاتی و تحصیلی بیكاران ایرانی در مقایسه با نوع مشاغلی كه مهاجران در آن مشغول بهكار هستند، و نیز شواهدی كه از سیاستهای كلانتر اقتصادی برمیآید، نشان از سستی اصل این استدلال دارد، بلكه باید گفت حتی در صورت صحت چنین استدلالی، راه حل در پیش گرفته شده باز هم غیر انسانی و محكوم است. به علاوه، در شرایطی كه دولت اجازه تحقق سادهترین خواستهای نیروی كار داخلی همچون شمول فراگیر قانون كار و بیمههای تامینی، و حق داشتن سندیكاهای مستقل كارگری را برای تامین امنیت كار و جلوگیری از بیكاری نمیدهد، توسل به استدلالهایی از آن دست كه در بالا آمد بیشتر پرسش برانگیز است.
3. اجرای سیاست اخراج مهاجران افغان با اعمال محدودیتهای اجتماعی گستردهای بر ایشان همراه بوده است. از جمله این محدودیتها میتوان به محرومیت غیر انسانی اعمال شده بر كودكان افغان برای تحصیل در ایران اشاره كرد كه مدتهاست به انحاء گوناگون پیگیری میشود. همچنین گزارشهای تاسفآوری درباره محدودیت ارائه خدمات درمانی به مهاجران نیز وجود دارد (و اینها همه سوای محدودیتهایی مانند عدم امكان برخورداری از هرگونه بیمه كاری و درمانی است كه مهاجران افغان از آغاز مهاجرتشان در دهههای گذشته با آن روبهرو بودهاند). ما قویاً بهكارگیری چنین ابزارهایی را در اجرای هر نوع سیاستی درباره مهاجران محكوم میدانیم.
4. از زمان اعلام سیاستهای یاد شده متاسفانه رسانههای وابسته به دولت به پراكندن نوعی از ادبیات نفرت علیه مهاجران پرداختهاند كه عمدتاً متضمن استدلالی است كه در بند 2 به آن اشاره شد. گویندگان این گفتارها اغلب با اشارههایی ناسزاگونه افغانها را عامل جرم و جنایت در ایران میدانند؛ یا با سوگیریهایی دور از ادب به نرخ بالای زاد ولد در میان آنها اشاره میكنند؛ یا به اشارههای تاریخی مغشوشی درباره دوران سقوط سلسله صفویان میپردازند و میخواهند از این راه تاریخی مجعول از دشمنی میان افغانها و ایرانیها بسازند. توسل به چنین ادبیات مشمئز كنندهای نه تنها بسیار غیر انسانی، مذموم و محكوم است، بلكه مایه شگفتی است كه چگونه برای رسیدن به اهدافی مقطعی و نامعلوم عدهای اجازه مییابند به تبلیغ چنین گفتارهای خطرناكی بپردازند. ما ضمن محكومیت چنین تبلیغاتی كه متضمن نفی اصل برابری انسانهاست، نسبت به عواقب پیامدهای احتمالی وخیم آنها بر روابط میان دو ملت ایران و افغانستان نیز هشدار میدهیم.
با توجه به همه موارد بالا، ما امضاكنندگان این نامه خواهان توقف طرح اخراج مهاجران افغان و رفع محدودیتها و محرومیتهایی هستیم كه در راستای اجرای این طرح اعمال میشوند. ما به مجریان و طراحان سیاستهای مورد بحث هشدار میدهیم كه اعمال آنان میتواند سوای همه سویههای غیر انسانی و غیر اخلاقیاش، پیامدهای جبرانناپذیری بر روابط ما با همسایگان افغانمان داشته باشد. ما خواهان رفتاری برابر و انسانی با مهاجران هستیم و بهترین سیاست را در مورد آنها سیاستی میدانیم كه برپایه اصول برابری همه انسانها و ملاحظه حسن همجواری با ملت افغانستان طرح شده باشد.
*بيش از دويست نفر اين نامه را امضا كردهاند
متن و امضاها را ميتوانيد در اين سايتها ببينيد
ايران امروز، زنستان، كانون زنان ايران
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶
من آن طناب دار را از ياد نميبرم كه جلوي سر در پليتكنيك تكانش ميدادند. رقص طناب دار در جلوي دانشگاه چيزي نيست كه از ياد برود (راستي كسي كه طناب به دست داشت را يادتان هست؟ بعداً چه شد؟ فيلمساز شد نه؟!) اين روزها هم كه وقايع اميركبير و دانشگاه تهران را دنبال ميكنم، تصويري كه در ذهنم تكرار ميشود تصوير همان طناب داري است كه انصار سال 75 با خودشان آورده بودند به سر در اميركبير براي تهديد دانشجوياني كه آمده بودند به يك سخنراني گوش دهند؛ و خب البته همه ما ميدانستيم كه مسئله بيش از اين است؛ براي خيليها انگيزه آمدن به آنجا سخنران و سخنراني نبود، بلكه آمده بودند تا نشان دهند نميخواهند جوري كه شما ميخواهيد زندگي كنند. و شما چه كرديد؟ برايشان طناب دار بلند كرديد.
مسئله همان ديگرگونه زندگي كردن است؛ مسئله اين است كه بسياري از آدمها با اين كه همهشان با هم مختلف هستند، در اين خواست مشتركاند كه نميخواهند مانند شما باشند؛ نميخواهند مثل شما زندگي كنند؛ و ميخواهند اين را نشان دهند.
اين همان كاري كه همين امروز باز هم دانشجويان اميركبير بعد از روزها حمله ميخواهند انجام دهند؛ مسئله، فقط داشتن انجمني نيست كه براي انتخاباتش اين همه هزينه ميدهند و زير حمله و بعد از اين همه درگيري همچنان پاي رايگيرياش ميايستند
مسئله اين است كه نميشود آنطور كه شما ميخواهيد زندگي كرد؛ بري كسي كه دست كم يكبار مشكلات زندگي مورد تجويز شما را فهميده اين تقريباً ناممكن است
مگر شما چه ميكنيد؟ از كار خوبتان بگويم؟ شما براي استاد كهنسالي كه مدعي هستيد به يك دانشجو تعرض كرده و به موي يك دختر دانشجو دست زده شعار اعدام بايد گردد سر ميدهيد، استادي كه در ميان اين هياهو خودش ميگويد نكردهام و البته اگر كرده باشد مستوجب توبيخ است و بايد عذر بخواهد و تاوان مناسب بدهد؛ اما تاوان مناسب و نه اسرافي به اندازه هياهوي شما (درباره عدالت چيزي شنيدهايد به گمانم؟)
همه هياهو بهخاطر اين است كه "ناموس" برايتان مهم است؟ غيرت داريد؟ براي همين در مقابل تجاوز يك مامور حراست به يك دانشجوي ديگر خفقان ميگيريد؟ و بلكه چنان كه حدس ميزنند شايد اصلاً همه آن سر و صدا را راه انداختيد تا صداي آن مظلوم به گوش نرسد؟ اين كه چه اتفاقي در آنجا افتاده براي شما حتي اهميت پرسيدن و فهميدن هم ندارد؟ بيهيچ تحقيقي معلوم است كه تقصيري در كار نيست؟
چرا اين دو تا برايتان اينقدر فرق دارد؟ چون اولي دختر [برادرزاده*] عباس سليمي نمين است كه از شماست، و دومي آدمي عادي است مثل همه ما؛ آدمي مثل همانها كه شما برايش طناب دار بلند ميكنيد، و البته مامور حراست هم باز از شماست. و اين براي شما يعني عدالت؟ اين يعني زندگي؟ نه ما اين را زندگي نميدانيم، ما اينطور زندگي را نميخواهيم. براي ما عدالت اين نيست. براي ما عدالت آن چيزي نيست كه از چاه نفت استخراج ميشود
ما نميخواهيم مانند شما زندگي كنيم. نميتوانيم اين حجم از دروغ و تزوير را تحمل كنيم. دوست نداريم تنها مايه دست پري مان طناب دار باشد و ورد زبانمان "اعدام بايد گردد". ما نميخواهيم مانند شما زندگي كنيم؛ چون مثل شما نيست انگار نيستيم
پينوشت: گزارش ساناز اللهبداشتي را از ماجراي دانشگاه رازي كرمانشاه بخوانيد. رئيس دانشگاه در پاسخ به يكي از پرسشهاي او گفته است: "...استغفرالله! به هيچ عنوان ارتباط نامشروع نبوده و به قول طلبهها فقط در حد دست گرفتن و تقبيل بوده است" (اعتماد ملي، 19 ارديبهشت 86) ظاهراً در الفيه تئولوژيك اين آقايان براي همه اين چيزها اسم وجود دارد اما نشاني از مفهومي چون "سوء استفاده از قدرت" به چشم نميخورد
گزارش روز آنلاين را هم ببينيد. از قول يكي از دانشجويان دانشگاه رازي آورده: "آقاي دايچي كه معاون كل فرهنگي و سياسي حراست دانشگاه رازي است با سوء استفاده از پرونده اي كه يكي از دختران دانشجو در حراست داشت، او را جهت برقراري ارتباط نامشروع جنسي تحت فشار قرار داده و در نهايت اين دانشجو مجبور به پذيرش اين خواسته شده است" سوء استفاده از قدرت وقتي با اين انگاره خودي و غير خودي گره ميخورد ديگر معلوم نيست سر از كجا در ميآورد
* هاجر سليمي نمين در گفتوگو با اعتماد: «من خيلي متاسفم که يک اتفاق ساده چنين ابعادي پيدا کرد. البته از اينکه استاد به حوزه خصوصي من تعرض کرده بود ناراحت بودم اما به هيچ وجه نمي خواستم چنين فضايي عليه او راه بيفتد. مضاف بر اينکه من اصلاً نمي دانم اين فرآيند چطور اتفاق افتاده است. روزي که در دانشگاه تحصن شده بود عمويم آقاي عباس سليمي نمين به من تلفن کرد که اين چه وضعي است و چرا دانشگاه را آرام نمي کني؟ در جواب گفتم که من در خانه هستم و نمي دانم اصلاً اين خبر چطور پخش شده است و اطلاعي از جريان ندارم.»
۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

منابع دولتی در هرات تایید می کنند که یک کارگر مهاجر افغان که "بعد از ضرب و شتم توسط پلیس ایران' از این کشور اخراج شده بود، در بیمارستان درگذشت.ياور مظلومان جهان؟ برادر مسلمانان افغان؟
شمس الدین حامد رییس اداره مهاجرین ولایت هرات با تایید خبر ضرب و شتم چهار کارگر مهاجر افغان توسط پلیس ایران، که به کشته شدن یک تن از این کارگران انجامیده، این اقدام را محکوم کرد.
يكي از كارگران زخمي حادثه به بيبيسي گفت: ما در ایران کار می کردیم. یک روز ساعت هفت صبح ماموران پلیس وارد محل کار ما شدند و از ما خواستند سریع حرکت کنیم و با آنها برویم تا ما را به افغانستان رد مرز کنند. ما شروع به التماس کردیم و از آنها خواستیم تا به ما مهلت بدهند که حقوق خود را از صاحبکار بگیریم، اما هنوز حرف مان تمام نشده بود که توسط آنان به زور از ساختمان به پایین انداخته شدیم
دکتر برکت الله محمدی مسئول بخش عاجل (اورژانس) بیمارستان هرات به بی بی سی گفت سه کارگر مجروح اخراج شده از ایران، می گویند که توسط ماموران پلیس آن کشور ضرب و شتم شده و سپس از ساختمان پایین انداخته شده اند
اين مسئله شوخي بردار نيست. ديگر جاي كوتاه آمدن در برابر ادبيات عفني كه عليه كارگران افغاني تبليغ ميكند كه سالها با عرق جبين و با كمترين امنيت كاري اين مملكت را ساختند نيست. مسئله، ديگر خشونت بيپرواي پليسي است كه براي اخراج كارگر مهاجر او را از ساختمان پايين مياندازد.
حتي اگر با اين عقيده همداستان نيستيد كه كه دولت ايران نبايد و حق ندارد مهاجران افغان را از حق كار زندگي و تحصيل محروم كند، حتي اگر اعتقاد نداريد كه دولت ايران حق ندارد مهاجران افغان را اخراج كند، حتي اگر اعتقاد نداريد كه دولت ايران موظف است براي كارگران و مهاجران افغان امكانات برابر با كارگران و ساكنان ايران فراهم كند (البته اين طرفه را كه در اين خاك ديگر برابري چه مصداقي دارد نميدانم چه بايد كرد)، حتي اگر به هيچ كدام از اينها اعتقاد نداريد باز هم بايد به سادهترين دلايل انساني اين خشونت بيرحمانه، زشت و غير انساني را محكوم كنيد؛ محكوم كردن چنين خشونتي نشاني از حداقلي از انسانيت و اخلاقمندي است؛ و نه ببيشتر
خشونت پليس ايران در برابر مهاجران افغان را بايد به شدت محكوم كرد
*نميفهمم چرا كامنت اين پست پريده؛ سر در نياوردم
در ۱۲:۰۶
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
كارگران همچنان خواستار استعفاي وزيركار هستند
تهران- خبرگزاري كار ايران
[گزارش كامل ايلنا را در اينجا بخوانيد]
در حالي كه نمايندگان ارشد كارگري حاضر در راهپيمايي روز جهاني كارگر , كارگران را به حفظ آرامش و نظم دعوت مي كردند، حركت خودجوش كارگران به صورت راهپيمايي به سمت ميدان 7 تير آغاز شد كه اين اقدام، درگيريهاي پراكندهاي را با نيروهاي انتظامي به همراه داشت.
به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا, در حالي كه نمايندگان ارشد كارگري حاضر در مراسم روز جهاني كارگر، از كارگران ميخواستند كه عليه مسوولان و وزراي دولت شعار ندهند و تنها مطالبات صنفيشان را بخواهند، حدود 600 كارگر به صورت خودجوش به سوي ميدان 7 تير حركت كرده و شعارهايي همچون "وزير بي ليافت استعفا , استعفا" و "دولت, مجلس؛ شعار نده , عمل كن" و "مرگ بر ظالمين" سر دادند .
در اين مراسم ماموران نيروي انتظامي تمام تلاش خود را براي بازكردن مسير و تسهيل عبور و مرور انجام داده و سعي دارند اين مراسم بدون هيچگونه مشكلي به پايان برسد.
در ادامه عدهاي از كارگران كه شعار "مرگ بر حامي سرمايهدار" را سر مي دادند، با ماموران نيروي انتظامي كه قصد داشتند كارگران را به پياده روها هدايت كنند، درگير شدند .
درگيري نيروي انتظامي با واكنش شديد كارگران رو به رو شد و كارگران با شعار "نيروي انتظامي؛ خجالت، خجالت" نسبت به اين عملكرد نيروي انتظامي عكس العمل نشان دادند .
اين گزارش ميافزايد: همچنان عده قابل توجهي از كارگران در حال حركت به سوي ميدان 7 تير هستند، به طوري كه مسير شمال به جنوب خيابان مفتح حد فاصل 7 تير تا خيابان طالقاني به طور قابل مسدود و حركت خودروها متوقف شده است.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
عصباني هستم. شايد كه كاري از دستمان برنميآمد. اما عصبانيم چون اين فكر آزارم ميدهد كه "بايد كاري ديگري ميكرديم و نكرديم". يكشنبه زودتر رسيدم. رفتم در پارك به فاطمه و مينو ملحق شدم. مينو را بغل گرفته بودم و با فاطمه از ميدان آرياشهر ميگذشتيم. سربازهاي نيروي انتظامي به دختري گير دادند و كشاندندش طرف ماشينشان
بار اولي بود كه شخصاً چنين صحنهاي را ميديدم. فرصت زيادي نداشتم. فكر كردم نميتوانم بيتفاوت بمانم و بايد دخالت كنم اما مسلمم بود كه نميتوانستم برايشان از حقوق بشر بگويم يا اين كه مردم حق دارند لباسشان را خودشان انتخاب كنند؛ پيش آمده كه در همين روزها به آدمهاي توي تاكسي بگويم "اينها حق ندارند به مردم سر لباس پوشيدنشان امر و نهي كنند" ... و خب، تجربهاي نبود كه بخواهم آن موقع با آژان نيروي انتظامي تكرارش كنم.
آژان اولي خوشحال بود بالكل:"... خب خودشون نيومدن... داريم.. خانوم داريم... نيومدن"
رو كردم به آژان ديگري كه كنار در ون ايستاده بود و دوباره همان حرفها را تكرار كردم. مينو هم هنوز به بغلم بود؛ بچه عصبيت ماجرا را ميفهميد و كلمات را ميبلعيد.
و خودش دوباره برگشت پاي ماشين نيروي انتظامي
۶ اردیبهشت ۱۳۸۶
نماينده اقليد در نطق استعفاي خود گفته "همین جا از مردم قدرشناس اقلید حقیرانه تقاضا دارم برای گرفتن بهانه تحت هیچ شرایطی امروز از منازل خود خارج نشوند تا بیش از این شاهد [...] نباشیم" سه نقطه محذوف هم كه به قول خبرگزاري فارس به در امان ماندن جان و مال مربوط ميشود
اين نخستين باري نيست كه مسئله تقسيمات كشوري در جمهوري اسلامي مشكلساز ميشود. با اين كه بلواهايي از اين دست در نوع خود بدترين شكل و خشنترين برخوردها را در پي داشتهاند و طبيعتاً بيشترين هزينهها را، معلوم نيست چرا آقايان به هيچ رويه ميانه روانهاي براي انجام اين كارها نرسيدهاند. ظاهراً پيوستن روستاي خسرو و شيرين به آباده، و نه به اقليد مدتها پيش از اين مراحل قانونياش را طي كرده است؛ وقتي چيزي كه بهرغم داشتن مصوبه اعلام نشده اين چه معني دارد؟ معنياش اين است رويه ابلاغ عليالاصول اين زمان را ميبرده؟ يا اين كه داشتهاند فكر ميكردهاند چگونه با حزم و آرامش كار را انجام دهند؟ يا اين كه نه هيچ كدام قرار بوده مسئله بماند تا خرج كف وسوت اهالي آباده در استقبال از احمدينژاد در سفر استاني شود و از آن طرف كسي هم فكر نكرده بوده كه اقليديها (دقيقاً شهري كه بعد از كف و سوت آباده آقا بايد مي رفته) چه خواهند كرد؟
من مطلب و لينكهاي مهجاد را براي اتفاقهاي اين روزهاي آباده دنبال كردم. در لينكها نشاني از سه نقطههاي محذوف خبر آفتاب ميتوانيد بيابيد. لينك خبر آفتاب را هم در وبلاگ جواد ديدم. مطلب خودش را هم ببينيد
پينوشت: سواي اطلاعات، ادبيات اين دو وبلاگنويس اقليدي هم كه مهجاد لينكشان را داده وحشتناك است. اسم يكيشان هست "آباده= انگليس دشمن اقليد" و در ديگري، كه اسمش هست "غيرت اقليدي" ميتوان توضيحي براي اسم اين يكي پيدا كرد: "میدونید اینها برای چیه ؟برای اینکه میخان به خاکمون تجاوز کنن میخان بزرگترین روستای کشورمون که از دیر باز مال شهرستان اقلید بوده رو ازمون بگیرن و بدهند به شهر همسایه ؟که تخمه آباده ای ها هستند میدونی چرا میگم تخمه ؟واسه اینکه زمانی که انگلیسی ها حمله میکنن به ایران با آباده ای ها هم بستر شده و تولید مثل میکنن و این آباده ای های انگلیسی با این کارها و فکر های شو مشان مردم رو به درد سر انداختن و کسی هم نیست تا به داد ما برسه".
ناسيوناليسم افراطي آن هم در سطح منازعات اقليد و آباده، خصوصاً وقتي با چنان برخورد پليسياي از سوي حكومت مواجه ميشود واقعاً آدم را به فكر مياندازد كه نگاهي دوباره به تقويم بيندازد
۲ اردیبهشت ۱۳۸۶
بيژن موميوند عزيز من را به بازي آرزو دعوت كرده؛ من البه از اين هم عقبم. خيلي فكر كردم كه چه بگويم. از آرزوهاي شخصي كه بگذريم، و به چيزهاي مشترك كه برسيم، آخرش ديدم بيشتر چيزهايي كه ميخواهم، بيشتر آرزوها، يا بهتر بگويم آرمانها... برابري آزادي روشنگري... اگر چه در يك جمله واحد نميگنجند، اما بعضي وقتها ميتوانند يك بيان واحد پيدا كنند؛ براي من اين بيان آن است كه مينو و كودكان ديگري مثل او در دنياي بهتري زندگي كنند؛ فردايش از امروز ما بهتر باشد؛ آزادتر باشد . و خب اين چيزي است كه بايد برايش مبارزه كنيم؛ و ميكنيم
***
خبرها را هم كه من عقب هستم؛
◄ بيانيه مركز فرهنگي زنان درباره تبليغاتي كه راجع به منابع مالي كمپين يك ميليون امضا صورت ميگيرد
◄ يعقوب يادعلي، نويسندهاي كه بعد از سه سال از انتشار كتابش به خاطر آن به زندان افتاده به اتهام "اهانت به قوم لر"؛ چون يكي از شخصيتهاي داستانش كه خانمي است كه با ديگري يا ديگراني جز شوهر قانونياش رابطه دارد با لهجه لري صحبت ميكند.
ببينيد اميدوارم اين مسئله حل شود و يادعلي هرچه زودتر آزاد شود. اما واقعاً بايد اين مسئله را روشن كرد كه آزادي بيان را نميشود به ادعاي "اهانت" محدود كرد؛ تنها استدلال قابل قبول براي محدود كردن آزادي بيان، استدلال آسيب رسان بودن آن است؛ اين تنها استدلالي است كه ميتوان با آن آزادي عمل مشخصي را محدود كرد. (مدخل دانشنامه فلسفي استنفورد در مورد آزادي بيان مدخل خوب و خواندنياي است)
بنابر اين استدلال اگر بياني بهطور واضح امنيت كسي يا كساني را به خطر بياندازد يا دقيقا به آنها آسيب برساند، ميتوان آن را آسيبرسان تلقي كرد و ميتوان در مورد آزادي آن بيان محدوديت قائل شد. خب بسيار سخت است كه بتوانيم بگوييم "بيان"ي به كسي "آسيب" رسانده است. شايد بتوان گفت كه بياني به واسطه موجب آسيب به كسي شده است.
در اين مورد هم حرف بسيار است؛ موارد صدق خيلي به سختي قابل توافق هستند. موردي هست كه فردي به دليل اين كه در زمان نسلكشي رواندا در راديو عليه توتسيها تبليغ ميكرده و نسلكشي را ترويج ميكرده تحت پيگرد حقوقي دادگاه جزايي بينالملل رواندا قرار گرفته؛ با تبليغ يا پخش پورنوگرافيهايي كه در آن از افراد نابالغ استفاده ميشود بسياري مخالفاند (من شخصاً اشكال بيشتري از پورنوگرافي را مصداق آسيبرسان ميدانم كه خب مسئله مورد مناقشهاي است)؛ بيشتر حاكميتهاي ملي براي افشاي "اسرار نظامي در زمان جنگ" و غير آن هم قوانين منع آزادي بيان دارند كه اين مورد تا حدي اصلاً از صورت مسئله خارج ميشود... اما نميتوان گفت كه مثلاً اگر شما در مورد اعتقاد بودائيان به تناسخ شوخي كنيد به آنها "آسيب" رساندهايد و بايد آزادي بيانتان منع شود
اين قضيه توهين اما بدبختياي است كه بعد از مدتها دوباره بازارش داغ شده. تا جايي كه مسئله واقعاً توهين است، بايد گفت كه توهين بسيار مفهوم بي در و پيكري است؛ شما در حالتهاي متفاوت ممكن است كلامي را توهين آميز بيابيد يا درست نقطه مقابلش را فكر كنيد. همين چند ماه پيش بود كه يك مجري يك گروه هنري ايراني در كابل از حاضران برنامهشان خواست تا يك نفر روي صحنه بيايد و سرود ملي افغانستان را بخواند؛ دختري به روي صحنه رفت و تپق زد و مردم خنديدند. همين. گروه هنري بخت برگشته به زندان رفتند و اتهام اعلام شدهشان اين بود كه در اين واقعه به سرود ملي افغانستان توهين شده است؛ توهيني در كار نبود و اگر هم بود آنها نكرده بودند و اگر هم بود زندان بيربط بود. وسط اين ماجراها برنامه خبري بيست و سي، وزير خارجه از همه جا بيخبر افغانستان را در تهران گير آورد و گفت ما اين همه سال از افغانها پذيرايي كردهايم شما چرا چنين ميكنيد... و اين حماقت مسئولان فرهنگي افغان هم شد عاملي براي تبليغ عليه مهاجراني كه هيچ نقشي در اين ماجرا نداشتند؛ زبان وزير خارجه هم بند آمده بود كه بپرسد اين چه مهمان نوازي است كه كودكانمان را از مدرسه بيرون ميكنيد و در رسانههاتان ما را عامل بدبختي بيكارانتان معرفي ميكنيد.
اين ادعاي توهين چوب دو سر طلاست؛ ابزاري است براي "بازي" سياست؛ دقيقاً بازي. شما در حوزهاي كه ميتوانيد اعمال قدرت كنيد، ادعاي اهانت شدن يكي از چيزهاي خوبي است كه بدون اين كه شاهد عيني محكمي بخواهد ميتوانيد به آن متوسل شويد؛ از موضع قدرت ميگوييد كه احساساتتان جريحهدار شده و به سرود مليتان اهانت شده. همين كه در موضع ضعف قرار بگيريد حتي اگر واقعاً هم كسي با شما كاري خلاف شأن انسانيتان بكنيد نميتوانيد ادعايي كنيد.
حالا از همه اينها كه بگذريم در مورد آقاي يادعلي كه واقعاً قضيه ابعاد كافكايي پيدا كرده؛ يعني چه كه به قوم لر اهانت كرده؟ اين كه مثلاً تلويزيون جمهوري اسلامي يك آدم قاچاقچي را نشان ميدهد كه اسمش هوشنگ است، يعني به همه هوشنگها اهانت شده؟ و بعد هوشنگي از ميان هوشنگها ميتواند برود شكايت كند و رئيس صدا و سيما را چهل روز بيندازند زندان بيقرار وثيقهاي؟ معلوم است كه نه. و اين معلوم بودن چه چيزهاي بيشتري را هم معلوم ميكند
۲۳ فروردین ۱۳۸۶
كتاب جامعه را خواندهاي؟ "مصحف بيست ويكم از مصاحف كتاب عهد عتيق"؟ "كلام جامعه بن داود كه در اورشليم پادشاه بود"؟
[British & Foreign Bible Society]
باطل اباطيل جامعه ميگويد باطل اباطيل همه چيز باطل اباطيل است● انسان را از تمامي مشقتش كه زير آسمان ميكشد چه منفعت است● يكطبقه ميروند وطبقه ديگر ميآيند و زمين تا به ابد پايدار ميماند● آفتاب طلوع ميكند و آفتاب غروب ميكند و به جايي كه از آن طلوع نمود ميشتابد● ...همه چيزها پر از خستگي است كه انسان آن را بيان نتواند كرد● ...آن چه بوده است همان است كه خواهد بود و آن چه شده است همان است كه خواهد شد و زير آفتاب هيچ چيز تازه نيست●
...
With the creation of man, the principle of beginning came into the world… it is in the nature of beginning that something new is started which can not be expected. (Hannah Arendt, The Human Condition)
^
راستش با وجود اشتياقي كه در اين نيمه شب دارم نميتوانم تفسيرم را بنويسم. نه فقط به خاطر اين كه طولاني ميشود بلكه به اين خاطر كه هنوز نميدانم ممكن است تفسير من اقدام عليه امنيت ملي به حساب آيد، براندازي نرم باشد، تبليغ عليه نظام به شمار رود يا جاسوسي باشد- البته ظنم اين است كه بايد به جاسوسي از بقيه نزديكتر باشد (خصوصاً به خاطر ناشر نسخهاي كه دارم)- و خوب وقتي ندانم دارم كدام يكي از اين جرايم را مرتكب ميشوم، انجامش برايم لذتي ندارد
۱۵ فروردین ۱۳۸۶
ايلنا
كارگران معدن سنگرود گفتند: با گذشت بيش از 2 ماه از قول مساعد رييس جمهور عدالت محور مبني بر پرداخت مطالبات 2 سال گذشته 620 كارگر معدن سنگرود براي پرداخت حقوق معوق 17 ماهه كارگران اين معدن، تا كنون هيچگونه اقدامي در جهت عملي شدن اين وعده ها صورت نگرفته است.البته همه چيز ما پيشكش عزيزاني است كه واقعاً براي حل مشكلات كشور زحمت ميكشند؛ هفده ماه حقوق كارگران كه قابلي ندارد. و انشاءالله به زودي همه همه مشكلات بهرغم مزاحمان و دشمنان رفع ميشود. وعده خوش هستهاي هم كه در راه است و بالاخره ميرسد و كارها خيلي بهتر ميشود. اميدوار باشيد
به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا، جمعي از كارگران معدن سنگرود، در اعتراض به عملكرد مسوولان اظهار داشتند: پس از شنيدن قولهاي به ظاهر مساعد اما غير عملي مسوولان استاني و كشوري، به قول رييس جمهور عدالت محور دلخوش كرده بوديم كه اين دلخوشي نيز همانند ديگر قولهاي زيبا و غير عملي، به ياس تبديل شد.
اين كارگران گفتند: نه تنها حقوق 17 ماهه كارگران پرداخت نشدهاست، بلكه تا كنون نسبت به پرداخت حقوق ماهيانه از جمله حقوق اسفندماه نيز اقدامي به عمل نيامده است.
كارگران اين معدن گفتند: بخش اعظم مطالبات شغلي از جمله عيدي و پاداش نيز پرداخت نشده است
۱۴ فروردین ۱۳۸۶
باز هم دارم كتاب خشونت آرنت را ميخوانم يكي از ضميمههاي آخر كتاب نگاهي دارد به گزارشي كه درباره خشونت پليس آمريكا در 1967 تهيه شده. مينويسد
...
بنابراين احتمال فرار مجرمان از مجازات به حدي بالاست كه افزايش دائمي جرائم كاملاً طبيعي بهنظر ميرسد. علل كاهش چشمگير كارآمدي پليس هر چه باشد، روشن است كه اقتدار پليس كاستي گرفته و به همراه آن احتمال وحشيگري افزايش يافته است. براي پليسي كه عادت كرده است تقريباً هرگز موفق به گرفتن بزهكاران نشود، دستگيري دانشجويان و ديگر تظاهر كنندگان مانند شكار خانگي است
از ترجمه فولادوند، خوارزمي، 1359
۱۳ فروردین ۱۳۸۶
بعد از مدتي ننوشتن در اين آخرين پست باز هم ميخواهم ننويسم؛ در واقع دوستي در وبلاگش حرف مهمي زده كه ميخواهم كامل نقلش كنم و اگر توانستم بعدا در اينباره بنويسم
لطفاً اين پست لابراتوار كلنگ را بخوانيد
در دفاع از مهدی خلجی
من با شخص مهدی خلجی به عنوان یک انسان، یعنی مطلقا جدا از موضع دست راستی و کاملا غیر قابل قبول مهدی خلجی، در مقابل رفتار غیراخلاقی که با او شد در همبستگی هستم. تک تک استدلالهایی که درباره او توسط حسین درخشان و سایت بازتاب منتشر شدند مطلقا غلط هستند.
تمام آنچه آقای حسین درخشان علیه آقای خلجی میگوید ازین قراراست:
1. مهدی خلجی تنها ایرانیاست که "هم" برای "دفتر خامنهای" کار کرده است و هم برای "دفتر دیک چینی".
2. دفتر چینی تصمیم دارد محل کار چند سال پیش خلجی را، "به اضافهی هزاران مرد و زن و بچهای که در اطراف آن زندگی میکنند"، بمباران کند.
3. آقای خلجی یکبار در کنفرانسی سخنرانی کرده است که برگزارکننده آن هوادار حمله نظامی به ایران است. آقای خلجی در سخنرانی اش استدلال کرده است که تغییر از درون ایران در حال حاضر امکان ناپذیر است. بنابراین آقای خلجی خواهان حمله به ایران شده است.
4. آقای خلجی کمک آگاهانه فکری به "بزرگترین دشمن ایران و بشریت" کرده است.
چرا استدلالها غلط هستند؟
1. مهدی خلجی نه برای دفتر خامنه ای کار کرده است و نه برای دفتر دیک چینی. توضیح خود او را ببینید.
2. هیچکس از تصمیم دفتر معاون رئیس جمهور آمریکا درباره ایران خبر ندارد. ضمنا دفتر معاون رئیس جمهور آمریکا قانونا اجازه یا توان بمباران کردن هیچ زن مرد یا بچه ای را ندارد. درسراسر تاریخ آمریکا اتفاق نیفتاده که دفتر معاون رئیس جمهور توانسته باشد فرمان بمباران مرد زن یا بچه ای را صادر کند.
3. خلجی استدلال کرده است که تغییر از درون ایران امکان ناپذیر است ولی حداقل در این کنفرانس هیچ کجا خواهان حمله نظامی به ایران نشده است. ضمنا سخنرانی کردن در هیچ کنفرانسی به این معنی نیست که سخنران از تمام مواضع سیاسی برگزارکننده کنفرانس حمایت میکند. ما روحانیان یهودی را دیده ایم که در کنفرانس انکارهالوکاست در تهران شرکت کرده اند. بعضی از این آدمها حتا منکر هالوکاست هم نبودند بلکه تنها با تاسیس دولت اسرائیل بنا بر دلایل کلامی مخالف بوده اند. این روحانیان یهودی غیر از مخالفت با تشکیل دولت یهودی با هیچ یک از مواضع سیاسی جمهوری اسلامی مطلقا موافقت نداشته اند. اینکه نفس شرکت در کنفرانس نفی هالوکاست یا طرفدار حمله به ایران صحیح است یا نه موضوع استدلال حسین درخشان نیست. ضمنا حتا اگر این کار ناصحیح باشد مطلقا نمیشود از آن نتیجه گرفت که سخنران همکار بزرگترین دشمن بشریت بوده یا باید به صورت او تف کرد.
4. این که معاون رئیس جمهور آمریکا یا حتا خود رئیس جمهور آمریکا بزرگترین دشمن ایران یا خصوصا بشریت است استدلال بسیار بدی ست. آنقدر بد که تازمانی که آقای حسین درخشان دقیقا ننویسد رئیس جمهور آمریکا به چه دلیل و دشمن کدام بشریت است نیازی به پاسخ دادن نیست
۱ فروردین ۱۳۸۶
۲۷ اسفند ۱۳۸۵
باز هم چند لينك
طوفان در استان كرمان 6 نفر را كشت + 66 كشته و مجروح در تصادفهاي جادهاي
امروز خانواده شادي صدر و محبوبه عباسقليزاده را سرگردان كردند و آزادشان هم نكردند + و +
بيانيه انجمن اسلامي معلمان درباره بازداشت و ضرب و شتم همكارانشان: "...هر انقلاب, هر چند اصيل,مردمي و فراگير باشد، اگر در عرصه اجتماعي نتواند نظام عدالت اجتماعي را استقرار بخشد، نمي توان آن را انقلابي موفق و پيروز ناميد."
تجمع بستگان فرهنگيان بازداشت شده در مقابل دادگاه انقلاب
"آمريكا: ويزاي احمدينژاد سريع صادر ميشود". مثل اين كه اينها هم بدشان نميآيد
۲۵ اسفند ۱۳۸۵
◄ بردگاني در ميان ما: امسال چهارصدمين سالگرد لغو بردهداري از انگلستان است [تصحيح ميكنم: 200امين سالگرد لغو تجارت برده]. به همين مناسبت نشريههاي مختلف به اين مسئله ميپردازند. لوس آنجلس تايمز اما گزارشي دارد درباره بردگي در قرن جديد. در اين گزارش ميگويد كه چگونه بردگي از نژاد محور بودن عمدتاً به جنسيت محور بودن تغيير يافته (بيشتر بردگان دختر هستند). و ميگويد كه اقسام مهم بردگي در آستانه قرن بيست و يكم كار اجباري و بردگي جنسي هستند. در حال حاضر بنابراين گزارش 27 ميليون انسان در جهان در شرايط بردهوار زندگي ميكنند؛ حتي در اروپا و ايالات متحده هم چنين افرادي هستند. و ديگر اين كه هنوز حتي همان شكل باستاني خريد و فروش انسانها را هم ميتوان يافت. خودتان بخوانيد.
◄ پلمب پلمب!
◄ و قرار وثيقه 200 ميليون توماني براي شادي صدر و محبوبه عباسقليزاده؛ منصفانه است نه!؟
◄ تحريمهايي كه احتمالاً بعد از صدور قطعنامه جديد در مورد ايران اجرا ميشود را در گزارش راديو زمانه بخوانيد
◄ پليس بينالملل به فلاحيان و رضايي اخطاريه ميدهد
◄ رییس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران هم گفته كه از سال 86 ، "بی احترامی به شئونات اخلاقی" و حمل سگ موجب معرفی راننده به دادگاه می شود. بيچاره سگ
◄ مطلب ادوار نيوز در مورد معلمان دستگير شده و گزارش پنجشنبه روزآنلاين را هم در همين مورد ببينيد؛ عليه فراموشي باشيم
◄ و براي دوستاني كه خيلي دلخور تصوير باستاني پدرانشان در آنسوي دنيا هستند؛ اين خبر را بخوانيد خوب است
◄ و آخر هم اين كه آقاي احمدينژاد گفته كه توافق 5+1 مانع سفر ايشان به نيويور ك نميشود - فكر كنم اگر مشكل ويزا نداشته باشند هيچ چيز مانع ايشان نميشود
***
◄ و نميدانم در مورد اين خبر چه بگويم: در جریان دیدار دانشجویان از مناطق جنگی ایران، 14 نفر کشته و زخمی شدند
۲۴ اسفند ۱۳۸۵
◄ دفتر كنشگران داوطلب را پلمب كردهاند و سهراب رزاقي را هم با خود بردهاند
رزاقي را پس از بازرسي منزل آزاد كردهلند
◄ نامهاي براي آزادي محبوبه عباسقليزاده و شادي صدر. اين يكي نامه را هم احتمالاً ديدهايد
◄ پنتاگون از خالد شيخ محمد درباره نقشش در 9/11 اعتراف گرفته؛ اين خيلي وحشتناك است كه عكس طرف را با اين قيافهاي كه شكنجه شدن و كتك خورده بودنش داد ميزند منتشر كردهاند. پيش از اين هم با اعضاء القاعده اين كار را كرده بودند.
[دوستي كامنت گذاشته كه اين عكس مربوط به زمان بازداشت اوست نه الان؛ من هم ننوشته بودم كه الان اين كار را كردهاند يا اين عكس به الان مربوط است. اگر مباحث چند سال اخير درمورد شكنجه در آمريكا را در نظر داشته باشيد و اين آدمهايي مثل درشويتز چگونه دارند به نفع مشروعيت شكنجه دادن "تروريستها" در مواقع لزوم استدلال ميكنند، زمينه انتشار اين چيزها را بهتر ميفهميم.]
◄ احمدي نژاد به توافق جديد 5+1 كه ميتواند به قطعنامهاي ديگر منجر شود واكنش نشان داده است: با صدور هر كدام از اين قطعنامهها خود را بيشتر گرفتار ميكنيد
رويترز در گزارش اين خبر گفته كه احمدينژاد قطعنامه احتمالي را كاغذ پاره خوانده؛ اين حرف را درباره قطعنامه قبلي زده بود. در متن خبرهاي مربوط به سخنراني جديدش اين نيست؛ هنوز چنين چيزي نگفتهاند ايشان - خبر فارس را هم ببينيد. البته اين در كل اهميتي ندارد
◄ در ضمن روسها هم از بوشهر رفتند.
◄ و البته بعد از الهام، حالا وزير نفت هم ميگويد كه نگران تحريم نيست
◄ و از همه جالبتر اين كه بعد از دستگيري ديروز معلمان، اداره آموزش و پرورش تهران گفته كه مدارس تهران از شنبه 26 اسفند تعطيلات نوروزيشان آغاز ميشود. شاهكارند اينها
ديروز براي معلمان متحصن در برابر مجلس روز سختي بود
بيانيه كانون صنفي معلمان كه ديروز صادر شد به اين وقايع اشاره دارد؛
باقي را در وبلاگشان بخوانيدبه نام خداوند جان و خرد
اطلاعیهی شماره یک
همکاران صبور، فرهنگیان فهیم، معلمان آگاه
سپاس از حضور پر شور زنان و مردان معلم که در سراسر کشور در تجمعات حق طلبانه شرکت کردند . همکاران گرامی همانطور که مطلعید نمایندگان شورای هماهنگی کانون های صنفی سراسر کشور با توجه به وعده های داده شده روز سه شنبه 22/12/85 مطابق برنامه ی پیشنهادی هیئت رئیسه ی مجلس در خانه ی ملت حاضر شدند اما متاسفانه مواجه با حضور چند تن از مسئولان نظامی و امنیتی و فقط یک نفر از طرف مجلس شدند که نتیجه ای از این جلسه حاصل نشد و حتی مسئولان حاضر ضمن تبشیر و تبذیر از فعالیت های صنفی و تهدید معلمان و فعالان صنفی شرکت کننده در تجمعات ؛اجرای طرح پلکانی لایحه را به صورتی مبهم به عنوان تنها پاسخ به درخواست های قانونی فرهنگیان سراسر کشور عنوان کردند و حتی گفتند : معلمان عجله ای برای اجرای لایحه و افزایش حقوق نداشته باشند اما امروز چه شد؟ معلمانی که قصد داشتند برای دریافت پاسخ مطلوب نسبت به خواسته های قانونی و صنفی خود به صورتی آرام در مقابل خانه ی ملت جمع شوند تا خبر اقدامات مسئولان را برای رفع مشکلات و اجرای وعده ها به مدارس ببرند به صورت ناباورانه و غیر منتظره ای با برخوردهای بسیار ناروا و خشن روبرو شدند که منجر به دستگیری تعداد زیادی از معلمان و فعالان صنفی گردید .
ملت بزرگوار ، فرهنگیان صبور ، حقوق دانان آگاه
بسیاری از معلمان شما را به جرم درخواست قانونی بر مبنای عمل به وعده ها و اجرای نظام هماهنگ پرداخت حقوق به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و عده ای را دستگیر و برای مدتی نامعلوم به محل های نامشخص بردند و خانواده های فرهنگیان بسیاری را نگران و مضطرب نمودند . در شرایطی که شورای هماهنگی کانون های صنفی سراسر کشور و دیگر تشکل های فرهنگیان تاکنون همه ی راههای قانونی را رفته و به مقامات ارشد کشور نامه و شکایت فرستاده اند و از وزیر تا وکیل با همه مذاکره نموده اند و چند سالیست که اغلب مسئولان وعده ی حل مشکلات معلمان رامی دهند ومعمولا نیز به فرهنگیان حق می دهند اما چرا به وعده هایشان عمل نمی کنند؟ به کدامین گناه صدها معلم در تهران و سراسر کشوررا دستگیر میکنند که اخبار دقیقی هم از آن ارائه نمی شود. کانون صنفی معلمان تهران قاطعانه از فعالیتهای صنفی و قانونی معلمان اعلام حمایت می کند و به طور جدی خواستار آزادی سریع همه ی معلمان و فعالان صنفی از جمله آقایان بهشتی ، باغانی ، قشقاوی ، بداقی ، نوراله اکبری ، باقری، اکبری پروشی و اعضای هیئت مدیره ی کرمانشاه و تمام معلمانی است که امروز بازداشت شدند در غیر این صورت مسئولیت هرگونه اقدام به تجمع و تحصن و راهپیمایی از سوی معلمان را متوجه عاملان بازداشت و ضرب و شتم معلمان می دانند
وبلاگ كارگر هم اين اخبار را دنبال ميكند
خبر غير مرتبط: اعضاي اصلي شوراي امنيت در مورد تحريمهاي گستردهتر ايران به توافق رسيدند
۲۱ اسفند ۱۳۸۵
روي اينترنت به دنبال جاسوس ميگردند، بلاگرهاي ساده و فعالان حقوق مدني را متهم به براندازي ميكنند. آدمهاشان كه تا ديروز دستكم سوادشان درباره اينترنت و از اين قبيل مورد ترديد نبود، صحه ميگذارند كه مثلاً «سايت شهرزاد نيوز» ميتواند تهديد امنيتي بهحساب آيد... هر آسماني را به هر ريسماني ميبافند تا به صاحبان همين اندك صداهايي كه مانده است و حداقليترين حقوق را ميخواهند بگويند «خفه شويد، وگرنه دشمنيد». حاصل اين همه براي ما آزار است و آزار است آزار...و براي خودشان چه؟ هيچ؛ مقام بلند پايه نظامي سابق ربوده ميشود و كاري از دستشان نمي آيد و حتي ساندي تايمز گزارش ميدهد كه اين معاون سابق وزارت دفاع از 2003 براي غرب جاسوسي ميكرده. خب وقتي در وبلاگ و سايت خبري دنبال تهديد امنيتي ميگردند، طبعاً در وزارت دفاع پيدايش نميكنند....(خبرهاي فارس را هم ببينيد؛ انصافاً بايد مراقب كجا ميبودند؟)
معلمان روزهاي متوالي است كه به اعتراض صداشان در برابر مجلسي كه بايد خانه خودشان باشد بلند است؛ سالهاست كه صداشان بلند است و از اصلاحطلب و محافظهكار هم چيزي جز تهديد و توهين نشنيدهاند. معلماني كه بايد آموزگار اخلاق به دانشآموزان اين مملكت باشند، تحقير ميشوند چرا كه به تبعيض اعتراض ميكنند. آنها مجبورند با حقيرانهترين شرايط مالي سر كنند (با اين توجيه كه تعدادشان زياد است!) و طبعاً پيآمدهاي شرايط مادي آنها وضع آموزش را هم در اين مملكت روز به روز خرابتر ميكند. و اين براي چه كسي اهميت دارد؟ براي چه كسي اهميت دارد كه بچه مدرسهايها چگونه تربيت شوند؟
آن وقت آقايان براي تكميل نيروگاه بوشهر كه يكي از عقب افتادهترين و پرخطرترين تكنولوژيها را دارد سالهاي سال است كه هر پولي را روسها طلب كردهاند حاضر شدهاند بپردازند. نيروگاهي كه حتي در صورت راهاندازي، برقي در حد يكي از همين سدهاي معمولِ موجود توليد ميكند و حتي اگر ايران بتواند غنيسازي كند، تا سه سال بيشتر نميتواند از معدن ساغند برايش سوخت تهيه كند
در چنين شرايطي همين نيروهاي اندك باقيمانده كه خواهان ابتداييترين حقوق انسانيشان هستند از يكطرف «اوباش» خوانده ميشوند، و از طرف ديگر دوستان اصلاحطلب به آنها ميگويند كه كاري نكنيد تا با شما برخورد كنند. با عرض معذرت فراوان، اينگونه استدلال كردن اين دوستان مرا به ياد استدلال محافظهكاراني مياندازد كه وقتي در مقابل مسئله خشونت جنسي عليه زنان قرار ميگيرند، ميگويند مشكل از خود زنان است كه خشونت كننده را تحريك ميكنند
اين دوستان دچار يك اشتباه يا بهتعبيري توهم بزرگ هستند. مسئله اين است كه هيچ تئوري متكي بر شواهدي در تحليل خشونتي كه از بالا اعمال ميشود ندارند و تا زماني كه تحليلي از اين خشونت نداشته باشند نميتوانند به كسي توصيه كنند كه چه بكند يا چه نكند كه خشونت برانگيز نباشد؛ آنها در نهايت در همين حد ترس هميشگي باقي خواهند ماند و تنها كنش اعتراضيشان همان دعوت به راي دادن در آستانه انتخاباتي كه در آن به بازي گرفته شده باشند باقي ميماند؛ و اين يعني هيچ
دوستان بايد ابتدا روشن كنند كه معيار تند روي و كند روي چيست؟ آيا اين تند روي است كه جنبشي مدني بخواهد در چهارچوب همين حقوق حداقلي كه قانون اساسي حكومت حاضر هم بر آنها صحه گذاشته كنش اعتراضي داشته باشد؟ آيا استفاده از حق آزادي تجمع كه در قانون اساسي آمده تند روي است؟ آيا بايد به هر قيد خارج از قانوني تن داد؟
دوستان بايد متوجه باشند كه سياست ايدئولوژيك تعيين هويت انسانها (خودي و غير خودي؛ سكولار و ديني و...) هيچ مرزي (قانوني يا غير قانوني) را جز مرزهايي كه همين سياست مينهد برنميتابد. اين را هم بايد بدانند كه حتي اگر روزي دلشان خواست كه همه همتشان را براي «خودي» شدن جمع كنند، معلوم نيست موفق باشند و پذيرفته شوند. سياستي كه بر اين اساس عمل ميكند، مهمترين، و بهتعبير دقيقتر، تنها كاركردش حفظ «خود» است. و اين حفظ خود با چنان درجهاي از احتياط وسواسگون دنبال ميشود كه به هيچ كس جز «خود» هم براي تعيين مصداق خطر نميتواند اتكا يا اطمينان كند؛ تكليف چنين ذهنيتي روشن است. با چنين غايتي، معيار تعيين «خودي» نيز تنها در دست «خود» باقي ميماند. سياست با اين غايت و به اين معنا «خودبسنده» است؛ نكته تاسفآور فقط اين است كه اين خودبسندگي از يكطرف مرزهاي خودش را تا بينهايتِ تصور خودش ميگسترد و از طرف ديگر، در همان ساحت تصور خودش جايي براي هيچ ديگرياي كه خودش را در او منحل نكند نميبيند
دوستان بايد به ياد داشته باشند كه در اين ساحت از سياست، كوتاه آمدن از هر حقي، ميتواند بهمثابه واگذاشتن آن باشد. حد كوتاه آمدن، بهمثابه يك تاكتيك، از يكطرف صيانت ذات است و از طرف ديگر جستن راهي براي رسيدن به آرمانها. برابريطلبي و آزاديخواهي آرمانهايي عميقاً اخلاقياند. نميتوان به همين راحتي به افراد يا جنبشهايي كه آنها را دنبال ميكنند توصيهاي كرد كه بهمثابه كنار گذاشتن پيگيري آرمان است؛ اين سهم گرفتن از قدرت نيست كه بشود به حداقلي از آن راضي بود و اول اجازه يافتن به شركت در انتخابات و بعد هم گرفتن 4 كرسي از 15 كرسي را يك پيروزي بزرگ دانست – پيروزي كه با رسيدن به آن همه سر و صداي بسيارشان درمورد تقلب خوابيد
كساني كه برابري و آزادي ميخواهند، «عليالاصول» با خشونت مخالفاند چرا كه هم با آرمانهاشان، در حالت تحقق غايي آنها، منافات دارد و هم اين كه ابزار و انحصار خشونت در دست ديگري است. اما نميتوان بهمحض اينكه بهراهي رفتند كه خشونت عليهشان برانگيخته شد آنها را ملامت كرد؛ خواسته يا ناخواسته در اين ملامت نوعي تبرئه خشونت كنندگان مضمر است. اين كه انجام حداقليترين اعتراضها خشونت برانگيز شده است، گناه معترضان نيست
***
از كامنتهاي پست قبل
الیزه said...آقای محترم! گویا چیز دیگه ای برای نقد به ذهنتون نرسیده و مجبور شدید این نکته ی لوس و بی اساس [مسئله اجازه گرفتن] رو رو کنید. ایشون داره در مورد دخترها صحبت می کنه نه خودش. شما هم دختر نبودید که بدونید توی خانواده شما چه به اجازه گرفتن معتقد باشید و چه نباشید، خانواده خیلی جاها خیلی چیزا رو به شما اجازه نمی ده!
این به مفهوم این نیست که من با نوشته ی اون آقا موافقم، اما شما هم بهتر بود قبل از این کشف مهم کمی فکر می کردید. حالا مگه حتما هر نوشته ای رو باید نقد کرد؟!8:21 AM
خب اين قسمت از نوشته من كاملاً سوء تفاهم برانگيز بوده و تقصير هم متوجه خودم است. در هر حال منظور من اين نبود؛ ميخواستم به اين ذهنيت اشاره كنم كه حتي دوستي مانند الپر هم توجه نميكند كه همه اين تلاشها قاعدتاً بهنوعي معطوف به خواست استقلال است؛ مشكل با همان اجازه هم هست... در هر حال حرفي كه درست گفته نميشود طبعاً مستحق ملامت هم هست -- بگذريم از اين كه ميتواند بهتر گفته شود و باز هم مناقشه برانگيز باشد
۱۹ اسفند ۱۳۸۵
تجمع نکنید، تحصن نکنید، در خیابان با دوستانتان قرار نگذارید، شعار ندهید، پلاکارد دست نگیرید، با رسانه خارجی مصاحبه نکنید، روزنامه ها هم که بیانیهها و خبرهایتان را سانسور میکنند از آن طرف حکومت هم که نمیگذارد روزنامه منتشر کنید، وب سایتهایتان را فیلتر میکند، قرارهای خانگیتان را ممنوع میکند، ممنوع السفر و محروم از تحصیلتان میکند، از کار بیکار میشوید، پروانه وکالتتان ابطال میشود، مدام به این ور و آن ور احضار شده و تهدید میشوید، اخبار فمینیستهای زندانی یا تحت فشار سانسور میشود، روز به روز فشارهای در خفا بیشتر و بیشتر میشود و ... با این اوصاف شما بفرمائید این زنان برای اعتراض به احضار دوستانشان به دادگاه چکار میتوانند بکنند؟مطلب نيما را درباره نقدهايي كه اينروزها به زنان بازداشت شده ميشود بخوانيد. من هم چند كلمهاي دارم كه شايد بنويسم
همچنين اين مطلب عبدي كلانتري را در وبسابت راديو زمانه بخوانيد؛ با اين بحث بيارتياط نيست هر چند مسئله كليتر و مهمتري را پيش ميكشد - لينك از لابراتوار كلنگ
***
...اما پيش از اين كه حرف خودم را در مورد انتقادهاي اخير به زنان دستگير شده بنويسم، نميتوانم به يك كشف جالب كه از خلال خواندن انتقادها به آن دست پيدا كردم اشاره نكنم؛ آن هم اين كه ظاهراً صاحب وبلاگ الپر هنوز هم براي فعاليتهايش مانند رفتن به جبهه مشاركت و غيره "اجازه" ميگيرد! از كجا فهميدم؟ از اينجا، خودتان بخوانيد؛
و فراتر از اینها، آیا ادامه دادن همان امضا جمع کردن تدریجی به همراه گسترش آگاهی ها بهتر از حساس و سیاسی کردن فعالیت های جنبش زنان نیست؟ و خیلی واضح: آیا الان هم خانواده ها اجازه می دهند دخترانشان مثل قبل در خیابان و مترو برای کمپین امضا جمع کنند؟
