۳۱ تیر ۱۳۸۸

اطلاعيه كميته پيگيري امور زندانيان انتخابات

قلم‌نيوز اطلاعيه جديد كميته پي‌گيري امور زندانيان انتخابات را منتشر كرده است:
پس از برگزاری انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری و اعلام نتیجه آن که به نارضایتی بخش عمده‌ای از هم‌وطنان انجامید و در پی اعلام اعتراض‌های بعدی شهروندان، دستگاه‌های قضایی و امنیتی اقدام به بازداشت گسترده معترضان کردند.

در روند فزاینده و پرشتاب بازداشت‌ها که عموما خارج از چارچوب و روال قانونی انجام گرفت، بسیاری از خانواده‌ها و بستگان افراد بازداشت‌شده،‌ امکان و مجال مطلع شدن از وضعیت و چگونگی بازداشت این افراد و مراحل بعدی آن را نیافته و لاجرم در شرایط اضطراری و نگرانی بی‌خبری از وضعیت عزیزان خود به سر می‌برند.

در همین راستا دفتری تحت عنوان "کمیته پیگیری امور زندانیان انتخابات" از سوی دو کاندیدای معترض (میرحسین موسوی و مهدی کروبی) دایر شده است که به پیگیری امور افراد بازداشت‌شده و تعقیب روند پرونده آنان مشغول است.

در همین خصوص از عموم هم‌وطنان عزیز که فردی بازداشتی در دایره بستگان و آشنایان خویش دارند یا متقاضی دریافت اطلاعات و اخباری از وضعیت آنان هستند، تقاضا می‌شود در طول ایام هفته (از شنبه تا چهارشنبه) بین ساعات 10 صبح تا 18 بعدازظهر با شماره تلفن 77677696 تماس حاصل فرمایند یا با آدرس zendanian@gmail.com مکاتبه فرمایند.

۳۰ تیر ۱۳۸۸

سرگرداني

نيما نوشته كه هنوز هيچ خبري از دايي گم‌شده‌اش ندارند:
دوستان متعددي در روزهاي اخير از من در مورد دائي ناپديد ‌شده‌ام سوال كرده‌اند. ضمن اينكه از لطف همه ممنونم بد نديدم توضيح دهم كه آخرين وضعيت چيست. امروز دقيقا 35 روز است كه بعد از آخرين تماس از راهپيمائي خيابان آزادي، هيچ خبري از او نداريم.
او همچنين نوشته كه:
شخصا خانواده‌هائي ديگري با همين وضعيت را ديده‌ام، پسر آقاي كروبي هم چند روز پيش نقل مي‌كرد كه حدود 40 خانواده، ناپديد شدن عزيزان‌شان را به دفتر آقاي كروبي اطلاع داده‌اند.

۲۹ تیر ۱۳۸۸

بعد از نماز جمعه

يك - من از جمله كساني بودم كه با ناخوش‌دلي به نماز جمعه هاشمي رفتم و تقريباً تا لحظه آخر هم عصبي و نگران بودم. مشكلم اين بود كه مگر مي‌شود با هر فرمي هر محتوايي را امتداد داد؟ و جوابم اين بود كه نه نمي‌شود. البته جواب را در حالت كلي هنوز هم درست مي‌دانم، اما در پيش‌بيني آن‌چه در جمعه قرار بود اتفاق بيفتد اشتباه مي‌كردم: گاهي حتي فرم هم با محتوايي كه در آن ريخته مي‌شود، دگرگون مي‌شود.

اين‌بار دگرگوني فرم ناشي از اراده مردمي بود كه در مقام فاعل سياسي در حال حاضر مهم‌ترين فعل و عمل‌شان حضورشان است. مردم با همه اين هزينه‌اي كه مي‌دهند مي‌خواهند باشند و مي‌خواهند به هزار زبان بگويند كه هستند و همان را كه هستند مي‌خواهند نشان دهند. شعارها و نحوه حضور مردم در نماز جمعه به‌طور مشخص، نشان داد كه آن‌ها چطور فرمي را براي مطابقت با نحوه حضورشان تغيير مي‌دهند؛ آن قدر كه پذيراي تنوع و بيان‌شان بشود.

دو - به نماز جمعه كه مي‌رفتيم، حالِ بدِ من از ديدن آن همه نيرو بدتر شد. در خيابان آزادي در چند صد متر منتهي به انقلاب بي هيچ اغراقي قدم به قدم نيرو ايستاده بود. جمعيت نيروها در خيابان كارگر و بلوار كشاورز هم كم از اين نداشت. بعد از نماز فهميديم كه بدترين وضع را ظاهراً خيابان انقلاب داشته كه بيش‌ترين درگيري هم در آن‌جا واقع شد.

وقتي يادم آمد كه چه قدر آدم‌هاي سن و سال‌دار و بيمار را شنيده‌ام كه مي‌خواهند به نماز جمعه بيايند ديدن اين همه نيرو كه لاجرم بي‌مصرف نمي‌ماندند حالم را بدتر كرد. ولي شوك اصلي را وقتي گرفتم كه وارد خيابان قدس شديم. در خيابان قدس، مردم در ميان نيروهاي پرشمار نشسته بودند يا ايستاده بودند و شعار مي‌دادند و دست‌ها را به نشانه پيروزي بالا برده بودند؛ رنگ سبز فضا را پر كرده بود.

من عادت به ستايش از كسي ندارم، اما به نظرم اين مردم عجيب شده‌اند. وارد خيابان قدس كه شدم، ديدم مردم درست زير پاي همان كساني كه روز 18 تير كتك مي‌زدند زيرانداز انداخته بودند، نشسته بودند و شعار مي‌دادند. نمي‌گويم همه خيلي شجاع هستند؛ بالاخره آدم‌هايي مثل من هم در جمع بودند، اما درپير و جوان تهور غلبه داشت. وقتي خطبه خوانده مي‌شد جواني مذهبي كنار من نشست كه از صحبتش با دوستش فهميدم تازه از اوين بيرون آمده.

عملاً هم درگيري و دستگيري اتفاق افتاد. در راه برگشت به انقلاب رفتيم و سوار اتوبوسي شديم كه تقريباً با هر كس در آن صحبت كردم كتك يا گاز خورده بود. از جمله زن مسني كه همسرش در طرف ما بود دستش به ضرب باتوم در رفته بود. چند نفر هم از كتك خوردن آخوندي كه شال سبز داشت مي‌گفتند... (يكي از بهترين توصيف‌هايي كه براي حال و هواي آن روز خوانده‌ام در وبلاگ زن روزهاي ابري بود.)

سه - حرف‌هايي كه هاشمي زد، البته حرف‌هاي هاشمي بود، ولي مي‌توان تصور كرد كه براي اكثريت نمازگزاران سياسي آن روز راضي كننده بود. مهم‌ترين نكته اين بود كه اكبر هاشمي رفسنجاني كه مي‌شناسيم، طوري حرف زد كه در طرف "مردم" قرار بگيرد؛ هاشمي‌اي كه مي‌شناسيم، گفت كه "همين" حضور مردم در خيابان‌ها بود كه پشت حكومت مغرور و متكبر پهلوي را شكست.

نكته‌اي كه مطبوعات مهم ديدند و تيتر كردند، پيشنهاد‌هاي هاشمي بود. به نظر من پيشنهادهاي هاشمي همه مهم هستند؛ منتهي اهميت شان وقتي بيش‌تر درك مي‌شود كه به ياد داشته باشيم هيچ كدام از اين پيش‌نهادها در شرايط فعلي عملي نخواهند شد؛ طرفي كه بايد اين پيشنهادها را بشنود از پيش نظرش را درباره پايه اين پيش‌نهادها گفته است و عمل مستقل خود را كرده و مي‌كند. اين كه در روز نماز جمعه هاشمي آن برخورد با حاضران شد و باز هم ده‌ها نفر بازداشت شدند، نشان مي‌دهد كه پيش‌نهادهاي هاشمي تا چه اندازه عملي خواهند بود.

پيش‌نهاد خاتمي و مجمع روحانيون مبارز درباره رفراندوم از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره مشروعيت دولت هم پيش‌نهادهايي نيستند كه دست‌كم در شرايط حاضر بتوان به عملي شدن‌شان فكر كرد. همه اين پيش‌نهادها كه در شرايطي غير از اين مي‌توانستند كاملاً معقول و عملي باشند، الان بيش‌تر نوعي بيان براي روشن‌ كردن مرزها و پيغام به اجزاء حاكميت و گروه‌هاي مختلف اجتماعي هستند تا راه حل‌هايي عملي.

نه اين كه خاتمي يا هاشمي قصدشان اين نبوده كه پيش‌نهاد عملي بدهند؛ نه، مي‌شود تصور كرد كه آن‌ها فكر و راي‌زني كرده‌اند تا راه حلي در چارچوب قانون اساسي براي حل و فصل قضايا بيابند. اما تا وقتي طرف مقابل اصولاً صورت مسئله را نمي‌پذيرد و قبول ندارد كه اساساً مشكلي وجود دارد و در عوض فكر مي‌كند كه خود اين پيش‌نهاد دادن‌ها مشكل زاست، نمي‌توان به عملي شدن چنين پيش‌نهادهايي چشم داشت.

به نظر من، مستقل از انگيزه، كاركرد اين كنش‌ها، بيش‌تر براي يارگيري (كردن/شدن) خواهد بود، و نه ارايه راه حل‌هايي كه عملي شدن‌شان در چشم‌انداز باشد.

چهار - هر كنش سياسي‌اي كه اكنون ممكن شده، تنها به خاطر حضور كنش‌گر مردمي است. اين جمعيت عظيم مردم است كه با شجاعتش شجاعت بخشيده و با ابتكارش ديگران را به زدن حرف‌هاي نازده رسانده...

انقلابی که فکرش را نمی­‌کردند / چارلز کورزمن، ترجمه­‌ی فاطمه صادقی

در عرض فقط یک‌صد روز، تظاهرات باعث سقوط نظام شاهنشاهی در ایران شد. تظاهراتْ میلیونی شد. اعتصابات شامل اعتصاب صنعت نفت که رژیم را فلج کرد گسترده شد و اقتصاد را از کار انداخت. محمدرضا پهلوی که مدت سی و پنج سال بر تخت بود از ایران گریخت، جای خود را به دولت موقتی داد که آن­‌هم سی و پنج روز دوام آورد، و ناچار به تبعید شد. یک حکومت انقلابی بر سر کار آمد که رهبرش امام بود که غربی‌ها او را به عنوان قبلی‌اش آیت­‌الله روح­‌الله خمینی می­‌شناختند.

در اکتبر 1978 به سختی می‌­شد این واقعه را پیش­‌بینی کرد. چطور ممکن بود رژیمی که به نظر باثبات می­‌آمد و در رأس آن شاهی با ده‌­ها تجربه قرار داشت، از میلیاردها دلار صادرات نفتی برخوردار بود، بر دستگاه امنیتی بسیار مخوفی چیره بود، به بزرگ­‌ترین ارتش منطقه مجهز بود، و از پشتیبانی قدرتمندترین کشورها بهره­‌مند بود، سقوط کند؟

آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا که کارش شناخت چنین پدیده­‌هایی بود، در 27 اکتبر با لحنی ملایم گزارش داد که «بعید است موقعیت سیاسی دست­‌کم تا پایان سال بعد روشن شود، یعنی تا زمانی که شاه و کابینه و مجلس جدیدی که قرار است در ژوئن انتخاب شود، به تعامل در صحنه­‌ی سیاسی بپردازند.» در طول ماه­‌های پیش از آن وزارت خارجه­‌ی آمریکا عنوان کرده بود که شاه قادر است از پس طوفان کنونی اعتراض برآید، البته «دیگر از موقعیت اقتدار غیرقابل­ بحثی که پیش‌تر از آن بهره­‌مند بود، برخوردار نخواهد بود.» تشخیص آژانس امنیت دفاعی آن بود که «انتظار بر آن است که شاه برای ده سال دیگر در قدرت باقی بماند.»

ترجمه فصل اول كتاب چارلز كورزمن درباره انقلاب 1357 را به قلم فاطمه صادقي مي‌توانيد اين‌جا بخوانيد: انقلابي كه فكرش را نمي‌كردند.


۲۸ تیر ۱۳۸۸

حق نداشتیم در خیابان بدویم/ سارا محمدي

كار نمي‌شود كرد، شعر كه مي‌توان خواند...
اين يك شعر خيلي خوب است از سارا محمدي اردهالي: حق نداشتيم در خيابان بدويم
اين يكي را هم اگر نخواند بوديد بخوانيد: بهار خونين جاويدان

استثناي برسازنده؟

مشايي را به عنوان معاون اول معرفي كرده است. صداي راست بلند شده است. بحث خواهند كرد، امضا جمع مي‌كنند و حتي شايد "تصميم" را عوض كنند؛ بعد اعلام فتح و پيروزي مي‌كنند در عوض كردن اين تصميم و "جمهوريت" را هم به رخ خواهند كشيد شايد.

اما همه اين‌ها چيزي نيست جز بازي اين آقاي سياستمدار براي اين كه با يك نفي، كليتي را در جاي ديگر اثبات كند. سياست‌مدار بدي هم نيست، نه؟

:-)

۲۶ تیر ۱۳۸۸

...

وبلاگ "زيرزمين" كه منبع اولين خبر درباره "ترانه موسوي" بود، اكنون آخرين خبر را منتشر كرده است. بخوانيد: "خانواده‌ي وي از يافتن جنازه‌ي سوخته‌ي ترانه در حومه‌ي قزوين خبرداده‌اند."

تنها چيزي كه مي‌توانم بگويم اين است كه اين‌ خبر - مثل اخباري كه مي‌توانيم تاييدشان كنيم - كابوس‌وار است. من نظري در مورد صحت و سقم خبر ندارم و نمي‌توانم داشته باشم...

۲۵ تیر ۱۳۸۸

"خبر"هاي ترديد برانگيز...

ساسان آقايي استدلال مي‌كند كه خبري كه درباره "ترانه موسوي" منتشر شده (در اين پست نقل كرده‌ام) دروغ است. به نظرم استدلالش قابل توجه است؛ درواقع دوست هم دارم كه درست بگويد...

پي‌نوشت: لطفا كامنت‌ها را بخوانيد.
من دارم مي‌گويم استدلال ساسان آقايي قابل توجه است؛ نمي‌گويم حتماً درست است. اين خبر وحشتناك در هر حال بايد پي‌گيري بشود تا معلوم شود درست بوده يا غلط و اين به اميد من و امثال من هم براي غلط بودنش ربطي ندارد.
اگر اصل خبر درباره هويت خانم موسوي درست باشد، قطعا خانواده او پيگيرند و بالاخره خبر ديگري را بايد انتظار كشيد. كار روزنامه‌نكاران در اين روزها هم چه دشوار است...

۲۴ تیر ۱۳۸۸

وبلاگي براي اطلاع رساني

لينك اين وبلاگ را يكي از دوستان امروز برايم فرستاد: وبلاگي براي اطلاع‌رساني در مورد بازداشت‌شدگان، مفقودان و كشته‌شدگام وقايع اخير.

در بخش معرفي اين وبلاگ آمده است:
اين وبلاگ براي كمك به پي‌گيري وضعيت بازداشت شدگان، مفقودان و اطلاع رساني درباره شهيدان وقايع پس از انتخابات 22 خرداد تاسيس شده. اميدواريم به سهم خود بتوانيم كمكي به پيگيري وضع آسيب ديدگان بكنيم.

اگر فردي از آشنايان يا اقوام شما بازداشت شده يا در ارتباط با وقايع اخير مفقود شده است، مي‌توانيد اطلاعات مربوط به زمان بازداشت/مفقودي او را همراه با مشخصات فردي‌اش (از جمله عكس) براي ما ارسال كنيد تا انتشار دهيم.

همچنين اگر در ميان خوانندگان كسي هست كه با اطلاعاتي در زندان يا در زمان بازداشت دارد مي‌تواند افراد معرفي شده را شناسايي كند و اطلاعاتي را در اختيار خانواده او بگذارد مي‌تواند با ما تماس بگيرد تا اين اطلاعات را انتشار دهيم يا به افراد پي‌گير منتقل كنيم.

اطلاعات خود را به نشاني اين اي‌ميل بفرستيد:

khordad [DOT] info [AT] gmail [DOT] com
از دوستي كه لينك اين وبلاگ را فرستاد تشكر مي‌كنم و اميدوارم واقعاً هم بتواند كمكي باشد به كساني كه دنبال عزيزان‌شان هستند. هر چند فعاليت‌هاي مهم‌تري هم لازم است و هم در جريان است.

۲۳ تیر ۱۳۸۸

براي نجات جان فرزندان اين خاك پا پيش بگذاريد

هنوز شمار دقيق كشتگان و مفقودان وقايع يك‌ماه اخير را نمي‌دانيم. گويا هنوز داستان‌هاي ناگفته فراوان است. حكايتي كه امروز بسياري را تكان داد و هنوز صحت و سقم آن را به درستي نمي‌دانيم، اما اين از نگران كننده بودنش نمي‌كاهد، ماجراي مفقود شدن خانم ترانه موسوي است:
يکي از دستگيرشدگان هفتم تير 88 با نام «ترانه موسوي» متولد 1360 در وضعيتي نامعلوم به سر مي‌برد. يک ناشناس پس از نزديک به سه هفته، در تماسي تلفني با مادر او گفته است که ترانه به دليل پارگي رحم در بيمارستان امام خميني کرج بستري‌ست اما خانواده او پس از مراجعه به اين بيمارستان نيز نتوانستند از فرزندشان خبري بگيرند. ترانه موسوي هفتم تير 88 در اطراف مسجد قبا در خيابان شريعتي تهران از سوي مأموران حکومتي دستگير شد. پس از گذشت نزديک به سه هفته، افرادي ناشناس با مادر او تماس گرفته و از بستري بودن او در بيمارستان امام خميني کرج خبر دادند. اين افراد تصادف در حومه خيابان شريعتي و پارگي رحم و مقعد را دليل بستري بودن وي در بيمارستان عنوان و تأکيد کرده‌اند بستري‌شدن او ربطي به تجمع مسجد قبا ندارد. آن‌ها گفته‌اند ترانه مشکل ناموسي داشته است و به همين دليل مي خواسته با شلنگ سرم، خود را حلق‌آويز کند. خانواده‌اش پس از مراجعه به آن بيمارستان، نتوانستند او را ببينند و مسوولان بيمارستان گفته‌اند که شخصي با اين نام در آن‌جا بستري نيست. يک شاهد عيني که روز هفتم تير دستگير شده بود، مي‌گويد: « نيروهاي ضد شورش و لباس شحصي روز هفتم تير من و تعدادي از دستگيرشدگان را سوار بر ون‌هايي به ساختماني در اطراف ميدان نوبنياد بردند و به آزار جسمي و روحي ما پرداختند. برخي از دستگيرشدگان را در همان بعداز ظهر به زندان اوين منتقل کردند اما من و بقيه را آزاد کردند. ترانه در ميان ما بود. او دختري زيبا، خوش‌اندام و شيک‌پوش بود و بازجويي‌اش از همه بيشتر طول کشيد. چشم‌هايش سبز بود. من و تعدادي را همان شب آزاد کردند و تعدادي را نيز پيش از آزادي ما به جاهاي ديگري فرستادند. اما نيروهاي لباس شخصي ترانه را همان‌جا نگه داشتند و حتا به او اجازه ندادند تا با مادرش تماس بگيرد.» پدر ترانه موسوي ناراحتي قلبي دارد و پس از ناپديد شدن تنها فرزندش در خانه بستري شده است.
من نمي‌دانم در مورد درستي اين خبر چگونه مي‌توان مطمئن شد؛ دوستاني كه اين روزها به دنبال عزيز گم گشته‌اي گشته‌اند، تلخ‌كامانه از بسته بودن راه‌ها و پاسخ‌گو نبودن "مسئولان" مي‌گويند. نزديك‌ترين نمونه‌اي كه من مي‌شناسم، دوت من نيما نامداري است كه از هفته نخست پس از انتخابات دايي‌اش مفقود شده است:
پيش‌تر گفته بودم كه يكي از اقوام نزديك من از 25 خرداد ناپديد شده‌است. فرد ناپديدشده دائي من است. الان حدود يك ماه است كه هيچ اطلاعي از او نداريم. تا امروز در فهرست دادگاه انقلاب و زندان اوين و نيز در فهرست اورژانس و بيمارستانها نامش وجود نداشته، در سيستم كلانتري‌ها هم اسمش ديده نمي‌شود در پزشكي قانوني هم چيزي نيافتيم. نه سابقه سياسي دارد كه بگوئيم به خاطر پرونده قطورش نگهش داشته‌اند نه جوان است و بي‌مهار كه بگوئيم در درگيري‌ها و تخریب‌ها نقش داشته‌، كاملا مستاصل شده‌ايم. كانالهاي رسمي و غيررسمي هم بي‌فايده بوده ظاهرا فعلا سلطان مملكت، سعيد مرتضوي دادستان تهران است و او هم به كسي محل نمي‌گذارد. اسمش «بهزاد مهاجر» است و 47 سال سن دارد. احيانا اگر به كساني كه از زندان آزاد شده‌اند دسترسي داريد ممنون مي‌شوم پرس و جوئي بكنيد شايد كسي خبري داشته‌باشد.
نه تنها موسوي، كروبي، و باقي نيروهاي سياسي موجود بايد نهايت تلاش خود را براي يافتن و نجات مفقودان بگذارند، بلكه همه آزاد شدگان يا ديگر شاهدان بايد مشاهدات خود را از زمان دستگيري و در مورد ديگراني كه بازداشت‌شان را ديده‌اند براي عموم منتشر كنند تا امكان شناسايي كسان بيش‌تري فراهم شود.

لازمه اين كار اين است كه اين اطلاعات در جايي جمع شوند. در حال حاضر احتمالاً كميته‌اي است كه موسوي و كروبي و خاتمي براي پيگيري وضع بازداشت‌شدگان تشكيل داده‌اند مي‌تواند مرجع مناسبي براي اين كار باشد. سايت خبري حزب اعتماد ملي گزارش داده كه تاكنون 130 نفر از به اين كميته مراجعه كرده‌اند.

اگر اين كميته روالي براي جمع آوري اطلاعات براي شناسايي مفقودان فراهم كند، دست كم مي‌تواند از مراجعان خود براي شناسايي كمك بخواهد. اين كميته مي‌تواند همچنين عكس و اطلاعات مفقودان را به خواست خانواده‌هاشان در سايتي منتشر كند، يا به ديگر مراجعان نشان دهد، تا ديگران بتوانند اطلاعات احتمالي خود را براي شناسايي ارسال كنند.

تا جايي كه من خبر دارم، تا به حال آقاي كروبي شماره‌اي براي تماس با نمايندگان اين كميته اعلام كرده است:
پیرو تماس های مکرر برخی از خانواده ها مبنی بر پیگیری وضعیت فرزندانشان دفتر مهدی کروبی با اعلام یک شماره تلفن از خانواده هایی که اعضای خاواده هایشان در جریانات پس از حوادث انتخابات اخیر مفقود شده اند و خبری از وضعیت آن ها ندارند درخواست کرد تا طی تماس با این تلفن، این دفتر را در جریان موضوع قرار داده تا از آن طریق پیگیر وضعیت آنها باشند. گفتنی است خانواده بازداشت شدگان و آسیب دیدگان حوادث اخیر نیز می توانند از طریق این شماره مشکلات خود را مطرح کنند. بنا بر اعلام دفتر کروبی شماره تلفن 22713135 از ساعت 8 تا 20 پاسخگوی خانواده های این عزیزان خواهد بود.
در شرايط فعلي، پيگيري وضع مفقودان وظيفه‌اي است كه بر دوش همه ماست و تا جايي كه بتوانيم بايد كمك كنيم.

دچار جنون

اعترافاتي از يك مجنون تاريخي:
A revolutionary chaos is not at all like an earthquake or a flood. In the confusion of a revolution, a new order begins to take shape instantly; men and ideas distribute themselves naturally in new channels. Revolution appears as utter madness only to those whom it sweeps aside and overthrows. To us it was different. We were in our own element, albeit a very stormy one...



۲۲ تیر ۱۳۸۸

پيشواي آزادي...

شهيدي ديگر:

یعقوب بروایه، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته نمایش در دانشکده هنر ومعماری دانشگاه تهران، روز چهارم تیر ماه توسط نیروهای بسیج از بام مسجد لولاگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت، از ناحیه سر مجروح شد و بلافاصله توسط دوستانش به بیمارستان لقمان انتقال یافت اما به رغم تلاش پزکان برای جان وی، در نهایت دچار مرگ مغزی شد و به شهادت رسید. یعقوب بروایه فرزند دوم یک خانواده پنج نفری و اهل اهواز بود. وی متولد تیرماه 1361 بوده و در هنگام مرگ تنها 27 سال سن داشت.

به نوشته برخی سایت‌های خبری یعقوب بروایه که در کنترل کامل مامورین تحت مداوا قرار داشت، از این حادثه جان سالم به در نبرد. او تنها دقایقی پیش از مرگ چشم گشود، دستان مادرش را گرفت و زیر لب گفت: مادر من برای آزادی کشته شدم.... و چشم فروبست.

داغ


عكس از اين‌جاست. چند ويدئو هم گذاشته‌اند...


۲۰ تیر ۱۳۸۸

كريه اكنون صفتي ابتر است/ شاملو

«كريه» اكنون صفتي ابتَر است
چرا كه به تنهايي گوياي خون تشنگي نيست.
تحميق و گران‌جاني را افاده نمي‌كند
نه مفت‌خوارگي را
نه خودبارگي را.

تاريخ
---- اديب نيست
لغت‌نامه‌ها را اما
اصلاح مي‌كند

شاملو، مدايح بي‌صله
***
چه شبي، چه شب‌هايي، چه خبرهايي، چه دل‌هاي افگاري...

۱۹ تیر ۱۳۸۸

18 تير بود!

يك - ديروز قبل از اين كه بيرون برويم يك خبري ديدم عجيب، تصميم گرفتم در طول راه با كسي درباره‌اش حرف نزنم. شب كه به خانه برگشتيم دوست عزيزي همان را برايم فرستاده بود. دوست من نوشته بود:
... ایرنا گزارش می‌دهد که فرماندارِ تهران به ایرنا گفته "هيچ گونه مجوزي براي تجمع و راهپيمايي در روز 18 تير نه درخواست شده و نه صادر شده است." بعد هم گفته "اگر چنانچه افرادي بخواهند با گوش دادن به فراخوان شبکه‌هاي ضد انقلاب تحرک ضد امنيتي داشته باشند زير گام‌هاي مردم هوشيار ما له خواهند شد. "

http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=580101

منطق و ادبِ آقای فرماندار البته جالب است. اما، غیر از این، به نظرم استعاره‌ی "گام" نامناسب است چون، با توجه به اینکه هیچ‌گونه مجوزی صادر نشده، مردمِ هوشیار و مقید به قانونِ ما امروز نخواهند توانست به‌طورِ گسترده‌ای واردِ خیابان بشوند برای له‌کردنِ آشوب‌گران زیرِ گام‌هایشان!

راستش صحبت‌هاي آقاي "تمدن" خيلي جالب‌تر از اين حرف‌ها بود. وقتي مي‌خواندم، احساس مي‌كردم دارم يك فيلم سينمايي مي‌بينم كه براي رعايت اخلاق و اصول ديالوگ‌هايش را در مميزي عوض كرده‌اند:

در فيلم اصلي، استاندار استاني كه پاتيتخت در آن است، به عنوان نماينده قانون و تمدن، در صحنه‌اي دراماتيك در برابر كسي قرار مي‌گرفت كه گريبان كس ديگري را گرفته بود كه فكر مي‌كرد كار بدي كرده است (اغتشاش مثلاً). مرد قانون، در ديالوگي آشنا، به شخص گريبان‌گير مي‌گويد "نه! اين كار تو نيست كه قانون را اجرا كني!"

اما ديالوگ عوض شده بود. مرد قانون با صداي بلند مي‌گفت: "لهش كن! لهش كن!"

خب البته من در مقام و موقعيتي نيستم كه به اين نمادهاي قانون و تغيير عرضي داشته باشم؛ ايشان هر كلام‌شان محضري است براي آموختن. منتها دارم فكر مي‌كنم در اين سناريوهاي بازنويسي شده چه اتفاقات ديگري ممكن است رخ بدهد؟

مثلاً به اين مورد توجه كنيد: يك نفر ادعا مي‌كند كه ديروز (18 تير) در يكي از خيابان‌هاي اصلي همين شهر كه استاندارش آقاي تمدن است "مردم" را ديده كه نقاب زده‌ بودند (از همين‌ها كه در فيلم‌ها ديده‌ايم كه سه تا سوراخ چشم و دماغ دارد و باقي سر را مي‌پوشاند)، و سوار موتور بوده اند و از آن جالب‌تر بر پشت خود شمشير سامورايي داشتند، قطعاً فكر مي‌كنيد كه دارد فيلم علمي تخيلي تعريف مي‌كند ديگر؟

دو - ديروز، 18 تير، روز عجيبي بود. در همه اين 10 سال، هيچ سالگردي از اين واقعه با اين حضور مردمي برگزار نشد. من هيچ تخميني از جمعيت ندارم، چون جمعيت پراكنده بود؛ گروه‌هاي متعددي از خيابان‌هاي مختلف به انقلاب مي‌آمدند و هم‌زمان از انقلاب به سوي خيابان‌هاي اطراف پراكنده مي‌كردندشان(مان).

من در مورد جزئيات حرف زيادي ندارم، فقط مي‌توانم بگويم كه با همه اتفاقات پيش از اين، واقعه ديروز فوق انتظار شخص من بود. من اين مردم را به نحو عجيبي شجاع يافتم. و متمدن و اميد بخش. بودن در ميان اين مردم، كه هيچ كس را نمي‌خواستند زير پا له كنند، روحيه بخش است. شعارها را كه مي‌شنوي با خودت مي‌گويي: پس در تمام اين سال‌ها اين مردم خاموش، داشتند فكر مي‌كردند. داشتند همه عقده‌هاي فروخورده را در تنهايي مي‌انديشيدند. اين "زن و مرد بي‌باك"، همه اين سال‌ها داشتند فكر مي‌كردند كه امروز اين گونه يك‌سو و يك‌زبان شعار ضد استبداد و دموكراسي‌خواهي سر مي‌دهند؛ راي‌شان را مي‌خواهند و استبداد نمي‌خواهند...

سه - الان ديگر بعد از اين چند هفته مي‌توان در اين باره صحبت كرد؛ يك اتفاق مهم، كه اگر بتوانم بعداً مي‌خواهم درباره‌اش بيش‌تر بنويسم حضور پررنگ بخش‌هاي بزرگي از جامعه مذهبي در اين حركت است. به نظر من اين بهترين اتفاقي بود كه مي‌توانست بيفتد. همه اين سال‌ها، نگراني شديدي وجود داشت در مورد اين كه تنش‌هايي كه به جامعه ايراني وارد مي‌شود بالاخره روي كدام خط گسل ايجاد خواهد كرد؟ هم بسياري از ناظران سكولار و هم بسياري از مذهبي‌ها از اين بيم داشتند كه با وجود گفتار غالب ايدئولوژيك، اين گسل ممكن است روي مرز اسلاميت رخ دهد. اين همان چيزي بود كه همه اين سال‌ها تبليغات حاكم هم در عين تنش‌زايي، خود بر آن انگشت مي‌گذاشت.

اتفاق اين چند ماه و نهايتاً يك ماه اخير، باعث شد كه خوش‌بختانه شكاف بر سر مسئله‌اي با ماهيت بارز سياسي، و نه مذهبي، رخ دهد: باعث شد حقيقتي كه هميشه بسياري از جمهوري‌خواهان به آن اشاره مي‌كردند، ولي امكاني براي نشان دادن آن نمي‌يافتند خود به جلوه درآيد: اين كه گروه‌هاي بزرگي از مسلمانان هستند كه در عين اعتقاد قوي به اسلام، استبداد را به هر نام و هر رنگي برنمي‌تابند و موثر بودن راي‌شان را مي‌خواهند و زندگي محترمانه در كنار ديگران را.

اين چند خط، خلاصه گفت‌وگويي بود با يكي از دوستان قديم، وقتي كه غروب از خيابان برمي‌گشتيم. اين روزها، روزهاي تجديد آشنايي‌ها و تولد آشنايي‌هاي تازه است.

۱۷ تیر ۱۳۸۸

شبانه

به فريادي خراشنده
بر بامِ ظلمتِ بيمار
كودكي
----- تكبير مي‌گويد

گرسنه روسبي‌ئي
------------ مي‌گريد
آلوده دامني
از پيروزي بردگانِ دلير
------------------ سخن مي‌گويد

*
لُجِّه‌ي قطران و قير
بي‌كرانه نيست
---------- سنگين گذر است.
روز اما پايدار نماند نيز
كه خورشيد
-------- چراغ گذرگاهِ ظلماتي ديگر است:
بر بامِ ظلمتِ بيمار
آن كه كسوف را تكبير مي‌كشد
نوزادي بي‌سر است.

و زمزمه‌يِ ما
هرگز آخرين سرود نيست
هرچند بارها
دعايِ پيش از مرگ بوده است.

شاملو، 8 مهر 1363، از مجموعه مدايح بي‌صله

۱۴ تیر ۱۳۸۸

بهتان مگوي...

بهتان مگوي
كه آفتاب را با ظلمت نبردي در ميان است.

آفتاب از حضور ظلمت دل‌تنگ نيست
با ظلمت در جنگ نيست.
ظلمت را به نبرد آهنگ نيست،
چندان كه آفتاب تيغ بركشداو را مجال درنگ نيست.

همين بس كه ياري‌اش مدهي
سواري‌اش مدهي.

شاملو، دي 1363، از مجموعه مدايح بي صله

۱۲ تیر ۱۳۸۸

زندانيان سياسي اخير

شمار دوستان و آشنايان دربند ديگر از دستم در رفته است. آشنايان من البته تنها جزء كوچكي از صدها نفري هستند كه در هفته‌هاي اخير بازداشت شده‌اند.

روايت‌هايي كه از آزاد شدگان مي‌شنويم يا مي‌خوانيم، بسيار موحش‌اند. خبرهايي كه از شهرستان‌ها مي‌رسد به مراتب تكان‌دهنده‌تر است.

علاوه بر كساني كه معلوم است در بازداشتند، بسياري نيز مفقود شده‌اند. خانواده‌هايي هنوز پي بستگانشان مي‌گردند و نيافته‌اند. (نيما نوشته: هنوز تعداد زيادي آدم باقي مانده (شايد حدود 1000 نفر) كه از سرنوشت‌شان هیچ اطلاعي در دست نيست نه تماسي، نه اسمي، نه خبري، هيچ!) من حال اين خانواده‌ها را خوب مي‌فهمم و متاسفم...

به گواهي زندانيان آزاد شده، سواي تظاهر كنندگان، بسياري ديگر هم هستند كه دستگيري‌شان با هيچ منطقي، حتي "منطق ارعاب" (چه منطقي...) نمي‌خواند.

يكي از آزاد شدگان از مردي مي‌گفت كه شب به هم‌راه همسر باردارش در خيابان بوده و دستگير شده؛ نه در تظاهرات كه در راه ميان خانه و مطب. مرد در زندان بوده كه فرزندش به دنيا مي‌آيد. كسي كه اين روايت را برايم گفت مي‌پرسيد آيا مي‌شود آدم با زن باردار براي براندازي به خيابان بيايد؟ ظاهراً پاسخ به اين سوال براي كسي كه بايد اهميت داشته باشد و نگران آشوب عليه خودش بوده، چندان مهم به نظر نمي‌آمده است.

بنابر همين گواهي‌ها، در ميان بازداشت شدگان كساني هستند كه حتي در مناطقي كه تظاهرات و تجمعات واقع شده نبوده‌اند و كيلومترها دورتر و بي هيچ دليلي كه براي خودشان قابل فهم باشد بازداشت شده‌اند.

در ميان افرادي كه نمي‌فهميده‌اند چرا بازداشت شده اند، نفرات متعددي هستند كه نه تنها در تظاهرات نبوده‌اند، نه تنها در مناطق ناآرام نبوده‌اند، بلكه اساساً هم‌دل و هم‌راي تظاهر كنندگان هم نبوده‌اند: برخي از بازداشت شدگان رهايي يافته، به شماري از راي دهندگان به احمدي‌نژاد كه به زندان افتاده‌اند اشاره مي‌كنند.

گروه سني بازداشتي‌ها هم بنابر مشاهدات، از بچه‌هاي دبيرستاني تا افراد واقعا كهن‌سال را دربرمي‌گيرد.

كساني كه امروز دربند هستند، چه آن‌ها كه دوستان ما يا هم‌پاهاي ما در تظاهرات مسالمت‌آميز اخير بوده‌اند و هم‌دلاني آشنا يا ناشناخته‌اند، چه آن‌هايي كه تنها به جبر شرايط اخير دربند افتاده‌اند، همگي بايد آزاد شوند. كم‌ترين وظيفه ما در قبال بازداشت شدگان، توجه و پيگيري وضع آن‌ها و پيگيري خواست آزادي‌شان از هر طريق ممكن است.

۱۰ تیر ۱۳۸۸

من اس ام اس نمي‌زنم

مشكلش رفع شد ديگر؟ معلوم شد چه بود؟ اهميتي ندارد نه؟ بايد خوشحال باشيم ديگر بله؟ جشن بگيريم كه مشكلش رفع شد؟

من اس ام اس نمي‌زنم. تا آينده‌اي نامعلوم؛ نامعلوم كه نه، بي تاريخ، فعلا بي تقويم. من اس ام اس نمي‌زنم و ككم هم نمي‌گزد. نمرديم اين روزها كه قطع بود. كارهامان را كرديم مثل زمان قبل از اس ام اس.

ديگر هر چيزي تاب آوردن و اعتراض نكردن ندارد؛ اين يكي را در اين روزها از اين مردم خوب ياد گرفته‌ام.

من اس ام اس نمي‌زنم.